Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750619-5125S1

Date of Document: 1996-09-09

رويكردهاي توسعه و نظريه هاي نوسازي نقد نظريه هاي نوسازي قسمت آخر نظريه نوسازي به آينده ممالك جهان سوم خوشبين است و شرط توسعه را همراهي با غرب و پيوند با اقتصاد سرمايه داري مي داند ولي تجربه نشان نمي دهد كه تمامي همراهان، تابعين و مستعمرات غرب توسعه يافته باشند روستو، توسعه به شيوه غرب را از طريق الگوي توسعه نامتوازن ممكن مي داند بدين قرار كه با سرمايه گذاري انبوه دربرخي از توليدات چون زغال سنگ و ماشين آلات بايد آثار مازاد را به ساير اقلام توليد و اقتصاد سرايت داد و در نهايت با پيدايش آثار مازاد و انباشت سرمايه، بخشهاي كم توسعه را رونق و اعتلا بخشيد براي طي اين مسير توسعه، جايگزيني كشاورزي با صنعت ضروري است چون صنعت داراي آثار سرايت كنندگي بسيار است. ( ) 6 تئوري پرداز ديگر كه به سياق روستو در قلمرونوسازي تكاملي، تك خطي مي انديشدماينت ( Myint.Hia. D) مي باشد ماينت مراحل سه گانه اي ترسيم مي كند كه مي تواند الگوي ملل سنتي براي صنعتي شدن گردد به نظر ماينت موضوع تجاري خارجي و ارتباط با اقتصاد جهاني از طريق گسترش صادرات بومي مي تواند موجب انباشت مازاد سرمايه گردد مرحله اول پيروي از سياست درهاي باز و استفاده از مزيت هاي برقراري روابط با جهان خارج است اين مرحله، پاياني براي شيوه هاي توليدي سنتي و قرون وسطائي خواهد بود كه در آن با اينكه ميزان توليد و مصرف بسيار محدود است ليكن رضايت وجود دارد و دام تعادل در سطح پائين حاكم است با آغاز مرحله دوم كه توليد كالاهاي ابتدائي و صادراتي است نابرابري ظهور مي كند با پيدايش اقتصادي پولي به جاي اقتصاد معيشتي، انتظارات افزايش يافته و به سبب محدوديت بازار قدرت رقابت، نابرابري در ميزان برخورداري از مزاياي تجارت آزاد، ظهور مي كند. در مرحله سوم، حق برابري قانوني در روابط اقتصادي شامل همه اتباع مي شود و محدوديتهاي قانوني تجارت نابود مي شود پس از اين مرحله، جامعه سابقا سنتي مي تواند از مزاياي بازار آزاد، تخصص در امر توليد و فراهم سازي امكانات نوآوري استفاده كند. از سوي ديگرماينت در تحليل نهائي ضمن ستايش تقسيم بين المللي كار مي گويد: جهان سوم بايد بفهمد كه اصرار بر صدور كالاهاي مصنوع و كاسته شدن از صدور مواد خام برايش مضر است. ماينت عامل توفيق ممالك توسعه نيافته را نه استقراض بلكه تلاش براي افزايش توليد و صادرات كالاهاي بومي مي داند. ارگانسكي گذار چهار مرحله تسلسلي را پيش شرط نيل به توسعه مي داند، حصول وحدت ملي، صنعتي كردن، رفاه ملي و وفور، خط تكامل رسيدن به غرب (به عنوان مصداق جامعه توسعه يافته ) به حساب مي آيدممالك جهان سوم به عنوان اولين گام اساسي بايد در جهت انسجام ملي و پرهيز از قبيله و منطقه گرائي تحت لواي يك دولت ملي، گام بردارند. همانگونه كه ملاحظه مي شود تجويزهاي ارگانسكي مملو از عناصر اقتصادي براي دستيابي به توسعه است و چنين تصور مي شود كه ممالك جهان سوم فقط و فقط معضل و مانع توسعه شان همين چهار مرحله راه است كارهاي نيل به وحدت ملي كه مستلزم پشت سر نهادن بحرانهاي هويت، مشروعيت و نفوذ است و نيز تامين سرمايه و دگرگوني ساختار سياسي و اقتصادي محتاج گزينه هاي فراتر از مراحل چهارگانه است كه ارگانسكي ترسيم مي نمايد، آنچه هويداست اينكه معضل جهان عقب مانده بيشتر ساختاري است تا موضوعي، و ريشه تبيين ساختاري را مقولاتي كيفي و آزمون ناپذير همچون انسان، فرهنگ و ساخت فكري نخبگان حاكم و غيرحاكم تشكيل ميدهد.. (نقد نظريه هاي خطي و تكاملي نوسازي بطور مبسوط در ادامه همين بحث خواهد آمد ). گابريل آلموند از آخرين اخلاف صاحبنظران پيرامون توسعه خطي مي باشد آلموند را مي توان از گروه نظريه پردازان توسعه خطي و تكاملي، ارگانيك و خوشبين به حساب واژه آورد خوشبين را به عمد و هدفمند گزينش كرده ام چون بسياري از انديشمندان مكتب نوسازي به روند ماشيني و بي روح شدن زندگاني بدبين هستند به عنوان نمونه دوركهايم معتقد است كه با پيچيده تر شدن جوامع و تقسيم كار، وجدان جمعي از هم گسيخته ميشود و جامعه در شرايط Anomy قرار ميگيردآنومي موقعيتي است كه جامعه، نظم سابق را از دست داده و نظم موعود هنوز استوار نشده است، ( ) 7 علاوه بر فرديناندتونيس دوركهايم از حركت از جامعه گمينشافت (shaft Gemin) بسوي گزلشافت ( Gczelshaft) و نيز ماكس وبر از حاكميت بوروكراسي بي روح و جبرآميز و قرباني شدن امنيت بخاطر آزادي، متاسف هستند. پس خوشبيني آلموند در چنين جغرافيا و موقعيتي است كه قابل تامل مي باشد، بر همين اساس آلموند جامعه اي را توسعه يافته مي داند كه بحرانهاي هويت (احساس چندگانگي اتباع در تعلق خاطر ) مشروعيت (عدم اتكاي قدرت سياسي به منبعي واحد جهت توجيه سلطه ) مشاركت (شركت هرچه بيشتر اقشار اجتماعي در مواضع سياسي ) نفوذ (يعني سيطره مادي و معنوي و بروكراتيزه شدن كشور ) توزيع (تلاش دولت براي منصفانه و عادلانه كردن استفاده از منابع ) را پشت سر نهاده آلموند باشد به سياق نظريه پردازان نوسازي ضمن الگوسازي غرب يادآور مي شود كه غرب همه اين بحرانها را پشت سر نهاده است (حل نمود است ) معضل جهان سوم در مقايسه با غرب اين است كه در حالي كه جهان توسعه يافته اين بحرانها را به نوبت و تدريجا فيصله داد، ممالك توسعه نيافته با تعدد بحرانها مواجه است به عنوان نمونه دولتي كه از نظر مشروعيت مشكل دارد بايد در جهت حل مثلا بحران هويت هم گام بردارد. ضعفي كه در تحليل آلموند مشهود است اينكه بالعكس نظريه هاي قبلي انديشمندان نوسازي كه به مقوله توسعه سياسي و زيرمجموعه آن بي تفاوت بودند وكلا به ارزيابي نقش اقتصاد مي پرداختند اولا آلموند هم به فرايند انباشت سرمايه و استثمار مازاد اقتصادي بي توجه است برخلاف او برينگتون مور در بررسي نقش ساختار اجتماعي و روند انباشت مازاد روي ساختار حكومتي مقام و جايگاه قابل توجهي به مفهوم مازاد و نحوه استثمار آن قائل است كه جاي اين موضوعات در مباحث آلموند خالي است، دوم اينكه تاريخ نوسازي تاريخي است پويا و داراي انعطاف، ممكن است توجه مفرط به مقوله بحران و حل آنها در برخي موارد تصنعي باشد و افراد نه براي درمان بحران واقعا موجود بلكه براساس برداشت و استنباط شخصي و با اتكاء بر منطق بازسازي شده جهت حل بحران موهوم گام بردارند. ( ) 8 - 5 نقد نظريه هاي نوسازي: اكنون به نقد و بررسي تئوري نوسازي مي پردازيم - 1 نظريه نوسازي كلاسيك دچار نوعي رهيافت جبري است به اين دليل كه تحت تاثير جغرافياي كلام در دوره پس از جنگ جهاني دوم، تنها راه توسعه و نو شدن را غربي شدن ( Weesternization) مي داند گوئي كه حتي تصور راه رشد غيرسرمايه داري هم محال است. پس توسعه يافتگي را مترادف غربي شدن دانستن از نقاط ضعف عمده اين تئوري به شمار مي رود. - 2 تحولات و پيشرفتهاي دنياي غيرغربي بيانگر اين نكته حائز اهميت است كه سنت هميشه در تقابل با مدرنيت نمي باشد و تجدد صورت تغير شكل يافته سنت مي باشد، اگر با مقوله سنت هاي موجود برخورد عقلي - علمي بشود سنتها از حالت مزاحم و انگل بودن، به عنوان عناصر مكمل توسعه تحول خواهند يافت. ( ) 9 - 3 تئوري نوسازي مرحله تصميم گيري به وسيله دولت ملي را مترادف با امكان اعمال و اجراي توفيق آميز آن ميداند امروزه تصميم گيري بدون پيش بيني عواقب بالاخص در امر سرمايه گذاري و توليد، آسيب بزرگ ملي محسوب مي شود در شرايطي كه مسئله با ارزيابي و فروش توليدات، نبود تقاضا، فقدان سرمايه و تكنولوژي مدرن بصورت مشكل جهاني ممالك دنياي سوم شده است و ابزارهاي فشار قدرتهاي اقتصادي همچون جنگ قيمتها و تعرفه ها، فشار سياسي، سرمايه گذاري خارجي، اعطاي وام و.. بر عليه جهان سوم بكار گرفته مي شود چگونه مي توان توصيه تصميم به افزايش صادرات را به اجرا؟ گذاشت - 4 چهارمين انتقاد نسبت به تجويز اين تئوري به جهان سوم پيرامون بازيگري دولت ملي است كه قادر است با اخذ وام هاي خارجي فقدان اوليه سرمايه را مرتفع و جامعه عقب مانده را وارد شبكه توليد نمايد ليكن مطالعه نقش دولتهاي ملي نشان مي دهد كه هم دولت و هم بوروكراسي نوپديد، هر دو غيركارآمد و فاسد مي باشند و به قول ميردال: سياست استقراض از ناحيه جهان سوم طبقه حاكم را منتفع، تغذيه و تثبيت مي نمايد تحقيقات نئوليبرالها هم ناكارآئي دولت را در امر توسعه نشان مي دهد. عليرغم اين نظر نبايد نقش وزارت تجارت بين المللي را در توسعه ژاپن ناديده گرفت يا جايگاه دولت در توسعه كشورهاي خاور دور (NICS). اما اغلب كشورهاي جهان سوم فاقد دولت مشروع و توسعه طلب هستند. ( ) 10 - 5 دمكراسي پيش شرط توسعه نمي باشد و اگر بود چرا دولتهاي اقتداري و آنها كه دولت را در مقابل جامعه مدني تقويت نموده اند، توسعه يافته اند دولتها در اغلب كشورهاي خاور دور تا 1985 به شيوه اقتداري اقدام ميكردند با اين حال توسعه هم مسير مطلوب خود را مي پيمود و هرچه چرخهاي اقتصاد و صنعت به سود درآمد سرانه بكار مي افتاد مشروعيت سياسي نيز براي دولت حاكم به دست مي آمد ( Legistimation) پس اين فرضيه نظريه نوسازي كه دمكراسي پيش نياز توسعه است معتبر نيست بلكه مي تواند دمكراسي همزمان با رشد اقتصادي، تحقق يابد. - 6 اين نظريه علت عقبماندگي دنياي سوم را بي علاقگي به نوآوري و فقدان سرمايه و تكنولوژي مي داند و در تبيين علل توسعه نيافتگي هيچ اشاره اي به مقوله امپرياليسم در طول تاريخ ندارد. اين پژوهش مدافع تئوري توطئه نيست ليكن سهم دولتهاي استعماري را در عقبرفتگي ملل جهان سوم چشمگير مي داند. - 7 ظهور وپيدايش كشورهاي موسوم NICSبه در (خاوردور ) و تبديل شدن آنها به يك غول مهم اقتصادي همانطوري كه تئوري وابستگي را بي اعتبار ساخته به استحكام تئوري نوسازي هم لطمه زده و حداقل اثبات كرده كه اولا همه راهها به غرب ختم نمي شود. ثانيا مي توان ضمن پذيرش توسعه وابزارهاي آن حافظ سنت ها نيز بود و ثالثا اينكه مي توان راهي را كه غرب در طي دوالي سه قرن پيمود در عرض كمتر از نيم قرن طي كرد. عليرغم اين انتقادات به نظريه نوسازي، بايد خاطر نشان نمود كه تكيه وتوصيه اين نظريه به ارتقاي سطوح بهره وري نيروهاي داخلي و سازماندهي اقتصاد داخلي جهت رشد انباشت سرمايه از امتيازات اين نظريه مي باشدكه پس از گذشت حدود نيم قرن صحت آن به اثبات رسيده است و كمك هاي خارجي بدون قدرت تركيب و تجزيه داخلي به تعبيردادراشتات همانندريختن آب در ظرف بدون ته است. كشورهاي عقبمانده بايستي اولين كوشش خود را صرف مسدود نمودن ته ظرف نمايند. دومين تجويز نظريه نوسازي لزوم برقراري ارتباط با نظام اقتصاد بين المللي ( سرمايه داري ) است كه به نظر مي رسد كشورهاي علاقه مند به توسعه چاره اي جز پذيرش آن درعصر وابستگي متقابل فزاينده ندارندمنتهي آنچه مانع برقراري ارتباطات پايدار و توسعه زا مي باشد سياست زدگي اقتصاد و اصطكاك سياسي است كه در مبادلات اقتصادي مشاهده مي شود امروزه سياستهاي مالي و موضوع وام، سرمايه گذاريهاي مستقيم خارجي، صدور تكنولوژيهاي مدرن و متناسب، قيمت گذاري و وضع تعرفه هاي گمركي به شدت تحت الشعاع موضع گيري كشور پذيرنده در عرصه تعامل بين المللي است. نتيجه گيري: اين نظريه موانع نوسازي در جهان سوم را عوامل داخلي تلقي مي كند، بخشي از اين ديدگاه به سبب برخورداري اين ممالك از ساخت اجتماعي - اقتصادي دوگانه، سنتهاي انعطاف ناپذير و سطح نازل تكنولوژي و غلبه ابزارهاي سنتي بر مراحل توليد و تبديل، معقول مي باشد ليكن نيروي فرادستي كه روند حركت سرمايه ها را منحرف كرد در اين نظريه مدنظرقرار نمي گيرد. اين نظريه بطور كلي به آينده ممالك جهان سوم خوشبين است و شرط توسعه را همراهي با غرب و پيوند با اقتصاد سرمايه داري مي داند ولي تجربه نشان نمي دهدكه تمامي همراهان، تابعين و مستعمرات غرب توسعه يافته باشند. اصلا طرح بحث بدين شكل اشتباه فاحش بشمار مي رود، پيروي از سيستم تجويزي نوسازي، به مفهوم بي اعتنائي به اصول عقلي توسعه و اقتضاهاي محيطهاي متنوع مي باشد فلذا كاميابي و بهره وري نه در نتيجه پيروي كوركورانه بلكه در اثر گزينش عاقلانه و فاعلانه است. ( ) 11 منابع و ماخذ- 7 استيفن كوهن تئوريهاي انقلاب ترجمه عليرضا طيب تهران: نشر قومس 1370 مقدمه حسين بشيريه - 80 فرهنگ رجائي جزوه درسي جنبشهاي اسلامي در قرن بيستم 1374 براي اطلاعات بيشتر ر. ك. به: توماس اسپرنيگن، فهم نظريه هاي سياسي، ترجمه فرهنگ رجائي، تهران: انتشارات آگاه 1370 صص - 449043 حسين بشيريه يكسان انگاري يكتاانگاري، ديالكتيك تاريخي و مسائل توسعه سياسي در ايران، ماهنامه فرهنگ توسعه سال چهارم شماره 17 فروردين و ارديبهشت 1374 صص - 51002 muschler- franz پند گرفتن از تجربه ها يا تبليغ ايدئولوژيها، ترجمه محمود شهابي در ماهنامه اطلاعات سياسي - اقتصادي، ش 28 ص - 1911018 محمود سريع القلم فرهنگ علمي و فرهنگ عمومي ماهنامه اطلاعات سياسي و اقتصادي ش 8887 (آذر و دي ) 1373 ص . 2524