Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750522-3255S1

Date of Document: 1996-08-12

شرم آور است! در پايان قرن بيستم، مايه شرم و سرافكندگي جهانيان است كه اجازه مي دهند بالغ بر 8 ميليون كودك هر سال به علت بيماريهايي كه سالهاست علت آن كشف شده جان خود را از دست دهند اينكه اعتراض جدي پيرامون اين فاجعه وجود نداردبه دو عامل مربوط مي شود، اول آنكه مرگ هشت ميليون نفر در يك محل و زمان خاص اتفاق نمي افتد بنابراين منطبق با معيارهاي رسانه هاي خبري نيست، دوم آنكه همواره اين كودكان خانواده هاي فقير هستند كه جان خود را از دست مي دهند، خانواده هايي كه در حاشيه زندگي مي كنند، قدرت اقتصادي ندارد و به رسانه هاي گروهي نيز دسترسي ندارند خشكسالي كه باعث مرگ 10 هزار نفرمي شود زمين لرزه كه هزار نفر را مي كشد و تصادم هواپيما كه سالانه 100 نفر را مي كشد تاسف و اعتراض جهانيان را به دنبال دارد اما همين مردم از كنار مرگ روزانه 25 هزار كودك ناشي از پنج بيماري شناخته شده رد مي شوند كودكان كشورهاي ثروتمند ديگر از بيماري هاي شايع قابل پيشگيري دوران كودكي اما نمي ميرند، كودكان كشورهاي فقير هنوز در اثر ابتلا به اين بيماري ها جان خود را از دست مي دهند. به جزء موارد بسيار نادر، سرخك، اسهال، مالاريا، سينه پهلو، و سوءتغذيه ديگر زندگي كودكان كشورهاي صنعتي را تهديد اما نمي كنند در كشورهاي فقير اين 5 بيماري عامل مرگ بيش از هشت ميليون كودك در سال و دو سوم تمامي مرگ و ميرهاي زير پنج سال هستند. در پايان قرن بيستم، مايه شرم و سرافكندگي جهانيان است كه اجازه مي دهند بالغ بر هشت ميليون كودك هرسال به علت مشكلاتي كه سالهاست در بخش هايي از جهان از ميان رفته است، جان خود را از دست دهند. حوادثي چون خشكسالي كه باعث مرگ 10000 نفر مي شود زمين لرزه كه 1000 نفر را مي كشد و يا تصادم هواپيما كه 100 نفر را مي كشد تاسف و اعتراض جهانيان را به دنبال دارند. اما همين مردم از كنار مرگ روزانه 25000 كودك آن هم ناشي از پنج بيماري كه درمان و پيشگيري ارزان قيمت آنها سالهاست كه كشف شده است، با پچ پچ و غرولند رد مثل مي شوند آن است كه براي بيماري هاي قلب يا سرطان يا ايدز درماني كشف شود اما مورد استفاده قرار نگيرد. و اگر اين مقايسه به نظر مبالغه آميز و دور از ذهن باشد، اجازه بدهيد، يادآور شويم كه بيماري هاي اسهالي نصف بيماري هاي قلبي جان انسانها را تهديد مي كنند، مرگ و مير ناشي از عفونت هاي ريوي بيش از سرطان است، و سرخك بيش از ايدز موجب مرگ انسانها مي شود. و قربانيان اين بيماري هاي قابل پيشگيري، بطور عمده، كودكان زيرپنج سال هستند. علت اينكه اعتراض جدي پيرامون اين فاجعه وجودندارد، دو عامل اساسي است. اول آنكه مرگ هشت ميليون نفر در يك محل خاص و در يك زمان خاص اتفاق بنابراين نمي افتد منطبق با معيارهاي رسانه هاي خبري نيست. دوم آنكه همواره اين كودكان خانواده هاي فقير هستند كه جان خود را به اين دلايل از دست مي دهند. خانواده هايي كه كمترين توجهي به آنها نمي شود، در حاشيه زندگي بسر مي برند، قدرت اقتصادي ندارند و به رسانه هاي گروهي نيز دسترسي ندارند. پيشرفت اگر تراژدي مرگ و مير قابل اجتناب كودكان تا بدين پايه ناشناخته مانده است، پس در سالهاي اخير كارعظيمي براي پيشرفت بايد انجام مي شده است. پيش از يك دهه يا يك دهه و نيم است كه يونيسف (UNICEF) و سازمان بهداشت جهاني (WHO) در همكاري باسازمان هاي دولتي و غيردولتي (NGOs) در سراسر تلاش جهان، كرده اند تا تلفات ناشي از بيماري هاي معمولي دوران كودكي را كاهش دهند. در اين مدت پوشش ايمن سازي كودكان كشورهاي در حال توسعه از حدود 25 درصد به تقريبا 80 درصد گسترش يافته است. از مرگ سه ميليون كودك در سال كه جان خود را در اثر ديفتري، سرخك، سياه سرفه، و كزاز از دست مي دادند پيشگيري شده است. به همين طريق فلج از نرخ 400000 مورد در سال به كمتر از 100000 رسيده است. همچنين از سال 1980 تكنيك شناخته شده مايع درماني خوراكي ( ORT) در دسترس اكثر جوامع فقير قرارگرفته است و از مرگ و مير سالانه بيش از يك ميليون نفر كه در اثر اسهال و ازدست دادن آب بدن جان خود را از دست مي دادند جلوگيري مي كند. در همين سالهاي اخير پيشرفت قابل ملاحظه اي در رفع كمبود Aويتامين حاصل شده است. كمبود احتمال Aويتامين خطر مرگ بيماري هاي شايع را بيشتر مي سازد و هر ساله عامل مرگ يك تا سه ميليون كودك مي شود. اين تلاش تنها در جهت نجات جان اين كودكان نبوده است. پيشگيري و درمان به موقع بيماري هاي شايع به رشد و پيشرفت طبيعي تعداد بيشتري از كودكان كمك مي كند. بخصوص، مبارزه براي يددار كردن نمك و همچنين از ميان بردن اخلالهاي ناشي از كمبود يد، كه سالهاي طولاني بزرگ ترين علت عقبماندگي هاي ذهني در جهان بود، هم اكنون در سي كشور تقريبا به موفقيت كامل رسيده است. به طور كلي، پيشرفتي كه در يك نسل صورت مي گيرد، بدان معني است كه سالانه پنج ميليون كودك كمتر مي ميرند، و از يك ميليون نفر حداقل سه چهارم كمتر معلول، كور يا دچار عقبماندگي ذهني مي شوند. اگرچه در كشورهاي صنعتي به اين مسئله توجه اندكي مي شود، اين پيشرفت بايد به عنوان يكي از بزرگ ترين دستاوردهاي نيمه دوم قرن بيستم به رسميت شناخته شود. اقدامي نيمه تمام در تلاش براي حفظ اين تكانه نيرومند، اجلاس جهاني سران براي كودكان در سال 1990 اكثر روساي جمهور ونخست وزيران را گردهم آورد تا پيرامون موقعيت هاي جاري جهت كاهش تلفات ناشي از بيماري هاي معمولي دوران كودكي بحث كنند. نتيجه اين بحث توافق نامه اي بود كه در آن يك سري از اهداف اساسي بايد تا سال 2000 تحقق يابند. اما عليرغم پيشرفت حاصله، پيشگيري بيماري هاي معمول كه منجر به مرگ، معلول شدن و سوء تغذيه ميليونها كودك مي شوند، وظيفه اي است كه كمتر از نيمي از آن انجام شده در است دهه آينده به پايان رسيدن اين وظيفه بايد در اولويت قرار سالهاي گيرد اخير نشان داده اند كه با كمك هاي جامعه بين المللي، تقريبا همه دولتها مي توانند دانش و تكنولوژي لازم را در اختيار خانواده ها بگذارند تا آنها نيز بتوانند حافظ زندگي و رشد طبيعي فرزندان خويش باشند. اگر در سال 1980 بهانه هاي اندكي براي مرگ ميليونها كودك در اثر بيماريهاي معمولي وجود داشت، امروز ديگر هيچ بهانه اي نمي تواند وجود داشته باشد. در بسياري از كشورها ضعيفترين حلقه در ميان علل مختلف ديگر، بي توجهي و ناديده گرفتن تعهدهاي سياسي براي انجام اقدام هاي ممكن است. خطر مهم ديگر آسودگي خاطري است كه در اثر درك غلط شايع از دو مسئله وجود دارد. اول آنكه افزايش چشمگير واكسيناسيون اقدامي نيست كه تنها يك بار براي هميشه انجام شود. بلكه اين برنامه بايد براي هر نسل از نوزادان تجديد گردد. هرسال بالغ بر 120 ميليون كودك در كشورهاي در حال توسعه به دنيا مي آيند، و همه آنها در همان سال اول زندگي خود بايد در چهار يا پنج نوبت مشخص واكسينه شوند. دوم آنكه يك اعتقاد گسترده وجود دارد كه در دسترس قراردادن مايع درماني خوراكي (ORT) به ميزان 40 يا 50 درصد و ايمن سازي به ميزان 80 70 يا درصد كافي است. اما واقعيت اين است كه بيماري هاي شايع رشد كم و مرگ زودرس بطور اساسي در ميان خانواده هاي فقير، اقليتها، ساكنين مناطق دورافتاده (از نظر جغرافيايي ) مطرودين، جامعه و افرادي كه مورد تبعيض قرار مي گيرند، وجود دارند. به عبارت ديگر اين خطر افرادي را تهديد مي كند كه هنوز دسترسي به امكانات ندارند. براي به پايان رساندن اين كار نيمه تمام و تلفات ننگ آور ناشي از بيماري هاي معمولي كودكان بايد در سالهاي باقي مانده از دهه 1990 همچنان اين وظايف را در اولويت قرار داد. همزمان بايد كوشش شود تا پايه هاي پيشرفت در بهبودبهداشت و درمان تقويت شود. از طريق تضمين خدمات اساسي بهداشتي، تغذيه كافي، آب آشاميدني سالم و بهداشتي، خدمات تنظيم خانواده، و ارائه آن به تمامي جوامع. تمركز روي كودك چنانچه بيماري هاي منفردي را مورد هدف قرار دهيم باز به آنجا مي رسيم كه كنترل بيماري هاي معمولي دوران كودكي را بايدمورد هدف قرار داد. تا آنجا كه بتوان آينده را پيش بيني كرد، صدها ميليون كودك بيمار خواهند شدو به كلينيكها و مراكز درماني در سراسرجهان در حال توسعه مراجعه خواهند كرد. واينكه چگونه كاركنان كلينيكها و مراكز درماني بدانها رسيدگي خواهند كرد، تا حدود زيادي معين مي سازد كه آيا بيماري هاي دوران كودكي به نابود ساختن جوامع فقير ادامه مي دهد يانه. در حال حاضر، اكثر اين كودكان به مراكزدرماني مراجعه نمي كنند. بسياري ازكودكان در اثر اين بيماري هاي قابل پيشگيري و قابل درمان جان خود را از دست مي دهند، حتي بعد از آنكه به كلينيكها آورده مي شوند. به بسياري از والدين داروهاي ضروري را نمي دهند و به آنها گفته نمي شود كه چگونه مي توانند بيماري هايي كه زندگي و رشد طبيعي كودكانشان را تهديد مي كنند درمان يا پيشگيري كنند. بهداشتكاراني كه در سطوح مراقبتهاي اوليه كار مي كنند كارآزموده نيستند، نظارت بر كار آنها بسيار ضعيف است، حقوق خوبي دريافت نمي كنند، يا اغلب در سر كارهاي خود غايب هستند. والدين با كودكان بيمار خود بايد ساعتها در صف منتظر بمانند، تا فقط دستورهاي آمرانه و تحكم آميز آنها را بشنوند و يا به آنها گفته شود كه قفسه داروها خالي است. اغلب در مواردي كه به مراقبت هاي با كيفيت تر نياز است، محلي براي مراجعه وجود ندارد. شايد علت اين وضع كاهش بودجه دولت در اين زمينه، و يا حاصل برنامه ريزي هاي اقتصادي آن باشد. ياعلت آن باشد كه 80 درصد بودجه بهداشت و درمان صرف يك يا دو ساختمان مي شود كه تنها به بخش كوچكي از جمعيت خدمات مي رسانند. اما علت هرچه باشد، نتيجه آن است كه بسياري از خانواده هاي كشورهاي درحال توسعه به مراكز عمومي خدمات بهداشتي و درماني مراجعه نمي كنند و در عوض به پزشكان خصوصي مراجعه مي كنند كه در بسياري از موارد درمان مناسبي هم ارائه نمي كننداما بسيار گران هستند. بنابراين اين خانواده ها از درمان ارزان قيمت و موثر استفاده نمي كنند. و در عين حال از امكان مشاوره و كسب اطلاعات ضروري نيز محروم مي شوند. اگر واكنش و پاسخ بهداشتكاران وكلينيكهاي بهداشتي سراسر جهان فقير به اين مشكلات بهبود نيابد، به هيچ وجه نمي توان وظيفه مهم كنترل بيماري هاي معمول دوران كودكي را به پايان رساند. چه مي توان؟ كرد ممكن است تصور شود كه ميليونها كودكي كه به مراكز درماني و كلينيكها آورده مي شوند از مشكلات بسيار متنوع و متفاوت بهداشتي در رنج هستند و بنابراين كساني مي توانند بدانها پاسخ مناسب دهند كه سالها آموزش پزشكي ديده باشند. اماواقعيت اين است كه حدود 80 درصد ازكودكان مراجعه كننده از يك يا بيش ازيكي از اين 5 بيماري يعني اسهال، سرخك، عفونت دستگاه تنفسي، مالاريا، يا سوءتغذيه رنج مي برند كه درمان آنها نسبتا ارزان و توصيه هاي مورد نياز والدين بسيار صريح و قابل فهم است. در عمل مشكل اينجاست كه معمولا علائمي كه در كودك ظاهر مي شود مربوط به چندين بيماري شايع است. بنابراين بايد اين علائم در هر كودك خاص مورد بررسي قرار گيرد و بهداشتكار كاردان بايد بتواند همزمان چندين مشكل بهداشتي را حل نمايد. علاوه بر آنكه بايد به پيشگيري بيماري هاادامه داد و به خانواده ها آموزش داد تا بتوانند از سلامت كودكان خود محافظت كنند، مبارزه بزرگي كه در اين سالها پيش رو داريم آن است كه به خانواده ها اطمينان بخشيم، چنانچه فرزند خود را به يك كلينيك يا مركز بهداشتي در هر نقطه از كشورهاي در حال توسعه ببرند با بهداشتكاراني روبرو خواهند شد كه مي توانند فرزندان آنها را معاينه كنند و بيماري آنها را تشخيص دهند، و درمان مناسبي را تجويز كنند، داروهاي اساسي آن بيماريها را در اختيار بيمار بگذارند، كودك را در صورت لزوم به بيمارستان معرفي كنند، و توصيه هاي صحيحي درباره بهترين راه حل هاي پيشگيري و درمان بيماري در خانه به آنها پيشنهاد كنند. ادامه دارد