Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750521-3220S1

Date of Document: 1996-08-11

شهر عرصه خرده فرهنگها تجربه زندگي اجتماعي اين واقعيت را به ما گوشزد مي كند كه حيات و بقاي خرده فرهنگها عليرغم شرايط جديد همچنان پابرجاست و پيامدها و كاركردهاي خاص خود را حفظ كرده است. اشاره: تفكيك عرصه عمومي فرهنگ به خرده فرهنگها، زمينه گفتاري است كه نويسنده اين مقاله پي گرفته است. براساس مقدمات و بررسيهاي وي، خرده فرهنگها نه فقط واجد ارزشهاي خاص خود، بلكه داراي كاركردهاي ويژه نيز مي باشند. اين ارزشها و كاركردها هر يك براساس جايگاه خود مورد تحليل قرار گرفته است. نظر خوانندگان گرامي را به اين مطلب جلب مي نماييم. سرويس مقالات علي ملك پور كلاردشتي مفهوم فرهنگ از جمله كلي ترين وفراگيرترين مفهومها در علوم اجتماعي است. اين كليت چنان است كه مي توان تمامت زندگي را در مقوله و مفهوم فرهنگ جاي داد، زيرا از تعريفها و تحليلهايي كه تاكنون از پديده فرهنگ نزد صاحب نظران و فرهنگ شناسان يافت شده است، چنين برمي آيد كه اين مفهوم في الواقع همه مظاهر زندگي فردي و اجتماعي انسانها را در بر مي گيرد و از آنجا كه زندگي اجتماعي ماهيتا پيچيده و داراي جنبه هاي متنوعي است، لذا، تعريفهايي كه از مفهوم فرهنگ ارائه شده به تعدد و تنوع اين جنبه ها اشاره دارند و هر يك از انديشمندان بنابر نگرش و حوزه تخصصي دانش خود تعريف و تفسير خاص خود را پديد آورده اند. اين گوناگوني ديدگاهها و وسعت قلمرومفهوم فرهنگ، شمار تعريفهايي را كه از اين پديده ارائه شده اند، به چند صد تعريف رسانده است و شايد بتوان گفت حتي در لحظه اي كه ما درباره آنها سخن مي گوييم، تعريفهاي فرهنگ همچنان در حال تكوين و تحول اند و انتظار مي رود با تحولاتي كه طي سالهاي اخير در حوزه فرهنگ و ارتباطات شاهد بوده ايم، اساسا تعريفهاي جديدي از فرهنگ لازم آيد. در هر حال درميان چند صد تعريفي كه ازمفهوم فرهنگ در منابع و متون علمي وجوددارد ما به ذكر چند تعريف خاص اكتفا مي كنيم تا زمينه بحث و بررسي بيشتر در اين خصوص فراهم آيد. آنگاه به مفهوم خرده فرهنگ مي پردازيم و سرانجام نمودها و كاركردهاي خرده فرهنگها را در زندگي شهري مورد مداقه قرار مي دهيم. فرهنگ در؟ چيست علوم اجتماعي در خصوص تعريف فرهنگ، ميان جنبه هاي مختلف و كاربردهاي متفاوت آن تمايزاتي به چشم مي خورد. وقتي واژه فرهنگ در مورد فرد بكار برده مي شود، منظور كسي است كه مراحلي از آموزش را طي كرده و به ميزاني از فرهيختگي و پرورش فكري دست يافته است. اما زماني كه از فرهنگ در حوزه مناسبات اجتماعي سخن گفته مي شود، منظور همه آموخته ها و آموزشها در قلمرو يك جامعه خاص است. در ميان همه تعريفها، تعريف ادوارد. بي. تايلر (Tylor.B. Edward) به عنوان تعريفي كلاسيك شهرت دارد. وي در كتاب خود بنام فرهنگ ابتدايي (Culture Primitive) فرهنگ، را كليتي پيچيده مي داند كه شامل باورها، هنرها، اخلاق، عادتها و هر توانايي كه انسان به عنوان عضو جامعه كسب مي كند، تايلر مي شود به فرهنگ خاص و جامعه اي خاص اشاره ندارد، از اينرو تعريف او از فرهنگ در شمار آن دسته از تعريفهايي جاي مي گيرد كه مبتني بر انديشه اي جهاني است و به محورهاي اساسي و جهاني مي نگرد و تشابهات را به جاي نايكساني ها در جهان مي جويد. ( ) 1 تعريف تايلر هرچند به عنوان تعريفي جامع در ابتدا مورد قبول دانشمندان علوم اجتماعي بود، اما كل نگري بيش از حد آن موجب گرديد كه اين تعريف مورد انتقاد قرار گيرد و بدنبال آن تعريفهايي مطرح شد كه به حوزه هاي عيني تر زندگي انسانها نزديك بود. از آن جمله است تعريف گي روشه كه فرهنگ از نظر او عبارت است از مجموعه به هم پيوسته اي از انديشه ها و احساسات و اعمال كم و بيش صريح كه بوسيله اكثريت افراد يك گروه پذيرفته شده است و براي اينكه افراد گروهي معين و مشخص را تشكيل دهند لازم است كه آن مجموعه به نحوي - در عين حال ملموس و سمبليك - مراعات گردد. ( ) 2 مردم شناس برجسته امريكايي مارگارت ميد (Mead Margaret) جنبه اي ديگر از فرهنگ را مطمح نظرقرار داد. از ديدگاه او فرهنگ، پذيرشي از مجموع رفتارها واعمال موجود در يك جامعه است، كه اعضاء و افراد آن با ضوابطي مشترك تمامي آن را به كودكان خود و قسمتي از آن را به مهاجريني كه به عضويت جامعه در مي آيند، منتقل مي سازند. در كنار دو تعريف فوق ادوارد ساپير (Sapir Edward) فرهنگ را عبارت از سيستم رفتارها و حالتهاي متكي بر ضمير ناخودآگاه به مي داند نظر وي فرهنگ يك گروه شامل انواع مدلهاي اجتماعي رفتار است كه بوسيله همه يا اكثريت اعضاي گروه جامه عمل مي پوشد و جامعه در حقيقت يك اصطلاح فرهنگي است كه افراد به نسبت روابطي كه با يكديگر دارند براي بيان برخي از صور رفتارهاي خود بكار مي برند. ( ) 3 و بالاخره محمود روح الاميني، دركتابزمينه فرهنگ شناسي مفهوم فرهنگ راميراث مشترك انسانها قلمداد مي كند از نظر وي، بشر براي اينكه محيط طبيعي را براي زيستن آماده كند و از نعمتهايي كه بواسطه ابرو بادو مه و خورشيد و فلك پيرامون او گسترده شده، استفاده كند، قرنها تلاش كرد و انديشه نمود، ابزار ساخت و به اكتشاف و اختراع دست زد تا وسايل آسايش خود را فراهم آورد و عوامل ناراحتي خود را از ميان بردارد و حاصل اين دستاوردها، تجربه ها مهارتها، و اكتشافها را به فرزندان خودسپرد و آنان نيز به سهم خود اين ميراث را با تغيير دادن و كاستن و افزودن به نسل بعد واگذار كردند و هر نسلي در پويش زمان بدان پرداخت و اين ميراث مشترك در واقع همان چيزي است كه فرهنگ يا كولتوريا ثقافه نام دارد. ( ) 4 اين تعريفها و مجموعه تعريفهاي ديگري كه در علوم اجتماعي ارائه شده اند جملگي بركليت و عموميت فرهنگ در جامعه انساني دلالت دارند. منظور آن است كه هيچ جامعه اي بدون فرهنگ نيست و علت تنوع اين تعريفها و توصيفها نيز تا حدودزيادي به تنوع فرهنگي جامعه ها و گروههامربوط مي شود. علاوه براين، فرهنگ در عين گستردگي و فراگيري خود موجب تفكيك و تمايز جامعه ها و گروهها از يكديگر است و شناخت تشابه ها و تفاوتهاي اقوام، گروهها و ملتها بواسطه شناخت فرهنگ آنان ميسر است. علاوه بر اين، تحليل تاريخي مقوله فرهنگ ما را به اين اصل مهم رهنمون مي شود كه فرهنگ در خلال زمان، انباشتگي مي يابد. يعني تغيير مي كند، توسعه مي پذيرد و به تكامل تغيير مي گرايد و تحول فرهنگها از جامعه اي به جامعه ديگر نيز نسبيت فرهنگي ( ) 5 را باز مي نمايد. نسبيت فرهنگي موجب احتراز از پيشداوري و تبعيض فرهنگي ( ) 6 در ارزيابي و مقايسه فرهنگهاي مختلف مي گردد و بدين دليل هيچ فرهنگي را فروتر يا كم ارزش تر يا عقبمانده تر از ديگر فرهنگها نمي توان خواند، و سرانجام اين گستردگي و تغييرپذيري پديده فرهنگ، پيامدهايي رادرمناسبات فردي و گروهي و نظامهاي رفتاري انسانها پديد مي آورد. آنچه گفته شد فصل مشتركهاي تعريفهاي مختلف از فرهنگ است و هر يك از تعريفها و توصيفها بر يك يا چند محور فوق تاكيد دارند و به نوبه خود رويكردها و زواياي گوناگوني از آن را تصوير مي كنند. خرده فرهنگ فراگيري؟ چيست قلمرو فرهنگ درجامعه مانع ازآن نمي شود كه افراد و گروههاي زيرمجموعه يك نظام اجتماعي، رفتارها، گرايشها، نمادها و زبان خاص خود راداشته باشند. همانطور كه پيش از اين نيز گفته شد مي توان ادعا كرد كه همه گروهها و جامعه ها در هر سطحي از تمدن و تكنولوژي داراي فرهنگ هستند، ولي نمي توان به يگانگي فرهنگي حتي در يك جامعه خاص انديشيد. فرهنگ در كليت و فراگيري خود در عين حال با سطوح متفاوتي از پذيرش و عدم پذيرش نزد اقشار و گروههاي مختلف مواجه است. گروههاي مختلف در يك جامعه مفروض، ضمن آنكه در چارچوب فرهنگ خودي و در تمايز باديگر فرهنگها، طبقه بندي و شناسايي مي شوند ولي ممكن است بخشهايي از فرهنگ و هنجارها، ارزشها و يا نظامهاي فني و... را پذيرا نباشند و براي خود فرهنگي مجزا بيافرينند، مجموعه اي با همه خصوصيات يك فرهنگ، ولي در مقياسي محدودتر. اين حوزه هاي كوچكتر فرهنگي راخرده فرهنگ مي نامند. افراد جامعه بر حسب اينكه به كدام گروه اجتماعي تعلق دارند، به چه طبقه اي بستگي دارند و خود را از چه قوميتي مي دانند و يا به كدام گرايش فكري و كيش عقيدتي منسوبند و حتي برحسب اينكه به لحاظ جنس و سن در كدام مقوله قابل طبقه بندي اند، داراي ويژگيهاي فرهنگي متفاوتند و به آساني مي توان آنها را به اعتبار گرايشها، باورها، زبان، رفتار، لباس و... از يكديگر متمايز كرد. اين تفاوتها و ويژگيهاي ناهمسان - خرده فرهنگها - در واقع شاخ و برگهاي فرهنگ اصلي جامعه هستند. اين توصيف، گوياي آن است كه خرده فرهنگ در هر حال منسوب به فرهنگ وسيع تر است، زيرا بسياري از هنجارها و موازين فرهنگ بزرگتر را مي پذيرد، اما از سوي ديگر، خرده فرهنگ از فرهنگ كل جامعه متمايز است، زيرا برخي هنجارها و موازين خاص خود را دارد. ( ) 8 در ابتداي امر ممكن است چنين تصور شود كه در عصر ارتباطات و گستردگي شبكه هاي اطلاعات و همساني منابع كسب آگاهي و يكساني نسبي مصرف و... تنوع فرهنگي در درون يك جامعه كمتر شده و اهميت خرده فرهنگها روبه كاستي مي رود ولي تجربه زندگي اجتماعي اين واقعيت را به ما گوشزد مي كند كه حيات و بقاي خرده فرهنگها عليرغم شرايط جديد همچنان پابرجاست و پيامدها و كاركردهاي خاص خود را حفظ كرده است. هر يك از ما با دقت در محيط اجتماعي خود به خوبي وجود خرده فرهنگها را تشخيص مي دهيم. تفاوتهايي كه در بيان و ادبيات گروههاي مختلف جامعه آشكار است و كلمات واصطلاحاتي كه معمولا در طرح مسايل، خواسته ها، تعارضها و احساسات خود بكارمي گيرند، جملگي حاكي از تعلق آنها به خرده فرهنگهاي جنسي، سني، صنفي، مذهبي قومي، و... دارد. از اينروست كه درمي يابيم در جوامع صنعتي امروز نيز عليرغم تكنولوژي و ارتباطات و انبوه وسايل ارتباط جمعي خرده فرهنگها همچنان در همه جا حضوري آشكار و موثر دارند و مطالعه علمي آنها براي شناخت افكار عمومي، تحليل زمينه هاي مشاركت جمعي، بررسي و شناخت مسايل اجتماعي و بالاخره برنامه ريزي اجتماعي مهم است. از آن ميان آنچه به اين نوشتار مربوط مي شود اينكه واقعيت و اهميت خرده فرهنگها بويژه در قلمرو زندگي شهري آن را به موضوعي اساسي در مطالعات علمي شهر و شهرنشيني مبدل ساخته است. ادامه دارد يادداشتها و منابع - 1 ساروخاني باقر. دائره المعارف علوم اجتماعي انتشارات كيهان 1370 صص 167165 - 2 گي روشه تغييرات ترجمه اجتماعي منصور وثوقي. نشر ني 1366 ص 81 Personality and Language, Culture. Edward, Sapir - به نقل از: روح الاميني، محمود. زمينه فرهنگ شناسي، انتشارات عطار، 1368صص 1918 - 4 روح الاميني همان ص 17 CulturalRelativity- CulturalDiscrimination- Culture-Sub- - 8 كوئن بروس مباني جامعه شناسي ترجمه غلام عباس توسلي و رضافاضل انتشارات سمت چاپ چهارم 1374 صص 6463