Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750530-3861S1

Date of Document: 1996-08-20

كوكتل مولوتف عدم امنيت تحليلي از جلاي وطن و آوارگيهاي ناشي از جنگ، و ناامني و آسيبهاي زيست محيطي اشاره: مقاله زير، بخش ديگري از فصل موسوم به جلاي وطن از كتاب. (world the of state) (وضعيت جهان ) است كه همه ساله با همكاري جمعي از استادان امور بين المللي تدوين مي گردد. در اثر حاضر، بخشهايي مستند به اطلاعات مفيد در باره موضوع مورد بحث مطرح گرديده است. در مقاله زير تاثير جنگهاي معاصر بر مهاجرتهاي اجباري يا به اصطلاح جلاي وطن بررسي شده و ابعاد فاجعه بارو وسيع آن بر سرنوشت انسان معاصر مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به ارزش اين مقاله، قسمتهاي مختلفي از آن انتخاب و جهت انتشار در صفحه مقالات توسط مترجم گرامي به فارسي برگردانده شده است. توجه خوانندگان ارجمند را به اين مطلب جلب مي نماييم. سرويس مقالات اغلب مردم آواره صرفا بخاطر يك دليل ساده در حال جابجايي نيستند. آنها توسطمجموعه اي از فشارها، كه غالبا به وسيله مسائل زيربنائي مانند رشد سريع جمعيت، خصومت هاي نژادي كهن و كمبود منابع تشديد مي گردد، مجبور به ترك وطن شده اند متاسفانه، گزارشات مطبوعات مردمي معمولا علل منحصربفردي را در مورد افرادي كه بطور غير مترقبه جلاي وطن مي كنند، مانند مردم رواندا يا گرجستان گزارش كرده اند و اين احساس را بوجود مي آورد كه مسائل ماهيتا بيشتر كوتاه مدت يا خاص هستند. كشورهايي كه داراي جمعيت ثابت و سطوح بالاي تحصيلات و بهداشت عمومي هستند درمقابل جنگ و تعقيب به طور آشكاري از خود مقاومت نشان داده و بنابراين جريانات پناهندگي بندرت اتفاق مي افتد. كشورهاي بسياري به وسيله مرگ و مير بالاي كودكان، بيسوادي، فرسايش زمين هاي كشاورزي و گرسنگي ويران گرديده ولي از طرف ديگر اخيرا ديده شده است كه مردم اين كشورها در نرخ هاي قابل قبولي جلاي وطن مي كنند. غالبا، اين كمبودها علت مستقيم مهاجرت نيستند، در عوض آنها زمينه را براي به قدرت رسيدن مستبدين، اشخاص متعصب از نظر ديدگاه سياسي و سياست هاي افراطي آماده مي سازند كه مالا مردم را به جلاي وطن مجبور خواهد كرد. اين وضعيت شباهت به انتشار يك بيماري دارد، زيرا علل عفونت، اغلب پيچيده و مبهم است - مثلا مردمي در اثر سوء تغذيه، مقاومت سيستم ايمني بدنشان را جهت مبارزه با مرض از دست مي دهند. آنها به ندرت از گرسنگي مي ميرند، اما با اين وجود، گرسنگي سبب اصلي امراضي است كه مي كشد. فقدان بهداشت مناسب احتمال افزايش شيوع بيماري وبا را به همراه دارد و بعضي مواقع فشار رواني جدي انسانها را مستعد سرماخوردگي و آنفلوانزا مي كند - در اين موارد، بيماري صرفا آخرين عنصر از يك سري مشكلات عميق تر مي باشد. عنصر اصلي در كوكتل عدم امنيت، جنگ از است اواسط قرن حاضر مناقشات گسترش بي سابقه اي يافته اند. در اواسط دهه 1950 در هر زمان كمتر از ده جنگ در جريان در بود، حالي كه تعداد جنگ هاي عمده در جريان، طي سال 1992 به 34 جنگ رسيده است. براساس آمارهاي موجود تعداد متوسط كشته ها در جنگ، طي يكسال در نيمه دوم اين قرن بيش از دو برابر كشته ها در تمامي سالهاي قرن نوزدهم و 7 برابر بيشتر از كشته ها طي يكصد سال قبل از آن مي باشد. بيش %از 92 تمام مناقشات از جنگ جهاني دوم به بعد، در كشورهاي در حال توسعه اتفاق افتاده است. كشور لبنان مثال خوبي را در مورد اينكه چگونه بعضي تنش ها زمينه هاي جنگ را فراهم مي آورد ارائه مي نمايد. هنگامي كه فرانسويها كشور لبنان را تاسيس كردند، آنها بر اساس يك موازنه جمعيتي به اين كار دست زدند. در آن هنگام نصف جمعيت مسيحي بود كه بيشترشان مارونيست ها بودند و نيمي ديگر را مسلمانان كه تعداد مسلمانان سني مذهب بيش از شيعيان بود، تشكيل طبق مي داد گفته توماس فريدمن، روزنامه نگار، يك قرارداد ملي نانوشته ولي بطور وسيعي پذيرفته شده ايجاب مي كرد كه رئيس جمهور لبنان يك مارونيست، نخست وزير يك مسلمان سني و سخنگوي مجلس يك شيعه باشد اعضاء مجلس نيز مي بايست براساس نسبت 6 به 5 به ترتيب از مسيحيان و مسلمانان تشكيل گردد. با آغاز دهه 1970 مسيحيان صرفا كمي بيش از يك سوم جمعيت لبنان بودند، در حالي كه مسلمانان و دروزيها (يك فرقه كوچك اسلامي ) مابقي 32 جمعيت را تشكيل مي دادند و شيعيان به تنهايي بزرگترين جامعه را تشكيل مي دادند. هنگامي كه اكثريت جديد سهم بيشتري از قدرت را مطالبه نمود، مارونيست هاي مسيحي مخالفت ورزيدند و ارتش خصوصي سازمان دادند تا وضعيت موجود را تضمين كنند. مسلمانان و دروزيها نيز عكس العمل نشان دادند و شبه نظاميان خودشان را بوجود آوردند و نهايتا آتش جنگ شعله ور گرديد. اگر چه مردم از شر شبه نظاميان فرار مي كردند، اما در پشت اين خشونت تغيير در موازنه جمعيتي و امتناع مسيحيان از تقسيم قدرت نهفته بود. بيش از تمامي 31 مردم لبنان اكنون در خارج از اين كشور زندگي مي كنند. در اين كشور تفاوت موجود در نرخ رشد جمعيت ها و سيستم سياسي انعطاف ناپذير دست بدست هم داده و مردم را مجبور به جلاي وطن مي كند. جالبترين مثالها از دلايل متنوع پيچيده در مورد اينكه چرا مردم جلاي وطن مي كنند در آفريقا يافت مي شود. مثلا در اتيوپي حتي در سالهاي باراني قحطي هائي اتفاق مي افتد. در دهه هاي 1970 و 1980 اين كشور بخاطر جريان پناهندگان انبوه كه از دور باطل قحطي و جنگ داخلي رهائي مي جستند بطور مرتب خبرساز شده بود. در پايان سال 1993 تقريبا /230 000اتيوپيائي خارج از كشور بيشترشان در سودان زندگي مي كردند و حدود نيم ميليون نفر نيز در داخل آواره بودند. در خلال چهار دهه گذشته حدود 30 ميليون نفر به جمعيت اتيوپي كه در حال حاضر 57 ميليون نفر مي باشد اضافه گرديده است و براساس نرخ رشد فعلي، اين كشور افزايش عظيم جمعيت تا مرز 106 ميليون نفر را طي چهل سال آينده خواهد تصوير داشت اين موضوع كه چگونه اتيوپي احتمالا بتواند اين همه جمعيت اضافي را تغذيه نمايد تقريبا مشكل است. اتيوپي فرسوده ترين خاكهاي جهان را بيشتر داراست، زمينهاي حاصلخيز در دامنه هاي شيبدار واقع شده اند و پوشش درختي آن صرفا سه درصد خاك آن كشور را تشكيل مي دهد. لذا بسياري از نسل آينده اتيوپي احتمالا مي بايست بين مهاجرت و از گرسنگي مردن يكي را انتخاب كنند. همينطور، مايوس كننده و بسيار دشوار، اما شايد پيچيده تر، وضع بد سومالي جنگ مي باشد قبيله اي در پايان سال 1993 نيم ميليون سوماليايي را از خانه و كاشانه خودبه بيرون از كشور راند و حدود 000 700 نفر ديگر را در داخل اين كشور آواره كرده است و به نظر مي رسد كه مناقشات مجددا فراگير شود. جريان رشد سريع جمعيت، كشور را به شدت آسيبپذير كرده، همانگونه كه خاك نيز به طور جدي مورد فرسايش و چرا قرار گرفته و بيشتر جنگلهايش توسط جنگل زدائي از بين رفته به گونه اي كه حتي در بعضي نواحي چوب براي سوخت كمياب مي باشد. يكي از نتايج اين اوضاع مهاجرت به شهرها بود، جائي كه تنش ها شعله برافروخته است. افزايش و تغيير جمعيتي و تخريب محيط زيست در سومالي جامعه سنتي و ساختار خانوادگي را دگرگون ساخته و مردم اين كشور را در برابر استبداد اربابان جنگ و خشونت آسيبپذير ساخته است. در كنيا، كشوري كه در آفريقا از كمترين زمين كشاورزي به نسبت جمعيت برخورداراست و از اين نظر دومين كشور در دنياست، مناقشه اي شعله ور است كه معهذا احتمالا كمبود زمين در آن نقشي نداشته باشد. افرادي از ايلات مسائي كشاورزان كيكو يائو را مورد حمله قرار داده و آنان را از زمين هايشان بيرون رانده اند و زمين هاي اشغال شده را به اقتصاد چادرنشيني - شباني تبديل در كرده اند حالي كه بسياري معتقدند كه در مورد كنيا و همينطور بسياري كشورهاي ديگر ريشه مناقشات و فشارهاي سياسي از جانب رهبري مي باشد كه به منظور حفظ قدرت خود نيازمند ايجاد تنش ها و اختلافات قومي است. اگرچه پيش بيني مي شود جمعيت كنيا طي 20 سال آينده دو برابر شود و لذا كمبود زمين بطور روزافزوني حادتر خواهد شد و به سادگي مي تواند با ترفندهاي سياسي درآميخته و به تنش ها دامن زند. انفجار بحران داخلي اخير در رواندا، اين مسائل را به سطح تازه اي از توجه جهان در رسانيد پي مبارزه قدرت بين اقوام هوتوس و توت سيس /1 7حدود ميليون نفر روندايي در اوايل سپتامبر 1994 بصورت اما پناهنده درآمدند عليرغم سريع و ناگهاني بودن شروع آن، بحران ريشه در جريانات دراز مدت داشت و آن گونه كه وسايل ارتباط جمعي گزارش دادند، آوارگان از تنفر موجود بين دو گروه از مردم فرار اما مي كردند اين تنفر ريشه در تاريخ استعماري كشور رواندا از قبيل نابرابريهاي موجود در سيستم آموزش و پرورش كشور، مالكيت زمين ها، كنترل دولت و ساير اختلافات عميق و طولاني دارد. البته تحليل متداول فاجعه از مدنظر گرفتن سهم هر يك از اين فشارها غفلت ورزيده است. مثلا، يتيمان باقيمانده از جنگ و مرض ايدز، در تراژدي رواندا نقشي را ايفاءكردند. همانند كشور همسايه، اوگاندا، رواندا يكي از كشورهائي است كه مرض ايدز كشتار مي كند و قبل از تراژدي اخير جنگ داخلي طي سالهاي متمادي قربانيان زيادي از مردم اين كشور گرفته نسل است بين 40 20 الي سال اين كشور كه امروز والدين به شمار مي روند متحمل تعداد قابل ملاحظه اي مرگ و مير به علل فوق شده اند. اين موضوع موجب از هم گسيختگي ساختار خانوادگي رواندا شده است. تعداد زيادي از پسربچه ها و مردان جوان والدين خود را از دست داده اند و دورنماي تاريكي براي گذران زندگي دارند. در نتيجه آنها به سهولت به صورت سرباز به استخدام در مي آيند. تينا مالون كه اقدامات كمك رساني را براي سازمان كاتوليكي خدمات نجات سازماندهي مي كند اين كودكان راخرج توپ ناميده موادي است كه از آنها شما مي توانيد يك شبه نظامي بسازيد. تغيير جمعيتي ديگري نيز در پس اين تنفر نهفته است. رواندا يكي از متراكم ترين كشورها از نظر جمعيت در قاره آفريقاست. اين كشور براي تغذيه جمعيت خود تا اواسطدهه 1980 بطور دائم مقدار زمين زيركشت محصولات را گسترش داد تا وقتي كه حقيقتا تمام زمين هاي قابل كشت مورد استفاده قرار گرفت. امروزه وسعت مزارع به طور متوسط كمتر از نيم هكتار است و از آنجا كه زمين بين وراث ذكور تقسيم مي شود، وسعت قطعه زمين هاي كشاورزي رفته رفته كوچكتر مي شوند. عمل آيش دادن زمين حقيقتا از بين رفته، كود به حد تكافو تامين نمي شود، زيرا بسياري از مزارع آنقدر كم وسعت هستند كه قادر به تامين علوفه براي گله ها نيستند و لذا محصولات روبه كاهش گذاشته است. اينها جرياناتي است كه مردم را تهديد مي كند، زيرا زمين هاي اندكي براي تغذيه فرزندانشان در اختيار دارند - وضعيتي كه موجب ترس، حسادت و تنفر مي گردد. اين تنش ها با اختلافات طبقاتي بين اقوام هوتوس و توت سيس كه گروه برخوردار از حقوق اجتماعي بوده اند تركيب شده است. از دوران استعماري، توت سيس ها از آموزش و پرورش بهتري برخوردار بوده و غني تر البته هستند تنفر طبقاتي بعضي مواقع محركي براي كشتار بوده است. در حقيقت بخش مهمي از جنگ و كشتاري كه اتفاق افتاد مربوط است به اعضاي فقيرتر هر گروه كه اعضاي غني تر آن گروه را مورد حمله قرار مي دادند - مبارزه اجتماعي - سياسي و طبقاتي. توت سيس بطور دقيق نام يك گروه نژادي نيست و از نظر تاريخي به مردمي اطلاق مي شود كه گله دار هستند. ازدواج داخلي بطور وسيعي بين گروهها شايع مي باشد، همانگونه كه براي سالهاي متمادي چنين بوده جنگي است كه از تنفر بين هوتوس و توت سيس ناشي شد بطور عمده اي نتيجه تبليغات منتشره توسط فرقه هائي بود كه از حقوق اجتماعي محروم شده بودند و از جنگ بيش از آنچه كه از دست بدهند بهره مي بردند. نوشته: هال كين ترجمه: دكترعلي اصغر زرگر ادامه دارد