Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750424-1534S1

Date of Document: 1996-07-14

يادداشت روز پيامبر آگاهي برآمدن پيامبر اسلام، در شب ظلماني جاهليت، درسهاي ابدي و بي شماري براي رستگاري همه جوامع در خود نهفته دارد. خاتم الانبياء ( ص ) هدف خود را تمام كردن مكارم اخلاق انساني ذكر فرمود و به پشتوانه وحي الهي، پالايش جان و جامعه انساني را آغاز كرد. آشكار شدن دعوت توحيدي پيامبر، بازتابهاي گونه گوني درسرزمين جاهليت داشت. گروهي ازمنافع طبقاتي خويش در بيم شدند. افرادي مناصب و اقتداراجتماعي و سياسي خويش را در برخي خطرديدند افراد، به سياق بزرگان قوم خويش، منازعات قبيلگي را با اين دعوت الهي در تعارض يافتند. برخي نيز به پيروي از سنن اجدادي و كوركورانه در مقابل تجديد معنويت و تجدد ديني اسلام قدبرافراشتند. همه اين گروهها، از نخبگان و عوام بر حول منازعت با پيامبر اكرم ( ص ) متحد شدند و سعي كردند در برابر جبروت رو به تكامل تاريخ بايستند. سنت زدگان جاهلي، روند روبه رشد جامعه را براساس سنن الهي درنمي يافتند. آنان مي توانستند در ساختن جامعه نويني كه ضرورتا مي بايد پديد مي آمد مشاركت كنند و به تناسب سرمايه يا امكانات و نفوذ خويش، به تعالي جامعه مدد رسانند، اما چنين نكردند. در جهل خويش باقي ماندند و خداوند نيز بر سينه هاي آنان مهر غفلت نهاد تا شلاقهاي صبح بيداري آنان را تكان دهد. جامعه جاهلي، از ملتي تشكيل شده بود كه دل به خرافات بسته بودند و با تكرار سنن ناكار آمدو پوسيده و تحريف شده، برفاصله خود با آينده، قشربندي مدام مي افزودند در چنين جامعه اي هيچگونه معيار عقلي نداشت. هيچكس نمي توانست در اين قشربندي كاذب و استبدادي مشاركت نمايد و اصالتهاي فردي در رابطه هاي قبيلگي و خانوادگي گم مي شد. در اين نظام پوسيده كافي بود تا فردي نسبتي با يكي از اقوام متنفذ پيدا كند و بعد با پشتوانه اين نسبت، دست تعدي به سوي ديگران دراز نمايد و اموال و قوانين عمومي را ملك طلق خود بداند. كفار قريش بويژه چنين مردمي بودند و حريم مقدس خانه خدا را، دژ آزمندي و ستمگري قرار دادند. آنان در پوشش تقدس و نگاهباني كعبه، توده هاي مردم را مي فريفتند و از پيوستن آنان به جنبش روبه رشد و متعالي اسلام، كه تجديد اديان الهي و تكميل همه آنها بود، ممانعت مي كردند. پيامبر عظيم الشان اسلام، كه باچنين سيل عظيمي از جهل و حماقت عوام و آزمندي و ظلم نخبگان روبرو بود به ناچار شيوه اي پيچيده و بسيار گسترده را براي درهم كوبيدن دشمن در پيش گرفت. از سوي ديگر او بنيادهاي جامعه نويني را نيز كه آخرين مدينه الهي در زمين بود، مي بايد پي ريزي مي كرد. حركت حضرت رسول ( ص ) براساس فرامين الهي، برخورد گام به گام و دگرگون ساز فرهنگي با توده هاي مردم در بود اين زمان كه آتش فتنه ها از هر سو برافروختن مي گرفت و برخي تنها چاره را در برق شمشير و مجاهدت مسلحانه و قهرآميز مي جستند; پيامبر از دفاع سخن مي گفت و خونريزي در صورت ضرورت. هرگاه امكان صلح و گذشت پيش مي آمد، پيامبر به صراحت آن را توصيه مي فرمود. بدين ترتيب، پيامبر، پيروان خود را با تمام قوا به كسب علم و دانش تشويق مي كرد و براساس تعاليم كتاب شريف، حتي آن را بر جهاد و پيكار مسلحانه فضيلت مي بخشيد. مجموعه فرامين و آيات قرآني در زمينه علم و عقل و دانايي، به وضوح بر قدرت بي مانند دانايي بر زورمندي گواهي مي دهد. بر اين اساس در آيه 122 سوره توبه چنين مي خوانيم: و ما كان المومنون لينفرواكافه فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا في الدين -نبايدهمه پيروان اسلام براي جهاد بيرون روند بلكه بايد از هر فرقه اي دسته اي به آموختن علم دين بپردازند... اين روش خداوند در دگرگون سازي جامعه بشري بود. اين روش درنزد پيامبر، صورتهاي گوناگوني مي يافت و نبي معظم، تربيت هرگروهي را به اقتضاي ظرفيت و اهليت آنها برعهده مي گرفت، چنانكه فرمود: نحن معاشرالانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم -ما گروه پيامبران ماموريم كه بامردم به اندازه فهمشان سخن گوييم. حركت آرام، اما قاطع پيامبر (ص ) در توسعه اصول جديد، بنيادهاي اشرافيت جاهلي را سست نمود. او با تربيت مردم، راه فريب و خرافه پرستي را مسدود مي كرد. با ترويج علم و دانش و تاكيد بر تفكر و تعقل، انسانها را در برابر خود و جامعه شان مسئوليت مي بخشيد. آيات قرآني را همچون باران با طراوت بهاري بر شوره زار جانها مي پاشيد و خفتگان را به طلوع خورشيد آگاهي بيدار مي ساخت. جامعه اي كه اينچنين بنياد نهاده شد، مدينه اي بي خدشه بود. انسانها در برابري و آگاهي معتدلي مي زيستند. همگان به آن عقل تابناك كه رئيس مدينه بودبه تساوي دسترسي داشتند. اجماع مومنان و مسلمانان و اهل كتاببر اقتدار سياسي آن پيامبرعظيم الشان مي افزود و سرانجام بايك يورش بنيان كن، آخرين سنگرهاي كفر را درهم كوبيدند و خانه خدا را از لوث بت هاي جاهلي پاك ساختند. عناصر اساسي حركت دگرگون ساز پيامبر (ص ) نه، بر ويران سازي و ارعاب و شعار سردادن، كه بر سازندگي و تاليف قلوب و ترويج سواد و دانش استوار بود. پيامبر با استدلال و عمل صالح، همه خفتگان را بيدار كرد و شمشير برنده ياران او نيز در پرتو همين آگاهي و تربيت مستمر، معنا و برندگي مي يافت... با غروب آفتاب عمرپيامبر ( ص ) بدبختانه ته مانده هاي، رسوب جاهليت، دوباره قبيله هاي سربرداشت مستحيل شده در جامعه آگاه اسلامي، يك بار ديگر به جستجوي عصبيتهاي قومي و امتيازات اشرافي برآمدند. آرام آرام كار به جايي رسيد كه جاهليت، به صورت بازگشت امتيازات فردي و جمعي اشراف زنده شد. رحلت جانگداز پيامبر بزرگواراسلام حضرت محمد مصطفي ( ص ) وامام مظلوم، حسن بن علي ( ع ) برمسلمانان جهان تسليت باد.