Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750521-3176S1

Date of Document: 1996-08-11

زندگي زيرسايه سنگين نگاههاي مردم! نگاهي به مشكلات زنان بي سرپرست تفاوتي كه مردم در رفتار خوب باكودكان تك سرپرست نسبت به بچه هاي ديگر دارند، نه تنها كمبود عاطفي را جبران نمي كند بلكه آنها را گوشه گير و منزوي بار مي آورد در جامعه ما متاسفانه به دلايل مختلف فرهنگي و سنتي به يك زن بيوه به چشم ديگري نگاه مي شود در يك تعريف كلي بايد بگوييم زنان بي سرپرست زناني هستند كه به علل مختلف با از دست دادن مرد خانواده يا خود مجبور به تامين خانواده هستند و يا در صورت عدم توانايي با دريافت مقرري از مراكز حمايتي دولتي با سختي مجبور به گذران زندگي مي باشند. خانواده هايي را كه مادر سرپرستي آنها را به عهده دارد اصطلاحا خانواده هاي زن سرپرست مي نامند. مشكلاتي كه اين دسته از زنان با آن دست به گريبانند بسيار است، اما دريك تقسيم بندي كلي مي توان دسته 3به عمده مشكلات اين زنان اشاره داشت: - 1 مشكلات اقتصادي: آن دسته از مرداني كه سرپرستي خانواده اي را به عهده دارند و داراي شغلهايي از جمله، دستفروشي، فروشندگان خرده پا، كارگران ساده، سري دوزان، كارگران روز مزد، كارگران ساختماني و غيره مي باشند، اگر به عللي از جمله فوت و از كارافتادگي قادر به حضور در محل كار خودنباشند در واقع از هيچ تامين مالي ورفاهي برخوردار نخواهند شد وخانواده هاي اين دسته از افراد به لحاظ اقتصادي دچار تنگناهاي بسياري خواهند شد. البته وضعيت و حال و روز مادر خانواده در اين دسته از خانواده ها نيز باز به دو گونه است، دسته اي از اين زنان داراي حرفه يا تخصصي از جمله: خياطي - بافندگي - قالي بافي و غيره بوده و مي توانند زندگي خود را تامين نمايند. دسته ديگر داراي هيچيك از اين توانايي ها نبوده و مجبور به مراجعه به مراكز حمايتي بوده و با دريافت مقرري كه اغلب كم و ناكافي است و هيچ تناسبي با هزينه هاي زندگي ندارد با بخور و نميري روزگار بگذرانند و البته تصويبنامه هيات وزيران مردادماه سال گذشته در جهت حمايت از اين دسته زنان در صورت تصويب مجلس شوراي اسلامي مي تواند نقطه عطفي در بهبود وضعيت اين دسته از زنان و خانواده هاي آنان باشد. اين دسته از زنان كه معمولاتن به ازدواج مجدد هم نمي دهند و به جهت فقر خانواده پدري روي بازگشت به آنجا را نيز ندارند با حفظ آبرو و عزت نفس به پرورش كودكان خود مشغولند. البته دسته ديگري از زنان هستند كه با برخورداري از سوادو تحصيلات و دارا بودن مشاغل شايسته از فشارهاي اقتصادي كمتري رنج مي برند و در جهت سرپرستي خانواده با مشكل چنداني به لحاظ اقتصادي دست به گريبان اما نيستند فراتر و رنج آورتر از مشكل اقتصادي براي يك زن كه شوهر خود را از دست داده است مشكلات روحي، رواني و عاطفي است كه در ذيل بدان اشاره مي شود. - 2 مشكلات روحي و عاطفي: وقتي صحبت از خلا عاطفي و مشكلات روحي رواني پيش مي آيد درواقع تمامي زنان بي سرپرست دراين امر مشتركند. چه آنان كه داراي بضاعت مالي هستند و چه آنان كه از اين بضاعت بي بهره اند. در جامعه ما متاسفانه به دلايل مختلف فرهنگي و سنتي به يك زن بيوه به چشم ديگري نگاه مي شود. برخي از زنان بيوه حتي باداشتن تحصيلات بالا در جامعه محكوم به گذران زندگي در زيرسايه سنگين نگاههاي دوستان واقوام مي باشند. آنان اگر نخواهند كه به ازدواج مجدد تن دهند و اگر مايل باشندكه با عشق و محبت به تربيت فرزندان خود بپردازند، بايد درمظان اتهامات و شايعاتي باشندكه هر از گاهي در افواه دوستان و آشنايان در مي پيچد. لباس نو، كفش نو، يك مهماني دوستانه يا تغييري جزئي در وضعيت زندگي خود و فرزندانش، ممكن است باعث سوءظن برخي اطرافيان شود. گاهي رفت و آمدهاي غيرفاميلي براي او مسئله آفرين خواهد شد، او نمي تواند به تنهايي يا با فرزندانش بدون دردسر به مسافرت برود. پرداختن به سرو وضع و آراستگي آن گونه كه براي زنان ديگر عادي و معمولي است براي او چندان خالي از حرف و حكايت نيست. بسياري از مسائلي كه براي يك زن متاهل معمولي است و هيچ مشكلي در زندگي او ايجاد نخواهد كرد، گاهي براي اين دسته از زنان غيرمعمول و مشكل آفرين خواهد شد. برخي از خانواده هاي فاميل وآشنا از رفت و آمد خانوادگي با زنان بيوه احتراز مي كنندچون خالي از حرف و حديث نيست. بعضي از اين زنان يا بايد به ازدواج مجدد تن دهند و يا اينكه تمامي اين مشكلات را همواره تحمل نمايند. - 3 مشكلاتي كه در ارتباط باتربيت فرزندان براي اين دسته از زنان وجود دارد: مشكل عمده و جدي ديگري كه زنان بي سرپرست با آن دست به گريبان هستند در رابطه با تربيت فرزندانشان مي باشد. كودكان چنين زناني همواره بايدك كشيدن عنوان يتيم تحت انواع محروميتها يا ترحماتي هستند كه در شكل گيري شخصيت وروحيات آنان بي تاثير نخواهدبود. از همان ابتدا اين دسته ازكودكان به تفاوت موجود بين خود و ساير بچه ها بخصوص كودكان فاميل پي خواهند برد. تفاوتهاي صوري و غيرمسئولانه ديگران كه در رفتار خود با اين دسته از كودكان نسبت به بچه هاي ديگر دارند، نه تنهاكمبود عاطفي آنان را جبران نمي كند بلكه با ايجاد اين ذهنيت كه او با ساير بچه ها فرق دارد در بعضي مواقع باعث گوشه گيري و منزوي شدن او از جامعه خواهد شدو در پاره اي موارد اين كودكان با پرخاشجويي و بهانه گيري نسبت به اين دسته از تمايزات عكس العمل نشان مي دهند. به خاطر تصور غلطي كه بعضا در اذهان عده اي نسبت به يتيم وجود دارد كم نيستند خانواده هايي كه عمدتا از رفتن به خانه زن بي سرپرستي به صورت مهماني سر باز مي زنند يا اگر به آنجا رفتند سعي مي كنند چيزي نخورده و نياشامند كه اينگونه رفتار نيز خود تاثيرات منفي در روحيات اين دسته از كودكان خواهد داشت. هستند خانواده هايي كه با اين تصور غلط قادر به ايجاد يك رابطه منطقي و صحيح انساني بااين دسته كودكان و بعضاخانواده ها نيستند. در اين ميان مادران اين كودكان اگر داراي شناخت درست و منطقي از محيط و شرايط خود، اعتماد به نفس و خودآگاهي باشند تا حدي قادر خواهند بود تا چنين تنشهايي را كاهش دهند. اما تعدادي از اين زنان هستندكه به لحاظ روحي، شخصيتي قادر به حل اين مشكلات و برخورد صحيح با آنها نبوده و عمدتا فشارهاي وارده را به صورت سختگيري و پرخاشگري نسبت به كودكان خود بروز مي دهند. در اين حالت اگر زني ازتنگناهاي اقتصادي و مالي جان سالم به در برد از تنگناهاي عاطفي و اجتماعي كمتر جان سالم به در خواهد برد. حتي ازدواج مجدد نيز اكثرا مشكل كودكان اين دسته از زنان را حل نخواهد كرد و چون فرزندان وي به مرد ديگري تعلق دارند زندگي جديد نيز براي اين دسته ازبچه ها مشكلات تازه اي ايجاد خواهد كرد. ولي آيا ازدواج مجدد آنگونه كه عده اي تصور مي كنند تنها راه حل براي مشكلات اين دسته از زنان؟ است جامعه اسلامي ما بايد با يافتن راه حلهاي مناسب و منطقي مشكلات اين دسته از زنان را به گونه هاي مختلف حل نمايد. آن دسته از مشكلات اقتصادي كه از طريق قانون، مجلس و دولت قادر به حل آن هستند مي بايد با سرعت عمل بيشتري به مرحله اجرا درآيد و سازمانها و مراكز ذيربط ملزم به اجراي اين قوانين باشند و همواره وضعيت زنان بي سرپرست و كودكان آنان در اولويت برنامه هاي حمايتي دولت قرار داشته باشند. اما مشكلات عاطفي و رواني زنان بي سرپرست ارتباطتنگاتنگ با سنت و جامعه دارد. تك تك ما به عنوان افرادي كه در اين جامعه زندگي مي كنيم و ممكن است در همسايگي يا درفاميل و آشنايان خود با چنين خانواده هايي آشنا باشيم بايد با شناخت و درايت ضمن ايجاد يك رابطه عاطفي و انساني با اين دسته از خانواده ها، شرايط آنان را درك نماييم. سعي كنيم مانند يك دوست با محبت و نه با ترحم با آنان برخورد نماييم. آ. راوش