Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750524-3391S1

Date of Document: 1996-08-14

چگونه فرزندانمان را باور؟ كنيم بچه هايي كه باخودناباوري مواجه اند به دو شكل عكس العمل نشان مي دهند; يا ارزشيابيهاي نامطلوب والدين را مي پذيرند و يا آنها را رد مي كنند كه هر دو غلط است نسبت علاقه اي كه به بچه هايمان داريم هميشه به نسبتي كه آنهارا قبول داريم نيست، شايد دردلمان احساس مي كنيم آنقدرباهوش نيستند مارتا تازه كلاس چهارم را شروع كرده بود و روزهاي سختي را مي گذراند. او بچه خجالتي اي بود كه تقريباهر روز به خاطر آزارهايي كه در كلاس مي ديد به گريه مي افتاد. دو دوست نزديكش كه از سال گذشته با او بودند اكنون به راه خود رفته و او هنوز نتوانسته بود دوست جديدي پيدا كند، چون روحيه افسرده و نجوشش باعث شده بود همكلاسانش به سويش جلب نشوند. معلم او گرچه زني دلسوز بود ولي به علت مرخصي زايمان نتوانست مدام در كلاس حاضر شود و هواي او را داشته باشد. والدين مارتا كه نگران دخترشان بودند سعي كردند با اين توصيه كه به حرفها و برخوردهاي ناخوشايند ديگران توجه نكن و راه خود را برو. و ياسعي كن با همكلاسانت كمي صميمي تر برخورد كني و آنها را به بازي طلبي. به او كمك كنند، اما اينهاهيچ يك چاره كار نبود و او به سرعت از حالت يك بچه عادي فاصله مي گرفت. پس از گوش دادن به صحبتهاي پدر و مادر مارتا كه شرح حالشان بود فكر كردم با اينكه توصيه هاي آنها به دخترشان به طوركلي معقول بود، اما مارتا نمي توانست آنها را به كار گيرد چون او صرفا از نظر عاطفي و حسي آماده نبود تا در آن زمان اين ترفندها را به كار به گيرد نظر من بهتر بود كه آنها نيروي خود را صرف تقويت و تاييد نقاط قوت فرزندشان كنند چون او به محض آنكه بتواند نسبت به خود احساس خوبي پيدا كند قادر خواهد بود به راحتي با ديگران ارتباط برقرار كند. وقتي پدر و مادر او سعي كردند به نقاط قوت وي بپردازند و علايقش را تشويق كنند پيشرفت قابل ملاحظه اي را مشاهده كردند. مارتا به طور طبيعي خوشحال و بانشاط بود و از والدينش خواست تا اسمش را در كلاس ژيمناستيك بنويسند. وقتي نام او را در يكي از باشگاههاي نزديك منزلشان نوشتند، تعاريف مثبتي كه مربي ژيمناستيك از او مي كرد به او كمك كرد تا اعتماد به نفسش را كاملا به دست آورد. پس از آن چون بسيار اهل مطالعه بود به عضويت كتابخانه مدرسه درآمد و در آنجا بود كه موفق شد دوستان زيادي پيدا كند و حالا شديدا علاقه دارد كه مدرسه ها باز شوند و او دوباره به مدرسه برود. وقتي بچه ابر مشكلي دارد، كاملا طبيعي است كه والدين سعي كنند نقاط ضعف او را اصلاح كرده و از بين ببرند اما بايد بدانيم، مهمترين نكته در پرورش و تربيت كودكان اين است كه فرزندانمان را آنچنان كه هستند ببينيم و بپذيريم. ما مي توانيم با تقويت تواناييهايشان آنها را در برخورد با مشكلات ياري به دهيم اين طريق اعتماد به نفسشان افزايش يافته و مي آموزند كه خود را بپذيرند. نسبت علاقه اي كه به بچه هايمان داريم هميشه به نسبتي كه آنها را قبول داريم نيست. شايد در دلمان احساس كنيم آنها آنطور كه ما هميشه مي خواستيم، خيلي باهوش يا خيلي هنرمند نيستند يا تحرك زيادي براي بازي و ورزش ندارند. به همين خاطر است كه بعضي از والدين اين نگراني پنهان در ته دل را با عكس العملهايي ازقبيل: دلسردي، ايرادگيري، امرونهي بي جهت و توقعات بيجا و يا حتي اغماض بيش از حد نشان مي دهند. اگر ما بچه ها را چنانكه هستند نپذيريم آنها هيچ گاه ياد نمي گيرند تصويري واقعي از خويشتن - عيبها و حسن هايشان - را باور كنند. اين خودباوي كليد سلامت رواني و عاطفي آنهاست. بچه هايي كه باخودناباوري مزمن مواجه اند به دو شكل عكس العمل نشان مي دهند. يا ارزشيابيهاي نامطلوب والدين را مي پذيرند و يا آنها را رد مي كنند. هر دوي اين عكس العملها اشاعه دهنده الگوهاي منفي در تمام خانواده هستند. نوجواني كه از خود ايراد مي گيرد، افسرده و مايوس مي شود و تلاش را كنار درنتيجه مي گذارد، تمام فعاليتهايش به شكست مي انجامد و همين فرجام ناخوشايند عكس العمل منفي ديگري به دنبال مي آورد. اگر نوجوان سركشي كند و والدين اين سركشي رابه حساب رفتاري ناپسند و زشت بگذارند، ناباوري كه پديد مي آيد مي تواند برخوردها و تضادهاي بيشتري به همراه داشته باشد. در هر حال وقتي والدين بتوانند فرزندانشان را باديدي واقع گرا ارزيابي كنند به جاي آنكه احساس ياس كنند و به استقبال شكست روند، اميدوار مي شوند ونسبت به آينده فرزندشان خوش بين خواهند بود. پس بهتر است شما هم اين راهنماييها را در ذهن داشته باشيد. به جنبه هاي مثبت توجه كنيدوالديني كه بيش از حد بر خصوصيات بچه تاكيد دارندبايد سعي كنند جنبه هاي مثبت صفات منفي را نيزدرنظر گيرند. به عنوان مثال بچه هايي كه خيلي زود عصبي شده و از كوره درمي روند معمولا بيش از حد به حالات و احساسات ديگران حساس هستند چون خود داراي احساساتي بسيار ظريف و شكننده مي باشند. همچنين به خاطر داشته باشيد نوجوان محتاطي كه خود را از برخي تجربيات مفيد عقب نگه مي دارد از خطر كردن هاي احمقانه نيز دوري مي كند. مخالفت و كله شقي اي كه مي تواند براي والدين آزاردهنده باشد اگر با ديدي مثبت نگريسته شود نشان از روحيه اي استقلال طلب دارد كه آينده اي موفقيت آميز را نويد مي دهد. وقتي والدين از در پذيرش واقعيت وارد مي شوند مي توانند نكات منفي را نيز بدون آنكه از كوره درروند و ناراحت شوند ببينند. مشكلات خود را دخالت ندهيداگر بخواهيد واقعيت بچه ها را بپذيريد نه تنها به ديدمثبت، بلكه به شناخت كودك به عنوان انساني مستقل نياز داريد. از آنجا كه ديد سالم تحت تاثير مسايل خودمان قرار مي گيرد شايد در درك واقعيت بچه ها دچار خطا شويم. وقتي والدين افكار و احساسات فرزندانشان را توصيف مي كنند من هميشه مي پرسم: شما از كجا؟ مي دانيد گاهي اوقات اينطور نتيجه گيري مي كنند كه: خوب معلوم است هر كس در كلاس نمره خوبي نگيرد ناراحت مي شود. يا مثلاخوب معلوم است همه مي گويند بچه اول نسبت به خواهر و برادرش حسود است. حال اگر بگذاريد احساسات و افكار شخصي شما در اين زمينه دخالت كنند حاصل چه؟ مي شود پس از خود بپرسيد: آيا من موضوع را بزرگ؟ مي كنم مسايل حل نشده شخصي مي توانند موجب شوند كه رفتاركودك را با ديدي اغراق آميز ببينيم. چون در اين ميان چيزي ما را به ياد مشكلي كه داشته ايم مي اندازد و باعث مي شود به موضوع اعتبار و اهميت بيشتري بدهيم. اگر نسبت به مشكل كودك حساسيت شديدي داريد از خود بپرسيد: چرا من اين قدر اين موضوع را سخت؟ مي گيرم آيا امكان ندارد او طور ديگري به قضيه؟ بنگرد يافتن و تشخيص علت عكس العمل شما، تاحد زيادي نگراني تان را كاهش مي دهد. آيا من بيش از حد او را زير نظر؟ دارم ما هميشه به كساني كه دوست داريم توجه زيادي معطوف مي كنيم. اما گاهي اين صميميت و نزديكي موجب مي شودفراموش كنيم كه آن عزيز يا دوست شخصي، جدا و منفرد است و ما بيش از حد او را زيرنظر داريم. اگر فكر مي كنيد كه از فكر و احساس فرزندتان آگاهيد بدانيد كه حتي هشيارترين پدر و مادرها هم نمي توانند هميشه آنچه را كه در دل و ذهن فرزندشان مي گذرد حدس بزنند. پس با پذيرفتن او به عنوان شخصي كاملا مستقل احتمال جاخوردن را كاهش دهيد چون او مي تواند تمام محاسبات و تخمينهاي شما را برهم زند مثلا بگويد: براي من مهم نيست كه تو هميشه دوست داشتي به اردو بروي. من دوست ندارم. آيا او مرا به ياد كسي؟ مي اندازد ممكن است از رفتار و خصوصيات فرزندتان تعبيرنادرستي داشته باشيد چون او شما را به ياد كسي كه مي شناسيد مثلا پدرتان يا همسر سابقتان و يا خواهربزرگترش مي اندازد يعني كسي كه هيچ گاه نتوانسته ايدبا او كنار بياييد. اين شباهتها مي تواند به سوء تعبيري خصمانه نسبت به رفتار او منتهي شود. آيا انتظار دارم كه او نقش بازي؟ كند گاهي اوقات نوجوان نقش پذير مي شود. در آن صورت والدين رفتار او را به درستي درك نمي كنند زيرا رنگ نقشي را گرفته كه از او انتظار داشته ايد. نقشهاي نابجايي كه ممكن است از بچه ها انتظار داشته باشيد از اين قبيل اند. همدم بزرگسالان در اين فيلمنامه كه كاملا معمول است پدر يا مادر چه زندگي مشترك داشته باشند و چه نداشته باشند فاقد روابط سالم و رضايت بخش با ساير بزرگسالان هستند به همين خاطر بچه ها را به عنوان دوست و همدم برمي گزينند. بنابراين بچه ممكن است براي ايفاي نقش فردي قابل اعتماد، دلسوز يا حتي جانشين همسر، تحت فشار قرار گيرد. خواهر و برادري كامل اگر يكي از بچه هاي خانواده مشكل خاصي داشته باشد - مثلا كندذهن يا معلول - باشد. ممكن است خواهر و برادرهايش به سوي ايفاي نقشي از يك كودك كامل سوق داده شوند. اين بچه ها براي اخلاق و رفتار خوبشان بيش از حد ستوده در مي شوند نتيجه عادت مي كنند هر كاري را براي رضايت و خشنودي ديگران انجام دهند حتي اگر اين كار به بهاي كنار گذاشتن نيازهاي شخصي خودشان تمام شود. اگر نيازهاي يكي از بچه ها بيش از حد شما را تحت فشار قرار مي دهد، كاملا معقول و قابل درك است كه از ساير فرزندان كمك بخواهيد، اما توجه داشته باشيد كه اين خواهر و برادر نبايد بيش از حد مطيع، سر به راه و انعطاف پذير باشند. توقعاتتان را متعادل كنيدفشار آوردن به بچه براي رسيدن به چيزهايي كه وراي توانايي اوست يكي از شايع ترين توقعات بي جاي والدين است. مثلا از بچه اي كاملا خجالتي مي خواهند كه خيلي زود با ديگران صميمي شود، يا از يك كودك هفت ساله كه هيچ علاقه خاصي به موسيقي ندارد انتظار دارند كه در طول اجراي كنسرت ساكت و آرام بنشيند و شيطنت نكند و شايد گاهي اقات ناراحت شوند وقتي نوجواني مي گويد خوابش نمي آيد و نمي خواهد سر ساعتي كه برايش تعيين كرده اند بخوابد. وقتي والدين بتوانند انتظاراتشان را تعديل كنند متوجه مي شوند كه آنطور هم كه آنها فكر مي كردند بچه ها نااميدكننده و مايه دلسردي نيستند. بگذاريد طعم ترديد را بچشدبراي آنكه بتوانيد ديد مثبتي به كارها و رفتاربچه ها پيدا كنيد بايد تصورات خوبي در موردانگيزه هاي آنها داشته باشيد. به نظر من تمام بچه ها واقعا مايلند والدينشان را راضي و خوشحال كنند. آنها وقتي در مشاجره با پدر و مادربرنده مي شوند، احساس پيروزي نمي كنند و در نهايت دچار تضاد مي شوند و ناراحتند. گاهي اوقات خانواده دچار تضادهاي مزمن مي شود. مثل زماني كه والدين سعي دارند حرف و سليقه خود را در زمينه هايي مثل لباس پوشيدن، غذا خوردن، ارتباط با دوستان و ساير فعاليت ها به كرسي نشانند. معمولا بچه هايي به اين بحث ها حساسند كه مي خواهند حتما همان لباس ساده و هميشگي را بپوشند يا غذايي را كه دوست ندارند نخورند. موقع شناس باشيدپذيرش رفتار ديگران به معني تحمل بي ادبي و بدرفتاري آنها و ناديده گرفتن اشتباهات نيست. شمابه عنوان پدر و مادر بايد فرزندتان را بسازيد و بهتر است اين اصلاح و راهنمايي به صورتي باشد كه او احساس ناخوشايندي پيدا نكند. سعي كنيد وقتي خسته و عصبي هستيد از بچه انتقادنكنيد - مي دانم كه اين كار هميشه ممكن نيست - اگر بچه بدرفتاري مي كند همان موقع به او تذكردهيد اما بحث و مجادله را براي فرصتي مناسب به تاخير اندازيد. چون بعدا با فروكش كردن عصبانيتتان، مي توانيد در مورد اولويت ها و اهدافتان بهتر فكر كنيد. ارزش ستايش را از بين نبريدوقتي انتقاد مفرط آشكارا نشان دهنده عدم پذيرش و باور است، ستايش بيش از حد نيز همين مفهوم رابه طور ضمني و پنهان در بردارد. والدين دلسوز فكرمي كنند مي توانند با ستودن بچه ها خودباوري و اعتمادبه نفس را در آنها تقويت كنند. آنها مكرراچيزهايي از اين قبيل مي گويند: تو عالي تو هستي واقعا بچه بي نظيري هستي. اما ستايش مبالغه آميز مثل انتقاد مبالغه آميز مي تواند بچه را به اين ترديد بياندازد كه: او واقعا كيست. تعاريفي كه از حد پيشرفت و موفقيت بچه خارج است. مثل اين نقاشي بايد تو موزه گذاشته شود. ممكن است او را نسبت به ذهنيتي كه از خود دارد مردد اين سازد تعاريف افراطآميز نه تنها اعتماد به نفس او را تقويت نمي كند بلكه به او مي گويد كه خود واقعي او كافي نيست. در نهايت اگر باورتان رانسبت به بچه هاافزايش دهيد كم كم متوجه مي شويد كه توقعات معقول جاي انتقادها و بدخلقي ها را مي گيرد و دوباره مي توانيد از وجود فرزندتان راضي باشيد و لذت بريد. ترجمه: ندا Digestسهيلي منبع Parent's