Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750418-1098S1

Date of Document: 1996-07-08

سرايت ازهم گيسختگي زندگي به ادبيات گذر از مدرنيسم به پسامدرنيسم در رمان - بخش آخر رمان پسامدرن نيز در مضمون، ساختار و نحوه شخصيت پردازي، عرفها و سنن، پيشامدرن را نفي مي كند، اما به شيوه اي بنياني تر و بدون ايجاد شكلي سامان دار و استوار بر نمادپردازي اشاره: در بخش نخست اين مقاله كه روز دوشنبه گذشته به چاپ رسيد، ويژگيهاي رمان مدرن مورد بحث قرار گرفته در بود اين بخش ويژگيهاي رمان پسامدرن و تمايز آن از رمان مدرن موردتوجه قرار گرفته است. از دهه 1960 به اين سو همزمان با پيچيدگي فزون تر و تحيرآورتر زندگي و پيدايش پسامدرنيسم، رمان نيز چنان شكل و ساختار پيچيده تري يافت كه به قول جايلز نگارش گردن، و خواندن رمان بايد بيش از پيش، كاري خصوصي تلقي شود كه فقط نخبگان قادر به انجام آن هستند ( ) 4 گفته گردن، به رغم لحن اغراق آميز عاري وي، از حقيقت نيست. بدعت هاي رمان نويسان پسامدرن چنان فضائي از عدم قطعيت و سردرگمي ايجاد مي كند كه حتي منتقد برجسته اي همچون ديويد لاج نيز اعتقاد داردهرگز نمي توان ابهام موجود در طرح رمان هاي پسامدرن را رفع كرد زيرا اين قبيل رمان ها به كلافي سردرگم مي مانند. ( ) 5 براي پرداختن به ويژگي هاي پسامدرن در رمان، بجاست كه وجود مشابهت و افتراق رمان مدرن و پسامدرن را برشمارم. رمان پسامدرن همچون رمان مدرن بربيگانگي انسان معاصر از خود، فردگرائي ضداجتماعي و اصالت نفس تاكيد مي گذارد. شخصيت اصلي رمان پسامدرن نيز همچون شخصيت اصلي رمان هاي ضدقهرماني مدرن، است كه برخلاف قهرمان رمان هاي رئاليستي قرن نوزدهم، به ناتوانائي هاي خويش وقوف دارد و خود را بازيچه وقايع نامنتظر زندگي مي داند و لذا چاره اي جز پناه بردن به دنياي دروني خود به عبارت نمي يابد ديگر، رمان پسامدرن نيز در مضمون، ساختار و نحوه شخصيت پردازي، عرفها و سنن پيشامدرن را نفي مي كند، اما به شيوه اي بنياني تر و - برخلاف رمان هاي مدرن - بدون ايجاد شكلي سامان دار و استوار بر نمادپردازي. رمان نويسان مدرن مي كوشيدند با ايجاد انتظام و ساختارهاي سامان مند در رمان، بديلي در برابر نابساماني و فقدان نظم در واقعيت ارائه دهند. انسجام رمان مدرن، تلاشي بود براي جبران ازهم گسيختگي زندگي، حال آنكه رمان نويس پسامدرن تعمد دارد آشوبزدگي و ازهم گسيختي زندگي را به ادبيات تسري دهد. به اعتقاد رمان نويس پسامدرن، دنياي معاصر واجد وحدت و انسجام نيست، بلكه چندپاره و متشتت است و بهترين شكل پرداختن به اين دنياي متشتت، نوشتن رماني است كه خود از قطعات چندپاره و ظاهرا نامرتبط تشكيل شده باشد. ديويد لاج با اشاره به آثار لئونارد مايكلز رمان نويس پسامدرن امريكايي مي گويد: لئونارد مايكلز اخيرا نوع ادبي تقريبا جديدي را به وجود آورده است: مجموعه اي (و نه زنجيره اي ) ازقطعات كوتاه ( داستان ها، حكايات، تاملات، كلمات قصار، اشعار منثور، لطيفه ها ) كه هركدام عنوان جداگانه اي با حروف بزرگ دارد. خواننده شگفت زده اما مشعوف درميان اين قطعات ظاهرا نامنسجم همچون توپي كه به اين سو و آن سو پرتاب شود، سرگردان مي ماند. ( ) 6 واضح است كه مايكلز و ديگر رمان نويسان پسا مدرن، با ايجاد چنين ساختار متشتتي در پي متبادر كردن اين حس به ذهن خواننده اند كه همه مباني مستحكم زندگي در دنياي معاصر فروپاشيده است. ريمندفدرمن پا را از اين هم فراتر مي گذارد و حتي با طرز صفحه آرائي آثارش، اضمحلال بنيان هاي گذشته را اعلام مي كند. او با توسل به شگردهايي ازقبيل عدم استفاده از علائم سجاوندي، نگارش عمودي و افقي به طور به كارگيري همزمان، رسم الخطنادرست براي نگارش واژه ها، نوشتن كلمات در اندازه هاي مختلف، و نيز فاصله گذاري غيرمرسوم بين واژه ها، علاوه بر متحير كردن خواننده، توجه او را به تصنعي بودن دنياي رمان (و واسطه آن، يعني نثر ) جلب مي كند. در نثر او حتي شكل ظاهري واژه ها و اشكال هندسي حاصل از تركيب اين واژه ها، بخشي از معناي رمان را به وجود مي آورند. واژه هاي مختلف براي او حكم رنگ هاي مختلفي را دارند كه تركيبشان، تاثير بصري خاصي را بر خواننده - بيننده باقي مي گذارد. بدين ترتيب، وي برخلاف رمان نويسان پيشامدرن نمي كوشد تا با توسل به تمهيدات محاكاتي، دنيائي آشنا را در رمان خود براي خواننده تصوير كند، بلكه برعكس ازطريق آنچه فرماليست هاي روس اصطلاحاآشكار كردن شگرد مي ناميدند، از خواننده دعوت مي كند تا پنداشت خود درباره واقعيت (و همين طور رمان ) را مورد تجديدنظر قرار دهد. به گمان من، بهترين اصطلاح براي توصيف اين نحوه كاربرد نثر در رمان هاي پسامدرن و نيز ديگر ويژگي هايي كه معمولا با اين رمان ها تداعي فراداستان مي شود، است. اصطلاح فراداستان را نخستين بار ويليام گس رمان نويس و منتقد امريكايي در يكي از مقالاتش در سال 1970 براي اشاره به آن دسته از آثار ادبيات داستاني به كار برد كه داستان بودن خود را از خواننده پنهان نمي كنند و حتي با پرداختن به مسائل دائما داستان نويسي، به خواننده يادآور مي شوند كه آنچه مي خواند صرفا داستان است. نمونه اي از فنون فراداستاني رمان هاي پسامدرن، نحوه خاتمه يافتن اين رمان هاست براي مثال، جان فاولز رمان نويس معاصرانگليسي در رمان زن ستوان فرانسوي سه فرجام مختلف را ذكر مي كند و ازخواننده مي خواهد كه هركدام را برگزيند خودمي پسندد.، ريچارد برتيگن رمان نويس پسامدرن امريكايي، يكي از رمان هايش را به پنج شكل مختلف پايان مي دهد و سپس مي افزايد: پس فرجام هاي بيشتر و بيشتري وجود دارند: فرجام شماره شش، شماره 131 53 شماره شماره 9435 فرجام هايي كه سريع تر و سريع تر از پي يكديگر مي آيند، فرجام هايي بيشتر و بيشتر، سريع تر و سريع تر تا اين كتاب در هر ثانيه 186000 فرجام داشته باشد. ( ) 7 شايد تعدد فرجام هاي رمان پسامدرن و آزادي خواننده در انتخاب آنچه خود مطلوبترين فرجام تلقي مي كند، حاكي از دعوت ضمني رمان نويس معاصر از همه مخاطبان هنر و ادبيات (به ويژه رمان به منزله پرطرفدارترين نوع ادبي معاصر ) براي رقم زدن آينده اي ديگرگونه و شايسته براي بشر باشد، آينده اي كه در آن ناايمني وجودي، هراس ها و كشمكش هاي دروني انسان معاصر جاي خود را به آرامش معنوي و پايبندي به ارزش هاي انساني داده باشند. پي نوشت ها, faulkner peter in quoted.. p, (,Routledge :London) Modernism Ian and Daiches David. Twentieth The .Stallworthy Norton The, Century English of Anthology, Abrams. H .M. ed, Literature. W. W: York New), .edn th.p, (,Company & Norton. -flashback., Massie Allan in Quoted.: London) Today Novel The.. p, (,Longman of Modes The, Lodge David. London) Writing Modern.. p, (,Arnold Edward.. p .Ibid. A, Brautigan Richard. from General Confederate, ( ,.edn Picaro) Sun Big.. p