Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750504-2191S1

Date of Document: 1996-07-25

نمي خواهم از زنم جدا شوم! در راهروهاي دادگاه خانواده زن: با زن ديگري گذاشته هر رفته، شب با خانم مي روند رستوران بعد با هم به منزل مي آيند. با اين وضع چگونه مي توانيم با هم زندگي كنيم، شما جاي من بوديدچكار؟ مي كرديد مرد: نمي خواهم از زنم جداشوم، اگر بهانه ايشان ازدواج من است آن را به هم مي زنم - مجتمع قضايي... شعبه.... دادگاههاي عمومي.... خواهان: زن - ساله - 46 ليسانس زمين شناسي خوانده: مرد - ساله -بازرگان 40 خواسته: طلاق رئيس دادگاه (خطاب به زن )آيا هنوز هم اصرار بر؟ طلاق داريد بله، شما به جاي بنده بوديدچكار؟ مي كرديد! با خواهرزاده من گذاشته رفته، هر شب مي روند رستوران و بعد با خانم مي آيند منزل. با اين وضع چگونه مي توانيم با هم زندگي كنيم. چقدر از مهريه را؟ مي بخشيد /10 000تومان. باردار؟ نيستيد نه. چند فرزند؟ داريد دو فرزند - يكي دختر 11 ساله و ديگري پسر 10 ساله. هر دو پيش پدرشان؟ هستند نه، الان پيش من هستند. آيا بچه ها را به پدرشان مي دهيد يا؟ نه هر چه شما دستور بفرماييد. شما تحت چه شرايطي فرزندان حاضريد، را؟ نگهداريد به شرطي كه ايجاد مزاحمت نكند و خرجي آنها را بدهد، حاضرم نگهدارم. در مورد نفقه گذشت؟ مي كنيد من در 2 سال گذشته وضع خوبي از نظر مالي نداشته ام. خودش مي داند. خرج زندگي از يك طرف، عمل جراحي چشم فرزندم ازطرف ديگر باعث شده كلي قرض بالا بياورم، از برادرم و از ديگران قرض گرفته ام. (خطاب به مرد ) شما بادرخواست طلاق خانم؟ موافق هستيد نه ايشان 6 نفر را به سراغ من فرستادند كه روي من چاقوكشيده اند. قفل درب منزل را عوض در كرده اند هر صورت اگر طلاق واقع شود، بچه ها را نگه مي دارم. اگر بهانه ايشان ازدواج موقت من با خواهرزاده ايشان است آن را به هم مي زنم. در اين مدت /20 000هم تومان پرداخته ام كه رسيد داده اند. (خطاب به مرد ) دو سال است باكس ديگري زندگي مي كني. من بي غيرت نيستم. همين يك جوغيرت را دارم. (خطاب به زن ) بچه ها رامي خواهند نگه دارند، شما حرفي؟ نداريد اگر خودش مي خواهد، نه. (باترديد و ناراحتي ) آيا مي خواهيد بچه ها؟ راببينيد بله. چند وقت يكبار مي خواهيدبچه ها را؟ ببينيد هر چه بفرماييد. نمي دانم. چه قدر نفقه مي خواهيد. من آدم مادي نيستم، هر چه تعيين ولي كنيد طوري باشد كه بتوانم زندگي كنم. من فقط مختصر حقوق بازنشستگي دارم كه در اين مدت زندگي را اداره كرده ام. سال 16 زندگي كرديم آنچه به دست آورده ايم نزد ايشان است. (خطاب به مرد ) شما چقدر نفقه؟ مي دهيد من با اين طلاق موافق نيستم و نمي خواهم از زنم جدا شوم. شما مي توانيد حكم كه صادرخواهد شد، تقاضاي تجديد نظركنيد. (خطاب به زن ) شما قبلاگفته بوديد براي هر /40تومان 000ماه نمي خواهيد كمترش؟ كنيد /30 000بنويسيد تومان. زياد است، كمتر كنيد. نمي شود، با اين وضع زندگي مشكل است. /20 000مي نويسم تومان كه بتواند پرداخت نمايد. آقاي قاضي نگذاريد اين طلاق صورت بگيرد. قانون داريم و نمي توانيم از آن تخطي كنيم. ضمن اينكه شما كار خلافي انجام داده ايد كه بدون اجازه خانم با خواهرزاده ايشان ازدواج كرده ايد. برويد خدا را شكر كنيد كه در اين مورد خانم از شكايت خود گذشت كردند. - (زن با چشماني پر از اشك صورتجلسه دادرسي را امضا مي كند و مرد نيز با ناراحتي و پشيماني اين كار را انجام مي دهد، در حالي كه هنوز هم تصور مي كند با خواهش و تمنا مي تواند راي دادگاه را تغيير دهد. ) آنچه كه از گفتگوهاي طرفين پرونده در بالا در مي يابيم اين است كه زن با مردي كه از خودش 6 سال جوان تر بوده در سن 30 سالگي ازدواج مي كند و از نظر تحصيلات نيز، مقطع كارشناسي را در دوره آموزش عالي گذرانده و از اين جهت بر مرد برتري دارد. البته نمي توان اختلاف سن را عامل موثري در اين گونه موارد دانست. اما متعارف امروز آن است كه زوجين در شرايط سني نزديك به هم و معمولا بالاتر بودن سن مرد با هم ازدواج مي نمايند. اگرچه ايراد قانوني بر آنچه جز اين باشد وارد نيست، ولي نمي توان برخي آثار آن را ناديده گرفت. با شرايط فرهنگي جامعه ما مسن تر بودن زن از مرد امري جا افتاده و قابل قبول نيست و به ندرت نيز اتفاق مي افتد با اين وصف دو نفر با هم پيوند زناشويي برقرار نمايند و عمدتا شايد دليل اين باشد كه اگر زن و مرد بادر نظر گرفتن تمام جوانب و احتمالات و اشكالات و با اعتماد به نفس كامل چنين ازدواجي را بنيانگذارده باشند چه بسا زن با مناسب نيافتن مرد جوان تر براي زندگي خود پس از مدتي نارضايتي خود را از آن اعلام دارد كه معمولا رفتار زنان در اين باره متفاوت است، ضمن اينكه معمولا به جهت خصوصيت وفاداري بيشتر زنان، اين امر چه با ترك همسر و چه بدون آن صورت نمي گيرد و نادر اما است در مورد مردان با عنايت به تنوع طلب بودن آنان و اينكه به ظاهر افراد، به خصوص جنس مخالف اهميت خاصي مي دهند، بعيد نيست كه نتوانند زندگي با همسر مسن تر را تحمل نموده و ادامه دهند. بنابر اين از روي عقل يا احساس تمايل به ازدواج با زني جوان تر در ايشان در اغلب موارد وجود دارد. در مورد ياد شده نيز مرد شايدبدون مطالعه رفتار خود و همسر اصلي اش و بي آنكه به نتايج قابل پيش بيني عمل خودبيانديشد با خواهرزاده زن خودازدواج كرده كه بر اساس قانون و شرع بدون اجازه زن ممنوع است و از طرفي تمكن مالي مردنه تنها به پايداري و قوام بخشيدن به ازدواج نخستين نيانجاميده است بلكه پس ازسال 16 موجب از هم گسستن خانواده اي و خدشه دار شدن حيثيت خانواده خود و خويشاوندان و آشنايان شده است. صرف نظر از اينكه زن داراي يك درجه علمي است، دانشگاهي، عاطفي بودن زنان وحساسيتي كه در بيشتر جوامع ازسوي زنان و مردان در اين مواردوجود دارد، باعث مي شود كه رفتار مرد نه تنها لطمه به حقوق فردي بلكه روي گرداني از عرف، ناهنجاري و خلل در نظم عمومي تلقي شود، هر چند كه با اجازه همسر اصلي، ازدواج وي مي توانست قانوني باشد. موضوع حائز اهميت اين است كه مردان متاسفانه در ازدواج دائم يا موقت از خلاء قانوني كه در مورد تخلف ايشان از حقوق پيش بيني شده وجود دارد سوءاستفاده مي كنند و در عوض جوانان دختر و پسر كه در شرايط سني و بلوغ جسمي و فكري براي ازدواج قرار دارند به جهت مشكلات مالي و انتظارات و توقعات خانواده ها از امكان ازدواج محروم هستند. در مجموع شرايط وتنگناهاي بالا به اضافه تزلزل در باورها و تحول مقتضيات زماني و مكاني، ناخواسته بسياري از جوانان در تشكيل خانواده و يا ارضاء غرايز طبيعي خويش از راه درست درمي مانند و عده ديگري نيز همسرگزيني را همچون آزمون ورود به مراكز آموزش عالي مي دانند كه با هر كيفيتي مي توان چند بار در آن شركت كرد و در صورت پذيرش و در هر زمان مي توان با پرداخت خسارتي (گاهي اوقات ) از آن انصراف داد و شمار قابل توجهي نيز آن را براي برآورده شدن برخي نيازها و بهره مندي از آثار پيراموني آن و حتي مسائل مادي تلقي مي كنند. براي جلوگيري از پيامدهاي تلخ چنين ازدواج هايي، علاوه بر اصلاح و تغيير برخي قوانين و مقررات مربوط به ازدواج و طلاق و مقرر نمودن ضمانت اجراها و جريمه هاي متناسب با تخلفات احتمالي، طرفين خود بايد در گزينش همسر، هدف از زندگي باوي و خصوصيات ظاهري و تا حد امكان باطني او و علايق و سليقه هاي وي را بشناسد و به قول معروف سنگ ها را از آغاز وا بكند و بداند كه براي يك عمر زندگي كردن عشق ظاهري كافي نيست بلكه دوستي بايد باشد و دلخوشي به آن گونه كه يك عمر دوام بياورد تا همانند زندگي زن و مرد مورد اشاره بايك هوس زودگذر پايان نيابد.