Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750428-1693S1

Date of Document: 1996-07-18

گل زندگي دوباره شكوفه مي زند o نبايد از نقش وسايل ارتباط جمعي غافل بود، انبوه اخبار و گزارشهاي مثبت از اعمال انساني خانواده هاي نيكوكار اهداكننده عضو، مي تواند رفتارهاي قالبي جامعه را تغيير دهد. دكترشهريار عالي نژاد مسئول هماهنگ كننده تيم جراحي قلب بيمارستان آرام وقرار ندارد. لحظات به كندي سپري مي شوند. صداي بازيگران فيلم شليك نهايي دراتاق كوچك اعضاي هيات علمي قلب بيمارستان طنين افكنده است. گروه تصوير برداري تلويزيون از بامداد خود را آماده ثبت وقايع پيوند قلبكرده اند. ثانيه ها از پي هم كارگردان مي گذرند گروه از خستگي مفرط روي مبل هاي چرمي داخل اتاق چرت مي زند. دكتر عالي نژاد پي در پي به تلفنها پاسخ مي گويد: - سلام... منزل دكتر... بله صداي من را مي شنويد، يكي ديگر كانديدا شده! - بدموقعي مزاحم شدم، گويا خوابيده بوديد، نه... يك مورد ضربه مغزي ازبيمارستان پاسارگاد آورده اند... كارها انجام شده، انشاءالله فردا اول وقت همه كارها براي پزشك قانوني آماده است. - بله پدر و مادر ندارد خوشبختانه زن و فرزند هم ندارد 2 تا برادر و يك خواهر دارد، همگي هم راضي اند، خدا خيرشان بدهد. - با پزشكان جراح مغز و اعصاب هم صحبت شده، گويا قرار است اول وقت نوار مغزي بگيرند. صداي دكتر عالي نژاد، گويي در سراسر ايران مي پيچد: الو تبريز... بندرگز.... خستگي براي او مفهومي است ناآشنا. بايد تا فردا همه چيز آماده باشد. در بيرون از اتاق كوچك، خانواده مرحوم كاغذچي همچنان منتظر سپري شدن لحظه ها هستند. از بيمارستان بيرون مي زنم. چند زن و مرد نگران و خسته كنار پله هاي منتهي به بيمارستان، غم زده انتظار شنيدن خبر پيوند را مي كشند. از همان نگاههاي نگران حدس مي زنم كه بايد يكي از بستگان كاغذچي باشد. ناخواسته او را صدا مي زنم: شما برادر متوفي...؟ هنوز جمله را تمام نكرده ام كه مرد متوسط اندام گويي با دلهره خاصي مرا به سوي حيات بيمارستان مي كشاند... با لحظه اي درنگ مي گويد: بله... ولي تراخدا... خواهرش خبر ندارد... به زحمت خود را كنترل مي كند. با ناراحتي گوشه لبم را مي گزم و آب دهان را قورت مي دهم. عجيب است! مردي ازمرگ عزيزش باخبر است و اينگونه با صبوري سخن مي گويد. اشك در چشمانم حلقه مي زند. نمي دانم چگونه با او سخن بگويم... هم اكنون صدها بيمار قلبي در سراسر كشور منتظر اعضاي پيوندي هستند. همچنين هزار 30سالانه نفر افراد مبتلا به بيماريهاي كليوي بر شمار نيازمندان به اعضاي پيوندي افزوده مي شوند. اين آمار تازه شامل بيماراني كه هنوز شناسايي نشده اند نيست. يكي از كارشناسان امور بهداشتي در مورد روش شناسايي نيازمندان به پيوند عضو مي گويد: غالبا افرادي در فهرست انتظار پيوند اعضا قرار مي گيرند كه قبلا از طريق پزشكان مراكز درماني دولتي و خصوصي به بيمارستانهاي دكتر شريعتي و سينا معرفي شده باشند. پس از معرفي افراد براي پيوند قلب و كليه، پرونده هايي براي تك تك بيماران تهيه مي شود، بنابر اين افرادي كه هنوز از بيماري خود آگاه نيستند، شايد بيشتر از شمار مشخص شده فعلي باشند و متاسفانه بسياري از بيماران منتظر پيوند، به سبب شدت بيماري، فوت مي شوند. با اينكه بيشتر افراد مصدوم دچار مرگ مغزي به سرعت مي ميرند، ولي اعضاي خانواده اغلب آنان حاضر نيستند اعضاي فرد مصدوم را به بيماران قلبي و كليوي نيازمند هديه كنند. در طول اين مدت شايد دهها بيمار صرفا به خاطر فقدان فرهنگ اهداي اعضا در جامعه فوت شده اند. اهداي عضو، گرچه از نظر شرعي هنوز به طور كامل از سوي مراجع مورد تاييد واقع نشده اما با اينحال حضرت امام (ره ) و مقام معظم رهبري طي فتوايي مجوز آن را در صورت موافقت خانواده هاي افراد دچار مرگ مغزي، صادر كرده اند. در اين گزارش درصدديم با نگاهي به مشكلات اهداي عضو در جامعه، پيامدهاي نبود اين فرهنگ را مطرح كنيم، از آنجا كه اعزام بيماران قلبي و كليوي به كشورهاي پيشرفته در علم پزشكي مستلزم هزينه هاي ارزي بالايي است و از سوي ديگر در برخي موارد مقررات و قوانين موجود در كشورها مانع از اهدا يا فروش عضو پيوندي به خارجيان است، بنابراين به جا است علماي اعلام و مسئولين بهداشتي و فرهنگي جامعه تمهيداتي را فراهم آورند تا زمينه براي اهداي اعضاي پيوندي به نيازمندان دردمند به وجود آيد. اصلاح نگرش و باورها: يكي از پزشكان بيمارستان شريعتي بر اين باور است: علت اينكه برخي حاضرنيستند اعضاي بدن عزيزان خود را اهدا كنند، شايد اين است كه نمي دانندنتيجه كار مثبت است. عمل انساني اهداي عضو مي تواند جان انساني را نجات دهد يا سرپرست خانواده اي را از مرگ برهاند. اگر خانواده هاي مصدومان ضربه مغزي بدانند كه با اين كار جان تا 4 نفر را مي توان نجات داد، شايد در نگرش خود تجديدنظر كنند. بسياري از بيماران قلبي به خاطر ناراحتي هاي جانبي توانايي راه رفتن و كار كردن را ندارند; اما وقتي پيوندي صورت مي گيرد، بيمار به زندگي عادي باز مي گردد. وي مي افزايد: مردم ايران، خوب و مهربانند. بايد به مردم آموزش داد كه اين كار موثر است; به ويژه آنكه در اين نوع پيوندها روال آن است كه نفع مادي نصيب هيچ كس نشود. حتي در اين زمينه بيمارستان دكتر شريعتي، تمامي مراحل آزمايش و جراحي قلب را به صورت رايگان انجام مي دهد. در برخي موارد افرادي بوده اند كه دربرابر انجام پيوند قلب درخواست پرداخت پول كرده اند; اما مسئولان و تيم جراحي بر اين عقيده اند كه مسئله نبايد با معيارهاي مادي سنجيده شود. مسئولان موثرند واقعيت اين است كه در اصلاح نگرش مردم و الگوسازي، مسئولان نقش اساسي دارند. اگر شخصيت هاي علمي، مذهبي و اجتماعي در مناسبتهاي گوناگون مذهبي و ملي با استفاده از تريبونهاي عمومي موضوع اهداي اعضاي بدن را تشريح كنند مردم از آنان پيروي خواهند كرد. در اين ميان نبايد از نقش وسايل ارتباط جمعي غافل بود. به هرحال انبوه اخبار وگزارشهاي مثبت از اعمال انساني خانواده هاي نيكوكار اهدا كننده عضو، مي تواند رفتارهاي قالبي جامعه را تغيير دهد. شايد براي مردم، مثله كردن بدن عزيزان پس از مرگ و اهداي اعضاي بدن دشوار باشد، ولي بايد اين واقعيت تلخ را پذيرفت كه مرگ نه تنها شكل و شمايل آدمي، بلكه سايراعضاي بدن را به خروارها خاك سرد اما مي سپارد چه بسا كه با اهداي عضو بخشي از اين اعضا، در وجود بيماران قلبي و كليوي به حيات خود ادامه دهند. تجربه هايي شخصي شايد پيرامون احساس مادر آن مصدوم ضربه مغزي شنيده باشيد كه گفته بود: هر بار دلم براي فرزندم تنگ مي شود، گوشم را به قلب پرجوش و خروش او در سينه گيرنده قلب نزديك كرده و با ضربان قلبش دوباره جان مي گيرم. هنوز نوشتن گزارش اهداي اعضاي بدن به پايان نرسيده بود كه تلفن زنگ جواني زد با صداي گرفته از آن سوي تلفن مي گفت: آقا كجا مي توان قلب و كليه ها را هديه؟ كرد... لحظه اي بهت زده شدم، پرسيدم: منظورتان؟ چيست با صداي گرفته گفت: من به بيماري لاعلاجي گرفتارم و شايد تا سه چهار ماه ديگرزنده نباشم، تماس گرفتم تا راهنمايي ام كنيد. با ناراحتي نشاني بيمارستان دكتر شريعتي را به او دادم. هنوز صداي او در گوشم زنگ مي زد: به بيماري لوسمي مبتلا هستم... مسعود كاغذچي، در زمينه انگيزه خانواده خود در اهداي اعضاي بدن برادرش مي گويد: رضايت براساس خواسته برادر مرحومم منوچهر كاغذچي صورت گرفت. يك روز گويا جواني براثر حادثه اي دچار مرگ مغزي شده بود و خانواده اش اعضاي بدن او را به بيماران نيازمند اهدا كرده بودند. برادرم پس از خواندن خبر در روزنامه، گفته بود، خوشا به حال كسي كه اين سعادت نصيبش وقتي مي شود اين واقعه روي داد، تنها خواهرم با رغبت به اين پيوند رضايت داد. وي مي افزايد: در آغاز، انسان وقتي عزيزي را از دست ناراحت مي دهد، و غمزده است، ولي وقتي واقعيت مرگ را مي پذيرد، طبعا اهداي عضو براي او قابل درك خواهد بود. اين كار، عملي نيست كه صرفا قابل ستايش چون باشد به هرحال يك وظيفه انساني است. با اينكه عزيزي را از دست داده ام، ولي خوشحالم كه سه خانواده، زندگي تازه اي را آغاز مي كنند. من چهره برادرم را بين آنان مي بينم. كمك تابع كدام؟ قاعده كمك به مصدومان پيش از آنكه تابع قانون و قاعده اجتماعي باشد، از قواعد فطرت پاك انساني مايه مي گيرد. اما طبق اظهار خانواده كاغذچي، پس از آنكه او به همراه يكي از دوستانش در بزرگراه منتهي به بهشت زهرا دچار حادثه مي شوند، تا سه ساعت هيچ يك از اتومبيل هاي عبوري به مصدومان كمك نمي كنند. متاسفانه اين عارضه طي ساليان اخير در جامعه رواج پيدا كرده كه براي پرهيز از دردسرهاي بعدي احتمالي، هيچكس به مصدومان حوادث رانندگي كمك نمي كند. قواعد دست و پاگيركمك كنندگان به مصدومان حوادث رانندگي چنان مردم را دچار دلهره مي كند كه در بيشتر مواقع مردم تنها نظاره گر ماجرا هستند تا كمك كننده به مصدومين. حشمت كاغذچي خواهر مصدوم اهداكننده قلب و كليه، درزمينه تبليغ اين نوع مسائل در جامعه مي گويد: پس از حادثه به اين نتيجه رسيدم وقتي برادرم براي ما نمي ماند و زير خروارها خاك مدفون مي شود، چه بهتر كه خانواده هايي خوشحال شوند. من هم اكنون با شادي آنها خوشحالم، به هرحال آنها نيز از يك پيكره واحد و هستند با اين جمله، به آرامي گريه را سر مي دهد. وي مي افزايد: شما درروزنامه ها و ساير رسانه هااهميت اين موضوع را مطرح كنيد. پس از اين حادثه من هم اعضاي بدنم را به بيمارستان دكتر شريعتي هديه كردم. چه فرقي مي كند كه پس از مرگ با قلب و كليه و كبد دفن؟ شوم البته از مسئولين فرهنگي، اجتماعي و ديني انتظار مي رود به روشني ارزش اين عمل انساني را گوشزد كنند.