Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750511-2687S1

Date of Document: 1996-08-01

پيشواي صادق بمناسبت هفدهم ربيع الاول سالروز ولادت پيامبر اكرم و امام صادق (ع ) هفدهم ربيع الاول سالروز ولادت پيامبر گرامي اسلام است كه پرچم توحيد را در عالم برافراشت وپايه هاي اسلام - اين آئين انسان ساز و الهي - را در جهان استوار نمود. نيز سالروز ولادت ششمين امام بر حق و خليفه راستين پيامبر اكرم - يعني امام جعفر بن محمدالصادق - عليه السلام - نيز مصادف با چنين روزي است و گويا تقارن اين دو واقعه نشانه آنست كه اسلام را دو ولادت است، ولادتي در ميان كفر وجاهليت و تباهي، و ولادتي درميان نفاق و تزوير و همانگونه پليدي كه پيامبر گرامي اسلام با آداب جاهلي و بت پرستي وستم بمبارزه برخاست و اركان اسلام را استوار نمود، امام صادق - عليه السلام - نيز عليه جاهليت نوين و نفاق و نيرنگ و ناداني به سركردگي خلفاي ستمكار به جهاد برخاست و غبار از چهره نوراني اسلام زدود. آنچه در اين مقاله مي خوانيدتاملي در زندگاني ششمين اخترتابناك ولايت و امامت امام جعفر صادق - عليه السلام - است، اميد كه از شيعيان راستين مكتب جعفري و آن امام همام باشيم. روزگار امام آن كس كه زمانش را آشفتگي ها بشناسد، و پريشاني ها بر سرش نمي تازد. در دوران امام صادق (ع ) جامعه يكپارچه اسلامي، پاره پاره شده بود. همبستگي مقدس انديشه ها جاي خود را به پريشاني ئي تفرقه آفرين داده بود. هر سري، سودائي براي خويش و هر زبان، گفتاري براي خود داشت. نيروهاي فراواني در جهتهاي گوناگون در كار اثرگذاري بر جامعه بودند. اما دردآور اينكه در ميان همه اين پراكندگيها، همه در يك اصل و يك هدف مشترك بودند و آن: نابودي مفاهيم اصيل اسلام راستين. هر بانگي از هر كوي و برزني، اگر هيچ نداشت، لااقل يا رخوت و ضعفي در عضلات شل و وامانده ايمان مردمان مي ريخت، يا آرماني اصيل وزنده را از اسلام در چهره اي مسخ شده و ديگرگونه عرضه مي كرد، يا بذر ترديدي سستي آفرين را كه از گرايش به تن آسايي و تنبلي مايه مي گرفت - در كشتزار ايمان مردمان مي پراكند، يا به نداي شهوت انگيز و فريبائي، هوسهاي ديرين را زنده مي كرد و دعوتگر فساد جامعه كش مي شد، و يا اساسا پايه هاي زيربنائي اسلام را، در هجوم حملات بي امان خويش مي گرفت.... آنچه بود يك هدف بود: فراموشي، مسخ، نابودي اسلام و جهل، سستي و تسليم مسلمين. اينك ديگر، مكتب، خود در خطربود. چشمه جوشاني كه حياتبخش اجتماعات و مايه دهنده تكاپوگران در هر دو قلمروانديشه و عمل بود، اكنون گل آلودمي شد و حتي از جوشش مي ماند. خطر، وحشتناكتر از شهادت يا به بند كشيدن يك يا چند تني از مومنان آگاه بود. اينك ديگر، اسلام، خود در خطر مرگ قرار داشت. نه مرگي آشكار و هويدا، كه همه ببينند و بدانند و نگذارند، بلكه مرگي در معنا، در ماهيت، در اصل، تا آرام آرام، ضداسلام در چهره اسلام بر انديشه ها حاكم شود. همه جا، دم از اسلام بود، ولي آنچه نبود، همو بود. انديشه هائي كه با زيربناهاي اساسي تضادي اسلامي، حل ناشدني داشتند درماسك اسلام و بعنوان عقيده اسلامي، در اذهان تزريق مي شدند. شكوفه هاي اصيل انديشه اسلامي، جاي خود را به گل كاغذيهاي دروغيني مي سپردند كه نم رخوت آور و سستي آفرين نشستن را بجاي عطر شادابي زا و نشاط بخش حركت در هوا مي پراكندند. اسلام در خطرمسخ بود، تانام و چهره همان باشد و روح و درون بميرد و ديگري جايگزينش شود... تا عوام نفهمند و همچنان بگردش بگردند و خواص... خوب، آنها را هم مي شود ساكت نگهداشت، به كيسه اي از زر، به كرسي ئي در صدر، يا... اگر نه، به سمي در جگر يا خنجري در پشت. اين بود، كه تلاش براي بازشناساندن اسلام، نفي مجسمه هاي غيرواقعي، پرده برداشتن از واقعيت چهره هاي در ماسك پوشيده شده، و روشن كردن آنچه در پرده مانده، وظيفه آگاهان زمان بود كه با شناخت درست خويش از اسلام، به مبارزه با شناسنامه هاي ساختگي آن برخيزند... و اين كاري ساده و پيش پا افتاده نبود. پيكاري بود سخت، درگيري ئي يك تنه با تمامي جبهه هاي رنگارنگ خصم، و نبردي جان به كف در راه هدف. كاري سترگ بود، خواستار مردي بزرگ.. كدامين؟ مرد كدامين؟ انديشه كدامين؟ دست... انقلاب جعفري چشمي نديده، گوشي نشنيده و برانديشه اي نگذشته كه كسي در فضل و دانش و عبادت و پرهيزكاري برتر از جعفربن محمد باشد. امام (ع ) با ديد ژرف بينش، وبا شناختش از زمانه، درد زمان را شناخت، و بدرمان برخاست درد، جهل بود، بيداد بود، مسخ انديشه هاي اسلامي بود. دوري از همه مفاهيم والاي اسلامي بود، و ناچار گمراهي و فساد. و امام درمان را در انقلابي فكري ديد و در نوزائي تعاليم دور مانده و از ياد رفته اسلام. پيشوا مي ديد كه جامعه در طول برنامه هاي منظم مغزشوئي و انديشه زدائي از همه افكار بلند عاري شده و همه مايه هاي فكري زندگي سازش را از دست داده است، و ناگزير خلاء فكريش را يا به فساد، يا به دشمنان آئين، و يا به گندم نمايان جوفروش - واروگران حقائق اسلامي - سپرده است تا برايش بپا كنند. بدينسان، عقائدي اساسا ضداسلامي كه اسلام، رسالتش را در مبارزه با اينها شناخته است. بنام اسلام، در اذهان جا وا مي كنند و حاكم مي شوند، انديشه هائي همچون جبر آزادي كش و به زنجيركش انسان و معرفي او بعنوان بنده و بنده ناگزير و بي اراده قانون حاكم (اعتقاد جبريون ) يا، دل خوش داشتن به مهر و عفو يزدان، و بنابراين، دست از هر شايسته اي شستن و بهر ناشايستي آلودن، و باز هم اميدوار بودن! (اعتقاد مرجئه ) و... و.. كه مي دانيم با انديشه هاي اسلامي تا چه حد هماهنگند! در خور توجه است كه در همين هنگام، بازار روايت سازي و خبرپردازي سخت رونق مي گيرد و طي برنامه هاي مشخص، براي پيامبر و ائمه و حتي خود امام صادق، روايت مي سازند و از ايشان نقل مي كنند و جالبتر اينكه افكار خود امام صادق را به دليل اعتبار بيش از حد راويان، به چيزي نمي گيرند ( )! 1 گل آلودي اين آب آنچنانست كه جز اين گروه اسلام نشان، و مسلمان نما، - كه در كار مسخ آن و تحميق اينند - حتي گروههاي شناخته شده ضداسلامي - كه ماسك هم ندارند - حمله به بنياد اسلام را دوباره آغاز مي كنند. ماديون يا دهريون در اين هنگام، جاني مي گيرند و از جسارت هم پيمانان نقابپوششان جراتي مي يابند و دوباره دست بر كهنه كالاهاي پوسيده خويش مي نهند و بفرياد، مشتري مي خوانند، مرده ريگ گفتار اينان اگر چه در جامعه لااقل بنام اسلامي آنزمان، خريداري ندارد در آشوب آفريني و جنجال برانگيزي سهمي عمده را مي گيرد و سستي ئي را در انديشه و عمل گروهي از مسلمانان به ارمغان مي آورد ( ). 2 در توفان توفنده و نعره دراندازاين هنگامه، نهال كم توان اسلام راستين، تنها قرباني فاجعه است. و كنده نشدنش در اين گردباد تنها به بازواني پولادين نيازمند است كه استوار برگامهاي ثابت و مصمم حمايتش خويش، كند.. اين بازوان و آن قدم را ابرمرد زمان، امام صادق ( ع ) پيش مي نهد و به پشتيباني از اصالتهاي زبان اسلامي، فريادگر و بران حقيقت گوي خويش را بكار مي گيرد. يك تنه در برابر تمامي هجومهاي سيل دشمنان آئين مي ايستد و فريادگر حقايق پنهان مي شود... صخره هاي سخت مدينه ديگر بار، بانگ بيدارگر محمد (ص ) را از حلقوم جعفر مي شنوندانقلاب جعفري، عهده دار رسالت احياي انقلاب محمدي شده است. امام، با بهره گيري از شرائط سياسي زمانه، كه هنوز آتش اختلاف دو دشمن گرم است و بني عباس به بني اميه، مشغول، فرصت را غنيمت مي شمارد و با برنامه اي هوشمندانه و منطبق با زمان، براي اين انقلاب فكري، طرح تعليم و تربيتي در سطح وسيع را مي ريزد و به فردسازي مي پردازد. مجلس درسش، هر يك كارگاه مشعل سازي اي مي شوند كه جرقه هاي نورپاش و درخشان را به اقصي نقاط ظلمات گسترده زمانه پرتاب مي كند. دانشگاه جعفري گفتگوي علم آموزش است وآموزش نمازي نيكوست. امام باقر (ع )( ) 3 مدينه، شاهد بنياد دانشگاهي بزرگ مي شود كه همگي انديشمندان زمان را در آغوش خود مي گيرد وبدينسان، مركزي بزرگ براي تحقيقات و پژوهشهاي علمي واسلامي، تولد مي يابد، با آنچنان ارزش و ارجي كه چند صباحي درحضور امام بودن، افتخار بلندي براي همگان محسوب مي شود، و تا دير زماني بعد هم، هر كه نشاني، يادي يا گفتاري از جعفربن محمد ( ع ) دارد از آن به سربلندي ياد مي كند تا آنجا كه افتخار كساني چون ابوحنيفه و مالك بن انس (بنيان گذاران دو مذهب از مذاهب اربعه سنيان ) نيز شاگردي آن بزرگ مي شود ( ). 4 گروه گروه دانش پژوهان رو تشنه كام، سوي مدينه مي نهند و آنگاه سيراب از چشمه جوشان دانش امام در شهرها مي پراكنند تاتمناي دهانهاي باز و خشك گروههاي مردم را پاسخ گويند. و.. و بدينسان انقلاب فكري امام، بر گستره مملكت اسلامي بال مي گشايد و همه جا انديشه هاي راستين اسلامي را همچون حربه هائي بر عليه افكار اسلام نماي اسلام ستيز مي پراكند. دانشگاه جعفري جز نهضتي درانديشه ها، پيشرفتي شگرف نيز براي دانش حاصل مي كند. جابربن حيانها، مفضل بن عمرها و... با توشه گيري از خرمن دانش امام بنياد دانشهائي همچون بيولوژي، شيمي و.. را مي افكنند. تلاشهائي پيگير و پيكار بي امان امام صادق ( ع ) ثمر، مي بخشد. اسلام همچنانكه هست - پرده از رخسار تشيع مي افكند - اين جلوه اصيل اسلام - با روشن گريهاي امام قوام مي گيرد و استوار مي شود. دين از خطر مسخ و جامعه از خطر مرگ، رهائي مي يابد. در اين جا گزيده اي از كلام ورفتار اين مرد بزرگ را مي آوريم: - 1 آزاده همواره آزاده است. اگر او را دشواري ئي پيش در آيد آن به صبر و پايمردي واستقامت كوشد و اگر مصيبتي بروي يورش آورد، اگر چه اسيرگردد و شكست نصيبش شود، و هرچند آسايش و آرامشش به گرفتاري و سختي بدل گردد، هرگز سست نگشته درهم نشكند. - 2 مومن نيك ياري كننده وسبك خرج است. در كار نيك انديش معيشت است و از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود ( ). 5 - 3 كسانيكه درانتظار دولت قائم درگذرند چون آنانند كه در خدمت قائم باشند. - امام پس از اين سخن مكثي كرد، سپس گفت - بلكه چون آنانند كه درركاب مهدي شمشير زده باشند. -سپس گفت - نه به خدا اينان سوگند، چون آن كسانند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند ( ). 6 - 4 آن كس كه منتظر دولت ماست چون كسي است كه در راه خدا در خون خود غوطه ورباشد ( ). 7 - 5 مردمان جز بدليل گناهكاري توانگران ثروتمند به تنگدستي و احتياج و گرسنگي و برهنگي نيفتاده اند. شايسته است كه پروردگار، رحمتش را از آنانكه حق خدا (حق مستمندان ) را از دارائي خويش نمي پردازند باز دارد. ( ) 8 - 6 آيا ديده اي كه مردي بخانه خويش بنشيند و در را به روي خود ببندد و از آسمان بر او روزي؟ ببارد( ) 9 - 7 مردي بنام عبدالاعلي گفته است: روزي در يكي از گذرگاههاي مدينه، در زير تابش سوزان آفتاب، امام صادق ( ع ) را ديدم. گفتمش: جان بفدايت! با آن ارج و مقامي كه تو داري، چرا ديگر خود را در اين هنگام روز به مشقت؟ افكنده اي جعفربن محمد ( ع ) در پاسخم فرمود: اي عبدالاعلي! در طلب روزي بيرون آمده ام تا بديگران نيازمند نگردم ( ). 10 - 8 خثعمي حكايت كرده كه روزي امام صادق (ع ) كيسه اي زر بمن دادو فرمان داد كه آنرا به يكي ازنيازمندان خاندان هاشمي برسانم. اما نام عطاكننده زر را فاش نگردانم. من زر را به مرد هاشمي رساندم. او بهنگام گفت دريافت: اين، شخص نيكوكار، بي آنكه من او را بشناسم، همواره مراجيره اي بدينسان مي فرستد كه روزگار را بدان مي گذرانم. خدايش سزاي نيكو دهاد! ولي جعفربن محمد با آنكه مكنت بسيار دارد، يكدرهم هم به من نمي دهد ( ). 11 دكتر محمد نهاونديان منابع و زيرنويس ها- 1 گفتار امام را در اين زمينه در كتاب صادق آل محمد نوشته محمود منشي صفحه 179 ببينيد. - 2 تبليغات ابن ابي العوجاو همگنانش و تاثير آنها در مردم را از مناظرات امام و شاگردانش با آن مي توان دريافت. - 3 اصول كافي چاپ علميه اسلاميه جلد 1 صفحه. 51 - 4 مجله الاضواء شماره 20 و1380 21 شوال. -صادق 5 آل محمد صفحه 161 -بحارالانوار 6 چاپ دارالكتب الاسلاميه جلد 52 صفحه. 126 - 7 كمال الدين صفحه. 326 - 8 وسائل الشيعه كتاب الزكوه بابالحقوق في المال سوي الزكوه. -فروع 9 كافي جلد 5 صفحه. 78 -فروع 10 كافي چاپ دارالكتب الاسلاميه جلد 5 صفحه. 74 -بحارالانوار 11 چاپ كمپاني جلد 11 صفحه. 84