Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750613-4658S1

Date of Document: 1996-09-03

كله شق، يكدنده از يكدنگي تا انعطاف چقدر راه؟ است پاتريك استراده روانشناس فرانسوي: همه ما حساسيت ها واعتقادات و نظريات خاص خودرا داريم كه اغلب سطحي، سست و اشتباه هستند، پس براي اينكه حرف خود را بر كرسي بنشانيم كاري نكنيم كه ديگران را بشكنيم و خرد كنيم. دكتر اسكندري استاددانشگاه: يكدندگي دفاعي است نابهنجار، در يك موقعيت نابهنجار مهم ترين عاملي را كه مي توان براي بروز يكدندگي در افراد نام برد غرور است. اگر شخص غرور نداشته باشد، در مقابل حرف منطقي كه به او زده مي شود موضع گيري نمي كند چند دفعه بهت گفتم اين ماشين بدرد تو نمي خوره، اما مگه توگوشت فرو رفت. پا تو كردي تويه كفش كه الا و بالله همين ماشين خوبه. بفرما اين هم عاقبتش، خرجي كه اين سه ماه رو دستت گذاشته يه طرف، ديروز هم كه زد و موتور سوزوند. آخه پسرجان چرا به حرف بزرگترت گوش؟ نمي دهي چرا اين قدر خود رايي تو؟ مي كني جووني، مونده هنوز خيلي چيزها رو بفهمي. اين قدر يك دنده نباش پسر. آنچه خوانديد يكي بود از هزاران نمونه اي كه مي توان براي خصلت يكدندگي نام برد. مرحوم دهخدا در لغت نامه كلمه هاي خود، يكدندگي و يكدنده رااين چنين معني كرده است: =يكدنده سخت پايدار در عقيده خويش، لجوج، عنود، يك پهلو كه از راي خود باز نمي گردد، مستبد به راي، لجباز =يكدندگي لجاج، عناد، بر يك پا ايستادن كسي است در پيشبردسخن خود، چه درست و چه نادرست و به تازي لجاجت خوانند. شما؟ چطور آيا آدم يكدنده اي؟ هستيد اگر شما نيستيد، شايد در ميان خانواده، فاميل يا دوستان خود افرادي را مي شناسيد كه اين ويژگي را دارند. تابحال فكر كرده ايد انسان يكدنده چگونه انساني است. شاپور رستميان مي گويد: كسي كه اين ويژگي را دارد، بر اين باور است كه هرچه خودش مي گويد درست است. روي حرفش مي ايستد ولو اينكه اشتباه باشد، به عبارت ديگر چنين فردي منطق طرف مقابل را قبول ندارد. حميد افروشه مهندس عمران: آدم يكدنده تقريبا هميشه عصباني است. سعي مي كند تا آنجا كه ممكن است حرف خود را بر كرسي بنشاند. چنين انساني در بسياري مواقع در باطن خود به اين واقعيت اعتقاد دارد، كاري راكه انجام مي دهد اشتباه اما است، بنابه دلايلي حاضر نيست راي و نظر خود را زيرپا بگذارد. محمدعلي ساماني روزنامه نگار: يكدندگي هنگامي اتفاق مي افتدكه شما خودتان را درگير موضوعي با ديگري كنيد و در واقع معطل او شويد. در اين رابطه دو نفرمعطل يكديگرند. يكي كه در رابسته و ديگري كه تلاش مي كندوارد شود. يكي اين طرف ديوار است و ديگري آن طرف ديوار، در اين تعريف يكدندگي يك رابطه به تعطيلي كشيده شده و به بن بست رسيده است. همانطور كه ملاحظه مي كنيد، درتمام موارد فوق، ديدي منفي نسبت به افرادي كه يكدنده هستند وجود دارد، كه اين ديدگاه بصورت خودرائي و غير منطقي بودن و گاه با نداشتن انعطاف در مقابل حرف و عمل ديگران بروز مي كند. يكدندگي در آئينه ارتباطات بين فردي در دنياي انسانها، ارتباطات يكي از جنبه هاي اساسي زندگي است. در واقع اگر بخواهيم از يك ديد انسان را خلاصه كنيم، مي توان او را در روابطش با افراد و محيط خلاصه كرد. يعني انسان هر انگيزش و شخصيتي كه داشته باشد، در نهايت دارائي هاي روانشناختي خودش را در ارتباطاتش سرمايه گذاري مي كند. دكتر حسين اسكندري استاد دانشگاه در اين باره معتقد است: آدمها را مي توان از نوع روابطي كه با يكديگر دارند شناسايي كرد. برخي آدمها خيلي روبازند، و ما راحت مي توانيم در آنها نفوذ كرده و با آنها ارتباط برقرار بعضي كنيم ديگردور خودشان را حصار مي كشند و تقريبا نمي شود با آنها ارتباطبرقرار كرد و وارد دنياي آنهاشد، بعضي ها به روي يكديگر پنجره دارند و ارتباطشان خيلي رسمي است. همچنين برخي ديگر ازانسانها در برقراري ارتباط دري دارند كه وارد شدن از آن داراي ضوابطي يعني است اين در رابه روي بعضي ها باز مي كنند و به روي بعضي ديگر به مي بندند عبارتي انسانها هرچه دارند و ندارند به نحوي در روابطشان سرمايه گذاري مي كنند. بنابر اين اگر ما بخواهيم انسانها را ارزيابي كنيم، مي توانيم از طريق روابطي كه با غير از خودشان دارند، اين كار را انجام دهيم. مي توان حدس زد بر حسب اينكه انسانها با خودشان و ديگران چگونه ارتباط برقرار مي كنند، چه تيب آدمهايي هستند. چيزي كه در دنياي ما انسانها هميشه وجود دارد، اين است كه هيچ كس بدش نمي آيد كه در ديگران نفوذ كرده و آراء و عقايد خودش را به ديگران تحميل نمايد و به عبارتي بر ديگري تسلط داشته باشد. هر نوع رابطه اي فرهنگ خاص خودش را فرهنگ دارد سلطه نيز الفاظ خاص خود را به همراه مي آورد. يكدندگي يك اصطلاح خاص است براي يك فرهنگ فعاليتي سلطه گر. ماهيت يكدندگي اين است كه انسان نمي خواهد سلطه يك انسان ديگر را براي خودش بپذيرد. اين انسان ديوارها را بلند مي چيند، درها را به روي ديگران مي بندد و راه نفوذ را بر خودش تنگ مي كند. دكتر اسكندري درباره انسان يكدنده مي گويد: انسان يكدنده مثل كسي است كه شما براي القاي نظر خود، او را خانه به خانه وكوچه به كوچه تعقيبكرده ايد، تا جايي كه به بن بست مي رسد. در اين جا است كه آخرين دفاع از جانب او صورت مي گيرد و خود را پشت بلندترين ديواري كه چيده است پنهان مي كند. اين انسان يكدنده سعي مي كند تا تمام سرمايه گذاريهاي وجودي خودش را طوري روي هم بچيند و بالا ببردكه توسط آراء و عقايد ورفتارهاي طرف مقابلش تسخيرنشود. در واقع اين انسان مي خواهد بگويد كه، مي خواهم خودم باشم و حرف ديگري براي من ملاك نيست بنابراين يكدندگي دفاعي است نابهنجار در يك موقعيت معمولا نابهنجار دريك محيط مساعد يكدندگي بروز نمي كند، چون حمله اي صورت شما نمي گيرد اگر حمله را كم كنيد طبيعتا ميزان يكدندگي نيز كاهش پيدا مي كند. - يكدندگي يكدندگي؟ چيست نيز مانند بسياري از موارد ديگر داراي ساختار ومحتوايي است كه به آن شكل مي دهد. دكتر اسكندري در ادامه بحث يادآور مي شود كه: محتواي يكدندگي همان پاسخ غلطي است كه شخص يك دنده به محيط و يا طرف مقابلش مي دهد. البته مي توان اين محتوا را به گونه اي منطقي تغيير داد بدون اينكه ساختار تغييري كند. زيرا وقتي كه ما مي خواهيم با انسانها تماس برقرار كنيم ناگزيريم به ساختارشان توجه نمائيم، يعني چنين نيست كه هر محتوايي را در هر قالبي بتوان ريخت، بايد دقت كرد كه اين قالب چه ظرفيتي دارد و متناسب با آن حركت ظرفيت و پذيرش حركت كنيم. آدمها ظرفهاي توخالي نيستند كه بتوان هر بلايي سرشان آورد. به همين خاطر است كه در محيط منفعلانه عمل نمي كنند و نسبت به آنچه از بيرون بر آنها تحميل مي شود واكنش نشان مي دهند. اگر انسانها به سان ظرفهاي توخالي بودند، ديگران كه بعضا هوشيارتر هم بودند به مقاصد خودشان مي رسيدند و ظرفها كه همان انسانها هستند را به اشكالي كه خودشان مي خواستند پر مي كردند ولي چون مي بينيم، اين ظرفهاي خالي هميشه وجود دارد، پي مي بريم كه ساختاري وجود دارد و به راحتي نمي توان نظر و عقيده يك انسان ديگر را عوض كرد. لجبازي و كله شقي همان يكدندگي معمولا؟ است براي انساني كه خودراي است و فقط مي خواهد تصميم خودرا عملي سازد علاوه بر يكدندگي اصطلاحات ديگري نظير، لجباز وكله شق را بكار مي برند. آيا اين چند كلمه مترادف؟ يكديگرند برخي مي گويند، كلمه لجباز بيشتر براي كودكان و خردسالان بكارمي رود. اينان معتقدند نمي توان آدم بزرگها را لجباز خطاب كرد. معمولا در عرف جامعه به كودكي كه بر روي حرف يا عمل خودپافشاري مي كند لجباز مي گويند نه يك دنده. شهرام نورگستر 25 ساله معتقد است: كله شق بودن نوع پيشرفته يكدندگي است. وقتي كه موتورسواري با سرعت غيرمجاز در يك خيابان شلوغ و پر رفت و آمد موتورسواري مي كند، از ديد كساني كه او را مي بينند، عمل او كله شقي يا به عبارتي ديوانگي است، اين موتورسوار مي داند كاري را كه انجام مي دهد به استقبال مرگ رفتن است، اما بر روي عمل خود يكدندگي مي كند و با سرعت غيرمجاز رانندگي مي كند. چرا عوامل؟ يكدندگي بسياري را براي بروز يكدندگي در افراد مي توان نام برد. گاهي بر حق بودن گفته يك نفر باعث بروز اين ويژگي مي شود. هنگامي كه در صدد آن برمي آئيم تا به هر قيمتي شده حق را به جانب خود بدهيم، در نهايت به جايي خواهيم رسيد كه فكر مي كنيم بايد طرف خود را خرد كنيم. از طرف ديگر مي توان گفت، هر يك از ما اعتقاداتي دارد كه سخت بدان پايبند است و هرگز حاضر نيست از آن دست بردارد. همچنين ديگران نيز مايل نيستند باورهاي ما را بپذيرند و حتي بدان گوش دهند، چون آنها هم عقايدي دارند كه كاملا با ما مغايرت دارد، اغلب اوقات برخوردهاي تندي بين دو يا چند نفر پيش مي آيد كه بي اعتنا به عقايد و نظريات طرفهاي مقابل و فقط به خاطر يكدندگي خواسته اند افكار خود را به كرسي بنشانند و در آن ميان چه بسا، اهانت ها و ناسزاها و متلك ها رد و بدل مي شود و حتي گاهي اوقات كار به نزاع و كتك كاري مي كشد. در چنين حالتي پس از آنكه اعصاب آرام مي گيرد و به عبارتي دنده از يك به چهار تغيير حالت مي دهد و انسان منطقي تر فكرمي كند، تازه طرفهاي درگير متوجه مي شوند، چه دسته گلي به آب داده اند. ولي حرفي كه از دهان درآمده، همچون تيري است كه از چله كمان خارج شده و جمع كردن آب ريخته ديگر امكان پذير نيست. محمدعلي شاماني سردبير نشريات اميد آينده و آينده سازان درباره علل يكدندگي مي گويد: گاهي انسان مجبور است يكدنده باشد. يعني در زندگي آن قدر انعطاف نشان داده است كه در نهايت به جايي مي رسد كه ديگر جايي براي انعطاف پذيري ندارد. آدمي ظرفيتي دارد و تحملي كه در جايي به پايان مي رسد. اگر يك فرد در طول روز با ناملايمات عديده اي روبه رو شود و به عنوان مثال در برابر 10 مورد از اين ناملايمات انعطاف نشان دهد، در مورد يازدهم، ظرفيتش تمام مي شود و در برابر خواسته و نظر ديگران موضع گيري كرده و در صدد دفاع برمي آيد. به عبارت ديگر اين خود ما هستيم كه انسانها را وادار به يكدندگي مي كنيم و به آنها مي قبولانيم كه دور خودشان را حصار بكشند. وقتي كه ما سنگ مي اندازيم، انسان يكدنده براي جلوگيري از برخورد اين سنگ ها به خودش بايد سپر دستش بگيرد. شما كسي را پيدا نمي كنيدكه خودش را دوست نداشته باشد و كسي نيست كه حب ذات نداشته باشد، بنابراين اگر شما با گفتار و رفتار غيرمعقول او را مورد تعرض قرار دهيد، او مجبور است از خود دفاع كند. البته در يك تربيت ديني برداشت از واژه يكدندگي به گونه اي ديگر است، در اين تربيت آن قدر انعطاف پذيري و جذبه وجود دارد كه همه افراد به راحتي يكديگر را در مي پذيرند اين جامعه همه چيز براساس كرامت است، وقتي كرامت انساني مخدوش مي شود و مورد تعرض قرار مي گيرد به نوعي يكدندگي نيز شكل مي گيرد. حسن قنبريان رئيس شعبه بانك ملت شعبه ميدان توحيد معتقداست: يكي از عوامل مهمي كه مي توان براي بروز يكدندگي درافراد نام برد غرور است. اگر شخص غرور بي جا نداشته باشد، درمقابل حرف منطقي كه به او زده موضع گيري مي شود نمي كند. بسيار ديده شده است كه فردي داراي مقام بالايي است و حرفي را مي زند، ولي اشتباه، اين شخص به خاطر موقعيت و مقامي كه دارد حاضر نيست، به اشتباه خود اعتراف كند. بنابراين روي حرف خود يكدندگي مي كند. ف مرادي، خانه دار: من فكر مي كنم يكي از علت هاي اينكه افرادي لجباز و يكدنده مي شوند تاثيري است كه در محيط اجتماع از افراد مختلف مي پذيرند. به عنوان مثال شوهر خواهر من اگر در خانه چيزي بگويد، هيچ كس نمي تواند روي حرف او حرفي بزند. اگر بگويد ماست سياه، يعني سياه است و كسي در خانواده جرات ندارد كه بگويد تو اشتباه مي گويي، اكنون كه بچه هايش بزرگ شده اند، مخصوصا پسرهايش همگي خصلت پدرشان را دارند و در ميان دوستان و فاميل به يكدندگي معروفند. رضا بختياري مربي ورزشهاي رزمي در اين باره مي گويد: من بسياري از افراد را ديده ام كه توانسته اند با يكدندگي و لجبازي در مورد يك مسئله كارشان را پيش ببرند. حال ممكن است اين كار خوب باشد يا بد. بطور معمول افراد يكدنده هنگامي كه در بحث و جدلي تند و آتشين درگير مي شوند، طرف مقابلشان را بصورت اژدهايي تصور مي كنند كه به هر وسيله ممكن بايستي او را نقش زمين كرد. بسياري از مشاجرات و بگو مگوها در پي اين موضوع بين دوستان وزن و شوهرها بوجود مي آيد، آنها مي خواهند بدانند حق با كيست و چه كسي راه خطا مي رود. همگي ما گاهگاهي در اين بازي درگير مي شويم، حال آنكه خود در باطن به پوچي و بيهودگي آن يقين داريم. راه درمان پاتريك استراده يكي از روانشناسان فرانسوي در كتاب خودمي نويسد: همه ما حساسيت ها و اعتقادات و نظريات خاص خود را داريم كه اغلب سطحي، سست و اشتباه هستند، پس براي اينكه حرف خود را بر كرسي بنشانيم كاري نكنيم كه ديگران را بشكنيم و خرد كنيم. او همچنين مي نويسد: اغلب اتفاق مي افتد كه ما درباره موضوعي يقين پيدا مي كنيم كه حق به جانب ماست ولي طرف ما به هيچ عنوان نمي خواهد استدلالمان را بپذيرد. آيا اين مسئله ارزش آنرا دارد كه با او سر شاخ شويم و كار را به درگيري و برخورد؟ بكشانيم آيا بايد بي برو و برگرد او را محكوم كنيم و جاي آشتي باقي؟ نگذاريم البته اين امر ممكن است براي همه پيش بيايد، ولي گوش ما بايستي هر چيز را به دقت بشنود و بعد، تصميم گيري صورت به پذيرد هر حال در تمام موارد بهتر آن خواهد بود تا ايده ها و نظريات خود را به جاي زور گفتن و يكدندگي و ايجاد جو فشار از طريق مذاكره و تبادل نظر به طرف خود بقبولانيم. گزارش از: حسن عبدالله زاده