Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750421-1354S1

Date of Document: 1996-07-11

اينجا، بهار با سحر مي آيد ابيانه: موزه زنده تاريخ ايران در ابيانه هيچ كوچه اي بن بست نيست و در كوچه ها كه راه مي روي به بن بست نمي رسي براساس تحقيقات به عمل آمده معلوم شده كه درحدود 4 هزارسال پيش آلونك هايي در ابيانه به پا شده است از تهران خارج مي شوي ودر مسير جاده اي كه تو را به كاشان مي رساند، حركت مي كني. پيش رويت، هر چه هست، جاده است و كوير، و دو سوي جاده خاك; خاكي كه به تمناي آب دهان گشوده و زميني كه از دوري باران، ترك خورده و گه گاه از ميان همين تركها درختي روييده، درختي تنها و غريب، ايستاده در گوشه اي از كوير.... برآمده از سپيده دم تاريخ با گذر از شهر باستاني كاشان وارد جاده پر پيچ و خم كاشان - نطنز مي شوي، جاده اي كوهستاني كه از پاي رشته كوههاي كركس مي گذرد. پنداري هوا يكباره خنك مي شود. چشمه سارهايي از دل كوهها سرازيراست و سوي باغها و آبادي هايي مي رود كه ته دره هاي سرسبز جاخوش كرده اند. در اين ميان اما، بي صبرانه در انتظار ديدار آبادي اي هستي كه مي گويند ديرينه اش به چهار هزار سال پيش مي رسد; سپيده دم تاريخ! آبادي اي ديرپاي در 70 كيلومتري جنوب شرقي كاشان و 40 كيلومتري نطنز... آبادي اي كه انگار بوي تاريخ را مي توان در جاي جاي آن حس كرد... ابيانه، نگاهدارنده فرهنگ و تمدني پر بار از روزگاران كهن.... در آستانه ورود، خانه هاي سرخ رنگ و تن پوش هاي محلي زنان و مردان ابيانه اي كه يادگاردوران صفويه است، بيش از هرچيز بي اختيار هر تماشاگري را خيره مي كند. ابيانه، با اين خانه هاي اخرايي و مردماني با چهره آفتاب خورده و تن پوشهايي كه انگاري بهار رادر دل زنده مي كند، بسان يك موزه مردم شناسي منحصر به فرداست. موزه اي بيرون از حصارديگر موزه ها; موزه اي كه زندگي در آن جريان دارد: آفتابي كه هر صبح بر ديوارها لم مي دهد، چشمه هايي زلال و شفاف، آواز پرندگان در آسمان آبي آبادي، عطر نان تازه در كوچه پس كوچه ها و غروبي كه پاورچين پاورچين از روي ديوارهاي سرخ رنگ مي رود و زندگي اي كه آرام و بي تشويش، بر تن زنده دشت جاري است. تن پوشهايي از روزگاران گذشته يك ابيانه اي حتي اگر ساليان سال در شهر زندگي كرده باشد، به محض ورود به زادگاهش، لباس محلي خود را پوشيده و به زبان باستاني خود - پهلوي ساساني - حرف مي زند. پروين دخت ابيانه يكي ازبانوان ابيانه اي در اين باره مي گويد: ما به لباسهايمان تعصب داريم، ما رنگهاي شاد رادوست داريم و كمتر لباس تيره مي پوشيم. معمولا تمام ابيانه اي ها به ويژه جوانان در ايام عزاداري امام حسين ( ع ) و روزهاي نوروز به ابيانه باز مي گردند; به طوري كه جمعيت 300 250 تا نفري ابيانه در زمستان كه بيشتر مردان وزنان سالخورده هستند در اين روزها به ويژه تابستانها به 4500 تا 5000 نفر مي رسد. مراسم عزاداري سيدالشهداءبه ويژه تاسوعا و عاشوراي حسيني در ابيانه بسيار باشكوه اين برگزارمي شود مراسم آنقدر ديدني است كه از تمام شهرها وروستاهاي اطراف براي شركت وتماشاي اين مراسم رهسپار ابيانه مي شوند. مردان ابيانه اي شلوارهايي گشادبه تن مي كنند كه نامش دويت است; اما پيراهن هايشان به شكل و شمايل امروزي است. علي رضا اشرفي فارغ التحصيل ابيانه، رشته حقوق كه براي ايام سوگواري به ابيانه آمده است، مي گويد: ما به لباسها و زبانمان تعصب داريم. برخي پژوهشگران بر اين باورندكه زبان مردم ابيانه ريشه اوستايي دارد و تركيبي است ازواژه هاي پهلوي، اشكاني وهخامنشي. ردپاي تاريخ و پيشينه ابيانه رامي توان در تن پوش و زبان آنها جست وجو كرد. اما بي شك، در اين خطه شواهدي هست كه بر درازاي عمر ابيانه مي افزايد. پيشينه خانه هاي ابيانه معماري ويژه اي دارند; معماري اصيلي كه طي ساليان سال آن را به سبك و سياق گذشتگان حفظ كرده و امروز نيز از ديدگاه مردم شناسي قابل تامل و بررسي است. كاربرد خاك سرخ در نماي خانه ها براي استحكام و دوام اين خاك، حضور پنجره هاي مشبك كه بي هيچ پيچ و مهره اي به يكديگر متصل هستند، درهاي چوبي كوتاه با گل ميخ و كلون و... همگي با اصالتي خاص در همراهند كوچه ها كه راه مي روي، هيچ وقت به بن بست نمي رسي. تمام كوچه پس كوچه ها به يكديگر راه دارد. در ابيانه هيچ كوچه اي بن بست نيست.... خوانساري ابيانه، دبيربازنشسته كه كتابي درباره ابيانه به رشته تحرير درآورده وهم اكنون در دست چاپ مي گويد دارد:براساس، تحقيقات به عمل آمده معلوم شده كه در حدودهزار 4 سال پيش آلونك هايي در ابيانه به پا شده است. محراب بزرگ مسجد جامع ابيانه كه ديرينه آن به سال 477 هـ. قـباز مي گردد، حضور بقاء و حيات ابيانه را در دوره اسلامي به ثبت مي رساند. در اين ميان اما; بازمانده بقاياي آتشكده اي مربوط به دوره ساسانيان به طور قطع ديرينه ابيانه را به پيش از 1400 سال پيش مي رساند. مردم ابيانه تا دوره صفويه پيرودين زرتشت بوده اند; اما دردوره صفويه به ميل خود اسلام راپذيرفتند. صورت نامگذاري اين آبادي به ابيانه حكايت جالبي با خود به همراه دارد. مرتضي ناظري كه اطلاعات خوبي در اين زمينه دارد، مي گويد: روايت است كه در زمان يزدگردسوم، هنگامي كه مسلمانان به ايران حمله مي كنند، عده اي ازجوان ها مي كوشند زنان و مردان سالخورده و زن و بچه ها را از استان فارس به شمال كشور ببرند. نظر به اينكه اين مناطق كوهستاني است، بنابراين زنها، بچه ها، پيرمردها و پيرزن ها را در حاشيه كوه حركت مي دادند و جوانها از بالاي كوه حركت مي كردند. زنها و بچه ها از جوانهايي كه در بالاي كوه حركت مي كردند، مي پرسيدند كه آب هست يا نه. كه احيانا اين محل به آبيانه و بعدها به ابيانه ناميده شده است. مردمان ابيانه داراي اعتقادات باورها، و ويژگي هايي هستند كه براساس آنها قوم خود را نگاهبان سنت ها و ميراث هاي ايراني مي دانند. باورها و اعتقادات مردم ابيانه ادعا دارندكه نژادشان خالص ترين نژاد آريايي است. پروين دخت ابيانه در اين باره مي گويد: ما آريايي خالص هستيم. چون با غريبه ازدواج نمي كنيم. او ادامه مي دهد: از قرن ها پيش ابيانه اي ها دختر به كسي نمي دادند و پسرها فقط از ابيانه زن مي گرفتند. و البته دهها سال است كه ابيانه اي ها به تنظيم خانواده اهميت مي دهند و داشتن دو اولاد را مناسب مي دانند. مهرداد ظهيري ابيانه، دانشجوي مهندسي شيمي در اين باره مي گويد: از آنجا كه ابيانه اي هابه تحصيلات فرزندانشان بسيار اهميت مي دهند، سعي دارند كه هر طور شده آنها را نه تنها براي تحصيل در دوره راهنمايي و دبيرستان به شهرهاي اطراف بفرستند، بلكه براي تحصيل فرزندانشان در دوره هاي عالي تحصيلي كوتاهي نمي كنند. در حال حاضر در ابيانه همه جوانان زير 30 سال باسوادند. به عبارتي حدود 80 درصد ابيانه اي ها باسواد هستند. از ديگر ويژگي هاي مانند ابيانه اي ها، ديگر كويرنشينان ومردمان نواحي مركزي ايران اينكه طلاق در ميان آنها بسيار نادراست و در پنجاه سال گذشته جز در چند مورد انگشت شمار طلاق بين آنها ديده نشده است. هرگاه زني بيوه شود و داراي فرزند باشد، بيشتر به تربيت فرزند خود همت مي گمارد و بسياركم ديده شده كه بار ديگر ازدواج كند. در ميان ابيانه اي ها هرگزگداديده نشده و اعتياد به موادمخدر امري زشت و منفور است و فرد معتاد از جامعه طرد مي شود. يكي از اهالي مي گويد: مردم ابيانه هيچ وقت با يكديگردعواي قهرآميز و كشدار نمي كنندو در صورت بروز مشكلي به مراجع قانوني در اصفهان يا نطنز مراجعه مي كنند و دعوايشان را به شكل حقوقي حل مي كنند; نه از طريق چوب يا چماق. از ديگر اعتقادات ابيانه اي هااين است كه هيچ وقت باغ، زمين يا خانه خود را در ابيانه نمي فروشند. مردم ابيانه با مهرباني و همدلي شبهاي بلند زمستان را براي يكديگر كوتاه مي كنند: كرسي اي ميان اتاق برپا كرده و به قصد دور كردن تنهايي و شكستن قامت بلند شبهاي پر سوز و برف زمستان، دور يكديگر گرد آمده و كتاب مي خوانند. قديم ها، خواندن شاهنامه، حافظ سعدي، و.. ميان آنها مرسوم بوده است اما حالا تلويزيون مجال را بر خواندن تنگ كرده است. محمد خانقاهي ابيانه، آموزگارمي گويد: بيشتر شبهاي زمستان به تماشاي تلويزيون مي گذرد; امااهالي تاريخ هم زياد مي خوانند. اقتصاد ابيانه دامداري و كشاورزي از جمله فعاليتهاي اصلي مردم ساكن ابيانه كشت است گندم و.. باغداري از جمله باغهاي سيب، آلو، گردو، بادام و... در ابيانه صورت مي گيرد. رودخانه اي كوچك در ابيانه روان است كه از آب آن براي كشاورزي بهره مي برند. محمد اما، اميري ابيانه يكي ازاهالي مي گويد: هرساله در فصل بهار سيلاب مي آيد و مسيررودخانه عوض شده و آب آن هرزمي رود. امسال هم سيلاب بسياري از محصولات را خراب كرده است. او در ادامه مي گويد: رودخانه سيل شكن مي خواهد. به مسئولان جهاد مي گوييم، مي گويند به فرمانداري نطنز بگوييد به فرمانداري مي گوييم، مي گويند جهاد بايد انجام نمي دانيم بدهد چه كار كنيم. البته حرف بسيار است و وقت كوتاه، نزديك غروب است و هنگام بازگشت.... در اين لحظه پروين دخت ابيانه درباره رفتن جوانها حرف مي زند: همه جوانان ابيانه به شهرهاي اطراف البته رفته اند براي تحصيل، اما ديگر اينجانمي مانند. با اين ترتيب، اگرامكاناتي در اينجا درست نشود ابيانه تا 10 سال ديگر خالي مي ماند و دوام نمي آورد. چه بايد؟ كرد ميان ماندن و رفتن فاصله اي نيست، اما شهر است واز دوري آن گريز و گزيري نيست. خوانساري ابيانه، دبيربازنشسته از گشايش يك موزه مردم شناسي در ابيانه در آينده اي نزديك خبر مي دهد و مي گويد: فرهنگ ابيانه منحصر به فرد است; اما اين فرهنگ دارد جذب فرهنگ بيروني مي شود; زيرا مقتضيات زمان امروز زندگي در همچنين جايي را ايجاب آن نمي كند، نظامي كه قرن ها بر اينجاحاكم بوده است به انتها رسيده و دارد به پايان مي رسد. از سويي نظام جديدي جايگزين آن نشده است. با اين حال كه بسياري جذب شهر شده اند اما هويت فرهنگي خودشان را از دست نداده اند. جاده خلوت است و تاريك. گه گاه نور اتومبيلي و بعددوباره تاريكي... با خود فكر مي كردم كه ابيانه هيچ گاه خالي نخواهد بود، چه، بهار هميشه باسحر به ابيانه پا مي گذارد... هاله مجرد