Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750617-4923S1

Date of Document: 1996-09-07

چگونه بحث؟ كنيم گوش دادن و توانايي شنيدن گفته هاي ديگران مهمترين هنر بحث كردن است اگر مي خواهيم طرف مقابل دربحث شركت كند بايد به اواجازه رد يا پذيرش نظرمان را بدهيم بحث موفق هرگز وسيله شكست ديگران نيست، بلكه به طرفين كمك مي كند به صورت دوجانبه به خواسته هاي خودبرسند چگونه در بحث موفق؟ شويم اگر مي خواهيم هنر زيستن رابدانيم، بايد بر هنر بحث تسلطداشته تنها باشيم راه موفقيت در بحث آن است كه طرف مقابل خواه مدير و همكار، خواه همسر و فرزند سفره دلش را باز كند. هنر بحث، هنر زندگي وابزار اصلي گفتگو مي باشد. بحث هميشه مبارزه لفظي نيست و تنها زماني كه طرفين در آن شركت كنند باارزش و رضايت بخش است. من در گذشته مانند بسياري عقيده داشتم كه بايد در بحث پيروز شد و مخالفين راتسليم كرد. با اين نظر دربحث با خانواده ام پيروز اما شدم پيروزي باعث شددر سكوت با همسر و فرزندانم زندگي كنم و روابطمان سرد و تيره شود. بحث روندي نيست كه طرف مقابل را از پا بلكه درآوريم، هنر غيرقابل مقايسه اي است كه با استفاده از آن مي توان با ديگران ارتباط و مذاكره موفقيت آميزداشت و به نتيجه و خواسته مورد نظر رسيد. بحث موفق هرگز وسيله شكست ديگران نيست، بلكه به طرف مقابل و ما كمك مي كند كه به خواسته مان برسيم. گوش دادن مهم ترين هنربحث و توانايي شنيدن گفته ها و ناگفته ها از ميان صحبت ديگران است. در زير به نمونه اي از گوش دادن ناگفته ها اشاره مي كنم: يكبار زماني كه وكيل بيوه اي بودم از قاضي پرسيدم: نظرتان در مورد اينكه خانم بيوه اي خونبهاي همسرش رادريافت كند؟ چيست قاضي پاسخ دادنمي دانم اين پاسخ نشانه ناآگاهي قاضي نبود بلكه از صحبت در اين مورد ناراحت بود. در غيراين صورت مي گفت موافقم -آيا نسبت به اين نوع دادخواهي نظر خاصي؟ داريد -اصلا اين پاسخ او يعني احتمالا نمي خواست در زمينه اين موضوع بحث كند. باخود فكر كردم اگر در منزل از او چنين سوالي مي شدپاسخش متفاوت بود. درادامه پرسيدم: اگر در منزل با خانم تان دراين موردصحبت مي كرديد، آيانمي گفتيد كسي نبايد به دنبال خونبهاي همسرش باشد، همه پولهاي دنيا همسر آن خانم را باز نمي گرداند، به نظر من اين قانون اشتباه؟ است -من در اين مورد با همسرم صحبت نمي كنم او اكنون به وضوح از پاسخ دادن طفره مي رفت. -اگر شما و من دوستان صميمي بوديم و در هنگام صرف چاي با هم در اين باره صحبت مي كرديم؟ چطور -من چاي دوست ندارم. -قهوه؟ چطور من بالبخند دوستانه اي اطمينان دادم كه نمي خواهم او رامجبوركنم يا تحت فشار بگذارم. ناگهان قاضي گفت: پدرم در تصادف كشته شد اما هرگزمادرم يك سنت هم خونبها دريافت نكرد من بلافاصله درد و رنج پسريتيم و تلاش و پشتكارمادر مجرد را براي اداره زندگي تصور كردم و گفتم حتما براي مادرتان چرخاندن زندگي به تنهايي خيلي سخت بوده است. خيلي سخت بوده است عبارت معجزه آسايي است كه به ديگري ثابت مي كند كه او را درك مي كنيد. -بله اكنون قاضي و من هم عقيده بوديم. -بزرگ شدن بدون پدر بايد خيلي سخت باشد او به دستهايش نگاه كرد وگفت: بله خيلي. -اگر براي مادرتان كاري ازدستتان برمي آيد، آيا به او كمك ؟ نمي كرديد -حتما از هيچ كاري دريغ نمي كردم. -پس موافق هستيد كه من به خانم ريچاردسون و فرزندش در گرفتن حقشان كمك؟ كنم قاضي با صراحت گفت بله. اين پاسخ نتيجه سحرآميزگوش دادن بود. هر بحثي را چه در دادگاه يا در مكانهاي ديگر مي توان به يك داستان خلاصه كرد. قبل از آن كه بتوانيم داستان تاثيرگذاري براي ديگران تعريف كنيم. خود بايد تصور روشني از آن داشته تفكر باشيم به صورت نقل داستان را فراگيريد. تصور كنيد ما مي خواهيم مسئوليني را ترغيب كنيم كه به جاي جاده خطرناك فعلي جاده بي خطر احداث كنند. شما مي توانيد استدلال كنيد كه دولت موظف است براي ماليات دهندگان جاده بي خطر بسازد. متاسفانه جاده خطرناك فعلي براساس ضوابط بزرگراه ها نيست و با اشاره به معيارهاي جهاني ثابت كنيد اين جاده ناقض ضوابط بين المللي جاده سازي است. اما شما مي توانيد اين بحث را به شيوه داستان زير مطرح كنيد: من امروز با ساله ام 4دختر از جاده عبور مي كردم. چون مي دانستم جاده بسيارخطرناك است، كمربند ايمني او و خودم را محكم بستم. باوجود اطلاع از خطرات اين جاده، ما فقط مي توانستيم از اين راه به شهر برسيم به آرامي و دقت رانندگي مي كردم. وقتي به اولين پيچ رسيدم، با خود فكر كردم اگرراننده خوابآلودي باسرعت زياد از روبه رو بيايد چه اتفاقي؟ مي افتد در اين صورت هيچ راه فراري براي ما وجود ندارد. گردنه باريك و مرگ ما حتمي است. به دختر كوچكم نگاه و فكر كردم او بي گناه است، چرا بايد در اين جاده خطرناك كشته؟ شود در اين افكار بودم كه به پيچ رسيديم. ناگهان ماشيني به ما نزديك شد، خوشبختانه با كنترل به موقع راننده آن، از خطر مرگ نجات پيدا كرديم. سپس افكار زيادي به ذهنم خطور كرد. به ياد آوردم كه طي 10 سال گذشته نفر 40در اين جاده كشته شده اند. از آمار دقيق مصدوميني كه دچار جراحت شديد شده اند بي اطلاع هستم. اين بار سارا و من از جاده عبور كرديم و راننده خوابآلود نبود و ماشين اش را كنترل كرد. امااين جاده باريك و احتمال تصادف زياد است. اكنون اين سوال مطرح است كه كي سارا و من قرباني اين جاده خواهيم؟ شد آيا در آن هنگام من را به ياد مي آوريد كه در اينجا از شما درخواست كردم براي سارا و كودكان ديگر اقدامي؟ كنيد اين بحث نشانه تصورات افراد بي گناهي است كه از اين منطقه خطرناك و غيرقابل گريز عبور مي كنند و مي تواند احساس مسئولين مقتدر را برانگيزد. داستان گويي آسان ترين روش هر بحث است. شما نبايدچيزي را حفظ كنيد. كل داستان را مي دانيدو با چشمان ذهن مي بينيد. چرا بحث به روش قصه گويي موثر؟ است زيراساختار آن طبيعي مي باشد. داستان براساس فرضيه اي ساخته مي شود كه با بحث ادامه پيدا مي كند. از خودبپرسيدمن چه مي خواهم مسئولين؟ مي خواهم جاده را عريض كنند. اين فرضيه كه مسئولين وظيفه حمايت از مردم را دارند خواسته من را پيش مي برد. هدف داستان ايجاد تصويرذهني است. از كلمات ساده اي كه تصاوير احساس برانگيزرا در ذهن ديگران به وجود مي آورد، استفاده كنيد. در بحث موفق به دو جناح مشتاق نياز است. علاقه يك جانبه كافي نيست. تنها درصورتي كه ديگري مايل به بحث و شنيدن صحبت هاي ما باشد، در بحث موفق مي شويم. اگر مي خواهيم طرف مقابل در بحث شركت كند، بايد به او اجازه رد يا پذيرش نظرمان را بدهيم. در اين صورت ترس او كه هميشه عامل شكست بحث است از بين مي رود. من اغلب در آخرين بحث دادگاه داستان پرنده رانقل مي كنم. اين داستان تمثيلي است كه به هيئت منصفه قدرت مي دهد در عين حال آنان را به اجراي عدالت ترغيب مي كند. روزگاري پير خردمند و پسرباهوشي زندگي مي كردند. تنهاآرزوي پسر آن بود كه ناداني خردمند را ثابت اونقشه اي كند كشيد. روزي در جنگل پرنده كوچك و ناتواني را آن گرفت را طوري در دستانش پنهان كرد كه قابل ديدن نبود. نقشه پسر آن بود كه از خردمند بپرسددر دستانم ؟ چيست و او پاسخ بدهدپرنده سپس پسر مي پرسدپرنده زنده است يا اگر؟ مرده خردمند پاسخ دهد مرده پسردستش را باز مي كند تا پرنده به سوي جنگل پرواز كند. اما اگر پاسخ دهدزنده او پرنده را در ميان دستانش مي كشد و مي گويدپرنده مرده است با اين نقشه پسر نزد خردمندرفت و پرسيددردستان من؟ چيست بنابر پيش بيني پسر، خردمندپاسخ داد: پرنده، پسرم -پرنده زنده است؟ يامرده پيرمرد با چشمان مهربانش به پسر نگاه كرد و گفت پرنده در اختيار تواست پس از نقل اين داستان روبه هيئت منصفه مي كنم و مي گويم خانمها و آقايان زندگي موكل من در اختيار شماست باتوجه به آن، هيئت منصفه مي داند با داشتن قدرت كامل نبايد پرنده - زندگي و سرنوشت موكلم راكه در دستانشان گذاشته ام -بكشند. نويسنده: گري اسپنس مترجم: الهام مودب