Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750504-2190S1

Date of Document: 1996-07-25

نور خدا در شهر ظلمات هزار و صد و پنجاه و هفت سال پيش، در چنين روزهايي، شهر پايتخت سامرا، دولت عباسيان، حالتي دگرگون و غيرعادي داشت. بازارها تعطيل شده مغازه ها، بسته بود. از كاخ خلافت تا كوخهاي خان الصعالي همه جا سخن از شهادت نابهنگام شخصيتي برجسته در ميان بود كه همگان وي را به پاكي و و پارسايي، بخشندگي و فرزانگي مي ستودند. گهگاه، دور از چشم و گوش جاسوسان حكومت، به احتمال مسموميت نابكارانه اين بزرگمرد نيز اشاره مي شد; زيرا كه تا يك هفته پيش، در اوج جواني و تندرستي به نظر مي رسيد. هنوزبيست و هشت بهار را پشت سر نگذاشته بود و هنوز خاطره شهادت مسمومانه پدرش، در شش سال پيش و شهادت جدش در چهل سال پيش، روح وجان نيكان زمان را مي آزرد. او كه بود! چگونه با اين عمـر اندك، و يك زندگي ساده و زاهدانه، بدون داشتن زر و زيور، مال و منصب، و قصر و لشكر، به اين مقام و موقعيت رسيده بود! به چه سبب، در فكر و دل مردم روزگار خود، اين ابهت و محبوبيت را به دست آورده بود! پاسخ اين پرسشهاي سازنده و آموزنده را در اين چندبعـد از ابعاد شخصيت او مي توان جست: پاكي و شرافت نسبنسب پاك و شريف، نخستين امتياز بي مانند او به شمار مي آمد. گوهري برآمده از تلاقي دو اقيانوس نور، بحـر نبوت و درياي وصايت بود. همگان، وي را نواده رسـول اكرم ( ص ) و، زاده زهـراي اطهـر ( ع ) باور، داشتند. پدران گراميش به ترتيب، اين بزرگواران بوده اند: امام هـادي ـ امام جـواد ـ امام رضـا ـ امام كاظـم ـ امام صـادق ـ امام باقـر ـ امام سجـاد ـ سيـدالشهـداـ اميـرمومنـان: . آنان، نامش را حسـن (نيك روي و نيك روش ) و، لقبش را زكـي (همواره پاكيـزه ) نهاده بودند. شايد به سبب همين تيره و تبار ناب و بي آلايش، وي را باعنوان خالص نيز مي خوانده اند. لقب مشترك او با پدر و جدش، و ابن الرضـا، عنوان مشتركش با پدر، عسـكري ( ع ) بوده است. پرهيزكاري مزيت بعدي او، پرهيزگاري و خداترسي بود. دانشمند سني شافعي مذهب، احمد بن حجـر هيتمي، كه در مخالفت با تشيع افراط دارد، بدين حقيقت، با نقل داستان برخورد آن جناب با يكي از عارفان زمان، چنين اعتراف مي كند: آن مرد دانا، در مسير خويش، كودكاني را ديد كه با اسباب بازيهاي بچگانه بازي مي كردند. در كنارشان كودكي ايستاده بود كه آرام مي گريست. گمان برد كه از نداشتن اسباب بازي گريان است پس كودك را گفت: مي خواهي برايت اسباب بازي بخرم! جوابش داد كه: اي كم خرد، ما براي بازي و سرگرمي آفريده نشده ايم. آن عارف پرسيد: پس براي چه آفريده شده ايم! گفت: براي دانش اندوزي و بنـدگي خـدا. باز پرسيد: اين سخن از كجا دريافته اي! گفت: ازاين كلام خداي بزرگ: (افحسبتم انما خلقناكم عبثا! و انكم الينالاترجعون! ) آيا پنداشته ايد كه شما را بازيچه و بيهوده آفريده ايم! و شمابسوي ما بازنمي گرديد! دانش و بينش دانش و بينش گسترده و بي كران، امتياز ديگر اين شخصيت بزرگواربه شمار مي آمد. احمد بن حجـر هيتمي، در اين زمينه چنين نمونه مي دهد: زماني آن حضرت در زندان معتمد عباسي به سر مي برد. قحطي و خشكسالي شديدي پيش آمد. خليفه سه روز مردم را براي طلب باران بيرون برد اماآسمان پس نباريد مسيحيان شهر، به همراه راهب خود روانه درخواست شده، باران نمودند. چون راهب دست بسوي آسمان بلند كرد بارشي تندفرو ريخت. روزي ديگر نيز چنين شد. برخي مسلمانان با ديدن اين به شك صحنه، افتاده از اسلام برگشتند. خليفه را ناگوار آمد پس امام حسن (ع ) را اززندان احضار نموده گفت: امت جدت را پيش از آنكه گمراه شوند درياب. آن حضرت فرمود: ياران مرا از زندان بيرون آور، من نيز فردا كه مردم بيرون شونداين ترديد را برطرف خواهم ديگر ساخت روز، چون راهب دست بسوي آسمان برداشت و ابرها بر فراز سرها پديدار شد امام فرمود: دستش رابگشاييد و آنچه دارد از او بگيريد. استخواني از اندام انسان درون مشت اويافتند و گرفتند. پس حضرتش فرمود: اكنون باران بخواه. پس راهب از نودست به دعا بلند نمود اما ابرها رفتند و آفتاب شد. مردم در شگفت شدند. خليفه پرسيد: اي ابومحمد، اين چه بود كه چنين اثري داشت! فرمود: اين استخوان تن يكي از پيامبران پيشين است كه راهب از مرقد او به دست و آورده، به احترام آن پيغمبر بود كه آسمان مي باريد. هر كس ديگر، هر وقت ديگر كه چنين كند، باران خواهد آمد. پس مردم اين نكته را آزمودند. از حقيقت كارآگاه شدند و شكشان از ميان رفت. درباره دانايي و فرزانگي ايشان، نكات ديگري نيز در اين مقاله خواهد آمد. دهش و بخشش از مزاياي ديگر ايشان، كه مردمان را شيفته مي ساخت، دهش و بخشش بدون منت و تظاهر، به تهيدستان نيازمندان بود; خواه از پيروان او مي بودند يااز منكران، نظير داستان زير كه گوينده اش مردي ست كه حتي پس از لطف وكرامت حضـرت نيز، از انكار امامت ايشان دست نكشيده، اگرچه بخشندگي به دانايي، و بزرگواري وي اعتراف نموده است: دستمان تنگ و روزگارمان سخت شده بود. پدرم به من گفت: بيا نزد ابومحمد برويم كه مي گويند آقا و باگذشت است. چون به در خانه او رسيديم خادمش بيرون آمد و ما را به نام و نشان فراخواند. پس به اندرون رفتيم و سلام كرديم. ايشان به پدرم فرمود: چه شده كه تاكنون نزد مانيامده اي! پدرم گفت: شرم داشتم كه بر اين حالت (يعني انكار امامت ) شمارا ديدار كنم. باري، چون از نزد ايشان بيرون آمديم همان خادم پيش آمد وكيسه اي به پدرم داد و گفت: اين پانصد درهم است دويست درهم براي پوشاك، دويست درهم براي اداي قرض، و صد درهم براي هزينه زندگي. امامت و رهبري كمالاتي كه اشاره شد اگرچه پاره اي از عوامل عظمت و محبوبيت امام درنزد مردم آن زمان به شمار مي رود اما در ديد محققان نكته سنج و كه باريك بين، دوران حيات كوتاه و پربار آن بزرگمرد را، با دقت در تمامي جوانبفرهنگي، سياسي و اجتماعي آن روزگار، بررسي و ارزيابي مي كنند پاياترين والاترين، و گيراترين بعـد در شخصيت درخشان سيزدهمين معصوم، رهبـري و مديريت اعجازآميز و اعجابانگيز ايشان، در دشوارترين اوضاع و نسبت شرايط، به حال و آينده امت اسـلام، به ويژه اقليت مظلوم شيعـه است. براي شناخت بهتـر اهميت و حساسيت موضوع، با بيان چند نكته اساسي، دورنمـايي، اگرچه در مقياسي كوچكتر از واقعيت، در برابر نظـرخواننده به تصوير كشيده مي شود: امام حسن عسكري بار سنگين امامت را در سن 22 سالگي به دوش مي گيرد. خود مي گويد: هيچيك از پدرانم به اندازه من از تزلزل و بي ثباتي مردم رنج نكشيد. دولت بني عباس، كه از ترس نفوذ ايرانيان و تكرار قصه به جنگاوران برمكيان، تركستان و مغولستان ميدان داده، اكنون در چنگال نيرومند آنان گرفتار آمده است. هر از گاهي، به اندك بهانه اي، خليفه اي را مي كشند و يكي ازخويشان وي را بر مسند خلافت مي نشانند. ولادت مهدي ( عج ) نگراني فكري مشترك اين خليفگان، نكته اي ست كه از نياي بزرگشان عبدالله بن عباس، سينه به سينه به آنان رسيده، كه: قيـام موعود دادگستر، وبرهم زننده بساط حاكمان ستمگر، يعني آخرين جانشين راستين پيامبـر ( ص ) بسيار، نزديك است زيرا او نسل نهم سبط شهيد، حسين بن علي (ع ) مي باشد. پس بايد جد و پدرش را زير نظر بگيرند تا چون مهـدي ولادت يافت با كشتن وي، حكومت خويش را نجات و دوام بخشند. در برابر اين دسيسه، امام يازدهم به ظاهر ازدواج نمي كند و همسر رسمي عقدي نمي گيرد. در ميان چند كنيز خدمتكار خانه پدري، بزرگزاده اي رومي را، از نسل پطرس قديس، وصي عيساي مسيح، پنهان ساخته تا چونان صدف دريا، آخرين مرواريد ثمين ولايت را در نهان دل خويش بپرورد. جاسوسان دستگاه خلافت، در شكلها و لباسهاي گوناگون، از سوداگر تا و رفتگر، از مشاطه تا قابله، در كاوشند تا سراغي از اين نوزاد ولادت نيافته بگيرند. دشوارتر از ازدواج پنهاني، زايمان پنهاني است. در طليعه دومين سال امامت حضرتش، اين ولادت نهاني، سامان داده شد. اكنون مشكل بزرگتري رخ مي نمايد. بايد دشمنان از اين كودك بي خبربمانند و شيعيان چنان باخبر شوند كه به امامت او ايمان بياورند!! آنهم امامت در عين غيبت!! به راستي كه چه استادانه اين رسالت به انجام رسيد. تعليم و تربيت كار خطيـر ديگر امام حسن، تعليم و تربيت دانشوران و فرزانگاني است كه بتوانند در ايام غيبت، در گوشه و كنار سرزمين پهناور اسلامي، ناحيه ها، حوزه ها، بلكه خانواده هاي كوچك شيعي را همچون پايگاهي براي آينده سرپرستي كنند و تحت عنوان وكالت، طبقه زيرين نظام نيابت خاصه راتشكيل دهند. همان نظامي كه حضرت عسكري بايد به امر حق، و به كمك نخبگان از اصحاب پدرش، براي ايجاد ارتباط ميان مردم و ولي غائب برپاسازد. در اين راستا، در مدت كوتاه شش ساله امامت، بسيار كسان از بيانات امام يا مكتوبات ايشان، درسها آموختند و دانشها فراگرفتند. نظير: احمد بن اسحاق قمي، اسحاق بن اسماعيل نيشابوري، ابوسهل حسين نوبختي، بن روح نوبختي، ابوهاشم جعفري، سعد بن عبدالله اشعري، عبدالله بن جعفر حميري، عثمان بن سعيد عمري، علي بن محمد صيمري، فضل بن شاذان نيشابوري، محمد بن حسن صفار قمي، محمد بن حسين محمد زيات، بن عثمان عمري، همام بن سهيل، و... و... در پايان، دلهاي افسرده، چشمان اندوهبار، و لبهاي تسليت گوي شيعه را رهسپار آستان فرزند برومنـد، يادگار يگانه، و وارث راستين حضرت يعني عسـكري، امام مهـدي منتظـر مي سازيم تا بر خاك كويش بوسه زنند و گرددامانش توتياي ديده كنند و از صميم دل بنالند كه: اللهم عجل فرجه.