Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750617-4919S1

Date of Document: 1996-09-07

نقاشان بي نياز از آموزش به بهانه برپايي نمايشگاه نقاشي هنرجويان در نگارخانه شفق كودكان به لحاظ نزديكي و فاصله زماني كمي كه بامنبع الهي هنر دارند، همچنان احساساتشان بازتابذات خلاق هنري است o اشاره: چندي پيش نمايشگاهي از آثار نقاشي هاي هنرجويان 8 تا 14 ساله در نگارخانه آفرينش شفق برگزار شد. به اين مناسبت مطلبي توسط حميد شريف نوشته شده كه در پي مي آيد. وقتي پل كله ( ) 18791940 نقاش آلماني - سوييسي پس از سالها تحقيق اعلام كرد كه كودكان ذاتا هنرمند هستند و آنچه باعث مي شود آنها در اثر مرور زمان از ذات خود دور شوند، آموزش و تدريس به آنهاست. اين نظر، تاييد هنرمندان و تكذيب مدرسان و روانشناسان تربيتي حوزه هنر را به همراه داشت. اما تحقيقات پل كله بر روي نقاشي كودكان تا سن ده سالگي بود و بخصوص تاكيد او بر روي كودكاني بود كه قبل از ورود به مدارس نقاشي مي كردند. او دريافته بود كه كودكان و تا حدي نوجوانان وقتي نقاشي مي كنند بدون واسطه دانسته هاي آموختني، هر آنچه را مي بينند و حس مي كنند بر روي كاغذ سفيد مي كشند. حتي در انتخاب رنگ، طراحي، موضوع، تركيببندي عناصر، نقش و ساخت و ساز نقاشيهاي خود كاملا حسي وغريزي عمل كله مي كنند، در چندين نمايشگاه آثارنقاشان پيرو اكسپرسيونيسم و آبستره را در كنار نقاشي كودكان زير هفت سال به نمايش عمومي گذاشت و بعد از بازديد هنرمندان، منتقدان و مردم يك نتيجه كلي گرفت: زماني كه نقاش كاملا به حس خود متكي باشد و اثرش متجلي درونيات و احساساتش باشد يك خلق هنري انجام داده، كاري كه كودكان به راحتي و بدون هيچ مشكلي انجام مي دهند. اما چه مي شود كه اين احساس هنرمندانه كه نزد انسانهاست بعد از مدتي فراموش مي شود و چرا بايد علاقه مندان به هنر در دوران نوجواني و جواني به آموزش هنر بپردازند، در طول عمر ممارست كنند تا آنچه را حس مي كنند به بهترين شكلي بيان كله؟ كنند اين سوال را با توجه به ديدگاه خود پاسخ داد، درست در زماني كه جريانات فكري اوايل قرن بيستم دوران حاكميت اومانيسم در هنر بود، وي اعتقادداشت دانش و علم مانع از ديدن حسي انسان مي شود. كودكان بدون واسطه دانش و احساسات خود را بيان مي كنند. از اين رو اگر يك كودك كلاغي را زرد رنگ مي كند همان گونه به پيرامونش نگاه مي كند كه ونگوگ پرتقالي را آبي مي بيند. و يا اگركمپوزيسيون در نقاشي هاي كودكان به گونه اي است كه آنچه برايشان اهميت دارد در مركز اثر و با ابعادغيرواقعي و ديگر عناصر نقاشي تحت الشعاع آن اين است، همان اصول زيبايي شناسي است كه مثلاكاندينسكي در مجموعه آثار خط - سطح خود دارد. اما وقتي قرار مي شود كودكان مرتبه اي فراتر از حس خود را بيان كنند، نياز به آموزش در بحث بيان حس يا همان فراگيري اصول و سبك نقاشي دارند. اين دانش اگرچه در ابتدا ذهن را ياور حس مي كند وبه اصطلاح دست كودكان و هنرآموزان جوان را مي بندد، امادر اثر تمرين مداوم دست تابع ذهن و ذهن پيرو حس شده در نتيجه نقاش برخوردار از استعدادهاي فطري مي تواند با اراده شخصي به خلق اثر هنري در نقاشي دست بزند. بعدها مسئله نبوغ و استعداد ذاتي از اين امر جدا شد و نظريه پردازان و منتقدان هنري به مسئله فطرت و نعمت الهي بيان احساسات نزد هنرمندان معترف شدند. اينك با نگاهي جامع تر مي توان مسئله وجود احساس هنري در نزد كودكان را بررسي كودكان كرد به لحاظ نزديكي و فاصله زماني كمي كه با منبع الهي هنر دارند، همچنان احساساتشان بازتاب ذات خلاق هنري است. اما در اثر زندگي روزمره و شايد آگاهيهاي دنيوي ازاين منبع الهي دور مي شوند و تنها هنرمندان و شيوه فكري و زندگي آنهاست كه باعث مي شود به اين ارتباطالهي ادامه دهند و آموزش و فراگيري فنون بياني در هنر در واقع توانايي خلق هنري را شكوفا كرده، گسترش مي دهد. با اين حال اين سوال مطرح مي شود كه آيا آموزش هنر به كودكان لازم؟ است اين سوال از دو ديدگاه قابل پاسخگويي است: اول، اگر آموزش به گونه اي باشد كه احساسات لطيف و هنرمندانه كودكان را مقيد كند و آنها را وادار سازد نوعي عمل كنند كه ارتباط فطري خود را با خالق هنرمند از دست بدهند، در نهايت شايد به طور قطع نتيجه اي جز جدا شدن كودكان از هنر نخواهد داشت و صنعتكاراني وابسته به هنر قلمداد مي شوند. اما اگر هنرآموزان به هنرجويان خود شيوه نگاه كردن و هنري حس كردن را بياموزند و به نوعي علاقه مند به تداوم حس هنري و فراگيري بيان هنري شوند، وظيفه خود را به انجام رسانده اند و بطور قطع چنين آموزشگراني كاري هنري و خلاقانه انجام مي دهند. در حاشيه برگزاري نمايشگاه نقاشي هنرجويان درنگارخانه شفق: بعد از مشاهده نقاشيهاي كودكان و نوجوانان در فرهنگسراي شفق در واقع همين سوال آخر در ذهن متبادر شد كه آموزش خانم گل محمدي تا چه حد در شيوه بياني و نوع احساسات كودكان تاثير داشته است. وجود رنگهاي سرد و انتخاب طبيعت به عنوان موضوع اصلي تابلوها و تركيببندي هاي ساده و متمركز نشان از هدايت كودكان به نگاه كردن دارد. اما نكته اي كه شايد تاثير منفي بر آموخته هاي اين هنرآموزان داشته باشد، قيمت گذاري تابلوها با قيمتهايي مشابه قيمت هاي نقاشان حرفه اي اينگونه است برخورد با فعاليت كودكاني كه تازه وارد عرصه هنر شدند لطمه جبران ناپذيري بر روحيه خلاقانه و احساسات هنري آنها مي گذارد. در نتيجه آنچه شايد كمبود آن در نظر آمده با تشكيل اين نوع كلاسها جبران شود و آن آموزش و پرورش نقاشان صنعتي حرفه اي از سنين كودكي است تا در آينده گالريهاي خصوصي و ديوار سالن خانه ها همواره پر از نقاشيهاي از پيش سفارش داده شده باشند.