Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750522-3250S1

Date of Document: 1996-08-12

درباره آخرين اثر يوسا به نام مرگ در آند زندگي در اينجا فراوان بود چون مرگ فراوان بود o يوسا در رمان جديد خود، رئاليسم و سوررئاليسم را درهم مي آميزد رمان مرگ در آندس نمايانگر بازگشت ماريووارگاس يوسا به دنياي ادبيات، با جديتي بيشتراز زماني است كه نويسندگي را موقتا كنار گذاشت و وارد دنياي سياست شد. اين رمان همچنين تلاشي است در ميان كلاف درهم پيچيده داستان در جهت دست يافتن به تجاربي كه هيچ گونه توضيح منطقي اي براي آنها نمي توان يافت. داستان با معماي سالواي آغاز مي شود: سه مرد از اهالي دهكده ناكوس واقع در آندس ناپديد سرجوخه مي شوند ليتوما و دستيارش توماس در پي يافتن اين سه نفر هستند. اين دو شخصيت از افرادگارد داخلي پرو هستند كه به اين دهكده اعزام شده اند تا بر ساخت بزرگراهي نظارت كنند. اگرچه افراد گارد ظاهرا به عنوان حافظان صلح در آن منطقه حضور دارند، اما از سوءظن كامل مردم كوهستان نسبت به خود آگاهند. چنان كه ليتوما به همكار خود چنين مي گويد: حقيقت اين است كه براي اينكه كسي بتواند وارد گارد داخلي شود، بايد لال مزدور باشد آدم پستي است كه مردم پشتيبانش نيستند. او اولين چيزي خواهد بود كه آنها با ديناميت منفجر مي كنند. يوسا در فصل اول رمان جلوه هايي از خشونت جنبش چريكهاي مائوئيست (راه درخشان ) را كه كنترل منطقه را به دست مي گيرند، به نمايش مي گذارد. با وجود اعمال خشونت بار اين گروه، ليتوما آنها را عامل ناپديد شدن آن سه مرد نمي داند. به نظر اوراه درخشان آدمها را ناپديد نمي كند، بلكه آشكارا آنها را به قتل مي رساند. سرجوخه در اين جريان به زوجي مشكوك مي شود كه مالك كافه كسالت باري هستند، كافه اي كه پاتوق شبانه كارگران است: دونيسيو كه مردي خوشگذران است وآدريانا كه فال بين است و مشتريانش او را جادوگر مي دانند. پرسيدن سوالاتي از اين دو، ليتوما را به نتيجه اي نمي رساند. بويژه پاسخهاي آدريانا مبهم و دوپهلو است: تمامي اين كوهها پر از دشمن است. آنها به داخل دهكده راه مي يابند، و شب و روز نقشه هاي شيطاني مي كشند. با شنيدن اين پيشگويي ها، ليتوما گزارشي با اين مضمون براي ارسال به سركرده هاي خود آماده مي كند: آنها به شيوه اي غير از آنچه كه روحهاي شيطاني آندس تاكنون براي فرونشاندن خشم خود به كار مي گرفتند، قرباني شدند.. پرونده بسته مي شود... با وجود ارائه شدن رمان در قالب پليسي، وارگاس يوسا پرسش مهمتري را درباره تقدير و ميزان نفوذ آن در روابط و موضوعات انساني مطرح مي كند. آدريانا در جايي از كتاب مي گويد: زندگي در اينجافراوان بود، چون مرگ فراوان منظور بود او اساسااين است كه اين سرزمين كوهستاني، دورافتاده ونامساعد، انگيزه و اشتياقي در اهالي آن براي حضور در داستانهاي آرامش بخش دنياي متمدن ايجاد نمي كند. توصيفهاي واقع گرايانه و موشكافانه يوسا از اين سرزمين كوهستاني سرانجام تصويري سوررئال از مكاني از يكسو خاص و از سوي ديگر، جهاني، ارائه مي دهد. ترجمه و تلخيص: سيما سودخواه از تايم