Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750416-1071S1

Date of Document: 1996-07-06

بازتاب واقعه كربلا به مناسبت فرارسيدن اربعين حسيني (ع ) توابون چنين مي انديشند كه براي جبران اهمال كاري و غفلت و طلب بخشايش الهي بايد جانبازيهاي مشابهي همچون ياران حسين ( ع ) انجام دهند. آنان بدينوسيله توبه خود را اعلام كردند. اشاره: با پايان يافتن ماجراي كربلا، يكباره دگرگونيهاي وسيعي در سرزمينها وشهرهاي مهم اسلامي آغاز گرديد كه حكايت از گستردگي ابعاد اين قيام بزرگ تاريخي پرداختن داشت به ابعاد سياسي و اجتماعي و مذهبي قيام امام حسين (ع ) و ياران رشيدش در حقيقت مستلزم بررسي همه تاريخ اسلام و تشيع در طي يكهزار و سيصد و چهل سال اخير است، معهذا شايد بتوان پس از فريادها و خطابه هاي برانگيزنده ژرف حضرت زينب (س )، نخستين بازتابهاي واقعه كربلا را در تاثرات مردمان عراق كه به صورت قيام پشيمانان و بازگشتگان يا چنانكه در تاريخ معروفيت يافته قيام، توابون سراغ گرفت. در مقاله زير، دكتر جعفري، محقق هندي كه فارغ التحصيل دانشگاه لندن و پژوهشگر دانشگاههاي مالزي، بيروت و... است به اختصار جريان اين قيام را در تاريخ مورد بررسي قرار داده است: سرويس مقالات شهادت حسين ( ع ) تاثيري بسيار شگرف بر شيعيان بجاي اين گذاشت شهادت دوره اي نو را براي ظهور و بروز نهضت تشيع بوجود آورد. سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر، عواطف اخلاقي و مذهبي مردم را به هم ريخت. پيروان كوفي خاندان پيامبر با اشتياق فراوان از حسين ( ع ) تقاضا كردندتا رهسپار عراق شود و آنان را در راه خداوند هدايت كند ولي پس از ورود حسين (ع ) به عراق، او راهمراهي نكرده و يا نتوانستند در مرحله امتحان وي را ياري دهند. در عين حال بزودي متوجه عدم توانائي و يا به عبارت بهتر ضعف نفس خود شدند. احساس عميق ندامت در تحريك عواطف مذهبي آنها بوجود آمد، و چنين انديشيدند كه براي جبران اين اهمال كاري و غفلت و طلب بخشايش الهي بايدجانبازيهاي مشابهي را انجام دهند. معتقد شدند كه تنها با انتقام گرفتن از خون حسين ( ع ) و جانبازي در راه او، مي توانند توبه واقعي كنند. بنابراين خود را توابون (توبه كاران ) ناميدند و در سراسر تاريخ اسلام به همين عنوان شهرت يافتند. اين نهضت، همچنانكه در زير بررسي مي شود، گام مهمي درپيشبرد مذهب تشيع بود و قوام اين مذهب را به مرحله ثبوت رساند. نهضت تحت رهبري پنج نفر از قديمي ترين و معتمدترين ياران علي ( ع ) به همراهي صد نفر از شيعيان سرسخت و فداكار كوفه آغاز شد كه همگي آنان متجاوز از شصت سال داشتند. اين عامل سني، كه دليلي عمده بر بلوغ تفكر مذهبي و رفتار آنان است بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد. رهبران نهضت عبارت بودند از: سليمان بن صردالخزاعي، المسيب بن نجبه الفزاري، عبدالله بن سعدبن نوفيل الازدي عبدالله بن، وال التيمي و رفاعه بن شداد البجلي و اينان هميشه در صف مقدم فعاليت شيعيان كوفه بوده اند و به خاطر خلوص نيت و فداكاري شكست ناپذير خود براي اهل البيت پيامبر مورد احترام شيعيان بودند. به همين نحو، صد نفر ديگري كه به رهبران نهضت پيوستند به عنوان برگزيده ترين پيروان علي (ع ) توصيف مي شوند. اين عده، در اواخر سال ه. ق 61 نخستين جلسه خود را در خانه سليمان بن صرد برگزار كردند. اين اولين فرصتي بود كه از پناهگاههاي خود بيرون آيند و همديگر را ملاقات كنند، زيرا اكنون حكومت نظامي كوفه، كه از قبل از قتل عام كربلا مستقر شد، اندكي سست گرديده بود. ماخذ تاريخي، اخبار مفصل اين جلسه و سخنان شورانگيز رهبران گروه را حفظ كرده اند. نخسين شخصي كه لب به سخن گشود مسيببن نجبه الفزاري بود وي گفت: ما از پسر دختر پيامبر دعوت كرديم تا به كوفه بيايد و ما را به راه راست هدايت فرمايد، ولي هنگامي كه وي به دعوت ما پاسخ مثبت داد، براي حفظ جان خود حريص شديم تا اينكه او در ميان ما كشته شد. چه عذري در پيشگاه خداوند و پيامبر خواهيم داشت وقتيكه در روز رستاخير او را ملاقات كنيم، در حالي كه جگر گوشه اش و خاندانش در ميان ما قتل عام به شدند خدا سوگند، هيچ راهي براي پرداخت كفاره گناهان وجود ندارد جز اينكه همه قاتلين و دستياران آنها را يا بكشيم و يا كشته شويم. از اينرو، شما بايد از ميان خود كسي را به عنوان رهبر برگزينيد تا بتواند تحت فرماندهيش شما را متشكل كرده و بسيج نمايد و بخشش الهي را بدينوسيله كسب كنيد. رهبران ديگر نهضت، در همان زمينه ها سخن گفتند و از طرح پيشنهادي انتخاب سليمان به عنوان پشتيباني رهبر، كردند. توجه به اين نكته حائز كمال اهميت است كه شايستگي هاي رهبري نهضت را صحابي پيامبر بودن و سبقت در اسلام تشكيل مي دادند. اين نيز، همچون نمونه هاي فراوان ديگر، تاكيد عمده شيعيان را بر تحقق و اجراي آرمانهاي اسلامي مي رساند، آرمانهايي كه به عقيده آنها، تنها از طريق اهل البيت، نزديكترين مردم به پيامبر، مي توان بدان دست يافت. سليمان بن صرد، پس از قبول مسئوليت رهبري نهضت از موضع قدرت سخناني مهم ايراد كرد و در آن معيارهاي بسيار دقيق و سختي را براي عضوگيري معرفي كرد و بر اين نكته تاكيد كرد كه همگي بايد براي اجراي شريف ترين وظيفه اي كه در پيش دارند، آماده جانبازي همه شوند حاضرين در جلسه، يكنوا و با حرارت و شور فراوان به اين ندا پاسخ مثبت دادند. آنان وعده كردند كه عفو الهي را در جنگ با قاتلين نواده پيامبر جستجو كنند و براي اينكه نيات خود را در اين راه خالص كنند، اكثر آنان، وصيت كردند تا همه دارايي و املاك خود را به استثناي وسائل جنگي، به صورت صدقات در اختيار مسلمين قرار دهند. سليمان، عبدالله بن وال التيمي را به خزانه داري منصوب كرد تا هداياي شيعيان را جمع آوري كند و در راه اجراي اين ماموريت، اين اموال را صرف نمايد. بدون سليمان، فوت وقت، سازماندهي نهضت را به عهده گرفت و با ديگر رهبران شيعه در شهرها يعني سعدبن حذيفه اليمان در مدائن و مثني بن مخربه العبدي در بصره، نامه نگاري كرد. در عين حال، نهضت، مخفيانه براي مدت سه سال ادامه داشت و در اين مدت، از نظرتعداد و نيرو فزوني مي يافت و منتظر زمان و فرصت مناسب براي ايجاد انفجار مي گشت. اوضاع و شرايط به نفع نهضت با مرگ ناگهاني يزيد در /683 64سال تغييرسريع يافت، و توابون را به آشكار كردن نهضت، تشيجيع كرد. بعضي از اعضاءرهبري بر سليمان اصرار مي كردند تا آشكارا قيام كند. عمروبن حريث نائب عبدالله بن زياد اخراج مي شود و مسئولين قتل حسين (ع ) تعقيب مي گردندو از مردم به حمايت از اهل البيت، دعوت به عمل مي آيد. با وجود بر اين، سليمان آرزوي اعمال سياست خشن تري را دارد و خاطر نشان مي كند كه قاتلين حسين (ع ) در واقع، اشراف القبائل كوفه بودند كه بايد خونبهاي حسين ( ع ) را بپردازند. اگر بلافاصله اقدامي عليه آنها صورت گيرد، خيلي ستم پيشه مي شوند و طغيان عليه آنان، در اين مرحله هيچ چيزي جز فاجعه و يا حتي نابودي كامل شيعيان را دربر نخواهد داشت و هدف انتقام خون حسين (ع ) از بين مي رود بنابراين، حداقل در اين مرحله، تشديد مبارزات تبليغاتي تنها در ميان شيعيان و در سراسر كوفه و نام نويسي از هواداران نهضت، تا آنجا كه ممكن است عملي عاقلانه است. وي اضافه كرد كه چون اكنون يزيد مرده است، مردم با سرعت و آمادگي بيشتري به آنها مي پيوندند. پيشنهاد سليمان مورد تصويب قرار گرفت و نهضت، كه تاكنون در خفا بود، با مبارزه شديد و در مقياس وسيع، آشكار شد. و عده اي مامور انجام عضوگيري براي نهضت شدند. مبارزه توابون از پشتيباني نفر 16000 از كوفيان برخوردارشد. زيرا، اوضاع در كوفه براي كسب اين پيروزي از هر زمان ديگر مساعدتر شده بود. مرگ ناگهاني يزيد، تا حدود زيادي سيطره امويان را بر اين استان ضعيف كرده معاويه بود دوم فرزند مريض حال يزيد، تنها مدت شش ماه توانست حكومت كند و سپس مرد. مروان بن الحكم پير، مي كوشيد تاخلافت را به چنگ آرد. در اين شام، موضوع منجر به برخورد و خونريزي بين دو گروه قبيله اي رقيب، يعني كلب و قيس شد و پايتخت اموي دچار هرج و مرج شده و قدرت برقراري استيلاي شديد را بر همسايگيش عراق از دست داد. در حجاز، عبدالله بن الزبير كه اكنون بيش از هر زمان مدعي خلافت بود، از مرگ يزيد و ضعف و اغتشاش در شام بهره برداري مي كرد و به استقرار و تشكل قدرت خود پرداخت و عنوان اميرالمومنين را براي خود برگزيد. عبيدالله بن زياد، حاكم اموي ومرد نيرومندي كه حكمراني بصره و كوفه را با هم داشت در بصره زندگي مي كرد و به دنبال شورش مردم اين شهر اخراج شد و به سوي مروان به شام گريخت. كوفيان نيز به نوبه عمروبن خود، الحريث، نايب وجانشين ابن زياد در كوفه را از شهر بيرون كردند. در ميان اين خلاء قدرت، اشراف كوفه به سرعت نامه اي به عبدالله بن الزبير نوشتند و از او خواستند تا از اوضاع موجود بهره برداري كرده و حاكم خود را منصوب نمايد. با ظهور جمعيت هاي شيعه و ضعف استيلاي حكومت شام، رهبران طايفه اي و قبيله اي كوفه، هم پيماني خود را با ابن الزبير به نفع خود دانستند ابن الزبير نماينده نظام استيلاي مكي - قريشي قديمي بود. وي بلافاصله، عبدالله بن يزيد الانصاري را به عنوان حاكم و مسئول امور نظامي و ابراهيم بن محمدبن طلحه را به عنوان مسئول خراج معين كرد. اكنون كه موانع از پيش روبرداشته شده بود، سليمان بن صردشروع به تهيه آخرين تداركات براي اجراي نقشه از پيش تهيه شده نمود. وي به رهبران شيعيان مدائن و بصره نامه هايي نوشت واز آنان دعوت كرد تا براي انتقام گيري از خون پاك حسين ( ع ) آماده، قيام شوند و حق را كه از مسير خود منحرف شده بود به جاي خود بگذارند. وي از آنان خواست تا يكديگر را در نخليه، خارج كوفه، در اول ربيع الثاني سال بعد 65 هـ. ق ديدار كنند. رهبر شيعيان مدائن، سعدبن حذيفه بن اليمان، شيعيان آن ناحيه را فرا خواند و متن نامه سليمان را برايشان قرائت كردو اينان با شوق و شعف فراوان بدو پاسخ مثبت دادند. المثني ابن مخربه بن العبدي هم دعوت راپذيرفت و شيعيان شهر را بسيج نمود. متن نامه طولاني كه ابومخنف به دقت آن را ثبت كرده است، براي درك احساسات و عواطف مذهبي و وفاداري و پايداري آئيني شيعيان اين دوره بسيار مفيد و پرارزش است. اصولا اين متن شباهت زيادي به سخنان توابون والمري دارد. در اين مرحله، مختاربن ابوعبيده الثقفي، يكي از پيروان متعهد اهل البيت، در كوفه ظهور كرد. او رسالتي همانند توابون داشت، انتقام گرفتن از خون حسين و تحقق حقوق اهل البيت. ولي در اين نكته كه وي مي خواست از طريق نيروي نظامي متشكل به قدرت سياسي دست يابد با آنها اختلاف نظر داشت از اين رو، مختار كوشيد تا توابون را متقاعد سازد كه هيچگونه اقدام عجولانه اي نكرده و براي كسب موفقيت بيشتر به او بپيوندند. توابون از اين امر امتناع ورزيدند، زيرا به هيچ روي مايل به شركت در حادثه مشكوك و نامعلوم و يا انحراف از هدف اصلي كه همانا از طريق جانبازي ميسر مي گرديد نبودند و اعلام داشتند كه تنها از شيخ الشيعه، سليمان بن صرد، پيروي خواهند كرد. در بحثها و گفتگوهاي مختار با توابون، دو نكته قابل توجه است زيرا تفاوتهاي اساسي بين آنها را نشان مي دهد. مختار گفت: اولا سليمان نمي داند كه چگونه نظاميان رابراي جنگ سازمان دهد و علم وآگاهي از سياست ندارد، ثانيا مختار با ادعاي نايب و طرف اعتماد محمدبن الحنفيه به منظور انتقام گيري از خون حسين ( ع ) آمده بود ( محمدبن الحنفيه، سومين پسرعلي ( ع ) از زني از حنفيه و نه از اعقاب پيامبر بود ). امتناع توابون از پشتيباني مختار، بر مبناي اين دليل زمينه ها، بر اين است كه آنان به اقدامات نظامي محض و امورسياسي علاقه اي نداشتند و حتي براي پذيرش بزرگترين پسر باقيمانده از علي ( ع ) به عنوان امام خود آمادگي نداشتند. زيرا او از اعقاب مستقيم پيامبر از نسل فاطمه نبود. بنابر اين مخالفت استراتژيكي و تاكتيكي آنان نسبت به مخالفت بر روي مسئله امامت جنبه فرعي داشت. گرچه توابون به طور آشكار فردبه خصوصي از اهل البيت را به عنوان امام اعلام نكردند ليكن دلايل كافي وجود دارد كه معتقدبه امامت امام عادل زمان علي بن الحسين (ع ) كه بعدها به زين العابدين شهرت يافت، بوده اند و عوامل متعددي بر تاييد اين نظر وجود دارند. اولا نگرش، رهبري جامعه به نسل پيامبراز طريق فاطمه ( ع ) محدود مي شد. اين رهبري از حسن (ع ) و حسين ( ع )و نه به هيچكس ديگر از طايفه هاشميان منتقل گرديده بود. در مطالبي كه تاكنون بحث كرديم به كرات خاطر نشان شد كه مردم به ندرت حسن (ع ) و حسين (ع ) را به عنوان پسران علي (ع ) توصيف مي كردند، و بيشتر به آنان خطابپسر دخترپيامبر را مي نمودند. ثالثانام محمدبن الحنفيه در اولين جلسه اي كه توابون در سال 61 هـ. ق، پس از كربلا، برگزار كردند ابدا در ميان مختار نبود پس از مرگ يزيد در سال 64 هـ. ق به كوفه وارد شد و مبارزه خود را به نام ابن الحنفيه آغاز كرد. از اين رو مي بينيم كه نام ابن الحنفيه براي اولين بار چهار سال پس از اين، در زماني كه توابون تقريبا آماده عمل بودند، پديدار مي شود. ثانيا حتي مختار، كه مبتكراصلي رهبري ابن الحنفيه بود، ابتدا، همچنانكه پس از اين خواهيم ديد، نزد علي بن الحسين (ع ) آمد و تنها زماني كه آن حضرت از هر گونه درگيري در نهضت عمومي امتناع ورزيد، به سوي ابن الحنفيه برگشت و با ذكر نام او خود را مورد توجه قرار داد. چون علي بن الحسين (ع ) خود از هراحقاق حقي و يا هر گونه ادعايي، امتناع توابون مي ورزيد، از ذكر نام او با خودداري مي كردند وجود اين، توابون در طول مبارزات خود اشارات به خصوصي به امامت زين العابدين ( ع ) مي كردند كه نمونه آن ابيات شعري است كه عبدالله بن الاحمر سروده و در آن درباره مناديني كه آنها را به رستگاري دعوت مي كند سخن گفته است كه به طور مسلم اشاره به امام است زيرا نام ابن الحنفيه تا سه سال ديگر به هيچ عنوان به امامت برده نمي شد. اين موضوع از اين حقيقت كه چون علي (ع ) رحلت كرد شيعيان كوفه فرزندش حسن بن علي ( ع ) و نه هيچكس ديگري از خاندان هاشم را به امامت برگزيدند روشن مي شود، زيرا آنان بدينوسيله سابقه اي را در اسلام مستقر و تثبيت كرده بودند. همچنين به نظر مي رسد كه توابون، پس از تجربه تلخي كه از شهادت حسين (ع ) داشتند مصمم شدند تا از ذكر نام علي بن الحسين ( ع ) به عنوان رهبر خود تا هنگامي كه در سقوط كامل حكمراني امويان در كوفه موفق شوند خودداري كنند و يا در غيراين صورت خود را در توبه فعال به خاطر قصور و سستي در انجام وظائف نسبت به حسين ( ع ) قرباني كنند. بخش عمده توابون از پيوستن به مختار سرباززد، گرچه لااقل دو هزار نفر از كساني كه اسامي خود را نزد سليمان ثبت كرده بودند به سوي مختار روانه شدند و به طور مسلم، به آينده بهتر سياسي اميدوار بودند. همچنانكه زمان عمل سليمان بن نزديك مي شد، صرد و ديگر رهبران نهضت بيشتر و بيشتر بر نفي هرگونه غلبه سياسي تاكيد مي كردند و افرادي را كه ممكن بود براي منافع مادي و يا بهره دنيايي بدانها ملحق شده باشند مايوس و دلسرد مي نمودند. بنابر طرح موجود در آغاز ربيع الثاني سال 65 ه. ق فرياد دعوت خود را براي خونخواهي حسين (يالثارات الحسين ) بلند نمودند و رسالت خود را آغاز كردند آنان، در نخيله واقع در حومه كوفه جمع شدند و از آنجا مي بايست عليه نيروهاي عبيدالله بن زياد، حاكم اموي كه مسئوليت قتل عام كربلا را عهده دار بود، اردوكشي كنند. با وجود اين، در عمل ثابت شد كه معيارهاي شديد عضوگيري كه سليمان بن صرد از قبل تعيين كرده بود براي اكثريت داوطلبان بيش ازحد تحمل بوده است: از 16000 نفري كه خود نامنويسي كرده بودند تنها 4000 نفر به ميعادگاه نخيله آمدند. عبدالله بن زياد، حاكم انتصابي ابن الزبير، كوشيد تا آنان را از اجراي نقشه هاي خود منصرف سازد و به سليمان پيشنهاد كرد تاصبر پيشه كند و منتظر بماندتا ابن الزبير ارتشي را براي پيوستن به آنها مهيا آنان كند از تغيير نقشه خود و يا قبول هرگونه همكاري امتناع ورزيدند. زيرا بااين عمل به موضعگيري سازشكارانه دچار مي شدند. هدف آنها تنها اين بود كه از خون حسين ( ع ) انتقام بگيرند و امامت تشيع را مستقر سازند و يا اينكه بميرند. آنان براي مرگ آماده بودند و آن را بر حمايت عبدالله بن زياد غيرشيعه، ترجيح مي دادند. اگر آن را پذيرفته بودند; تنها به يك دسته سياسي از هواداران ابن الزبير عليه دسته ديگر يعني بني اميه، پيوسته بودند. اكنون كه داوطلبان توابون از 16000 نفر به 4000 نفر كاهش يافته بود، به سختي مي توانستند نسبت به موفقيت خوداميدوار باشند مگر اينكه تا سرحد مرگ جنگيده و بدين وسيله كفاره و توبه را طلب كنند. آنان مصمم به اجراي همه تعهدات و الزامات بودند. سه روز را در نماز و يادخدا در نخيله بسر بردند. شيعيان مدائن و كوفه، هنوز از راه نرسيده بودند و بعضي از شيعيان نخيله هم خواستار آن بودند كه تا ورود آنان منتظر بمانند ولي سليمان، اصرار داشت كه بايد بدون هيچ گونه درنگ رهسپار شد. وي به آنان گفت: مردم بر دو يك گونه اند دسته كساني هستند كه منافع آخرت را مي خواهند، به سوي آن عجله مي كنند و هيچ گونه پاداش دنيوي را نمي طلبند و دسته دوم كساني كه انگيزه اعمالشان منافع دنيوي است. شما به سوي منافع زندگي اخروي رهسپار مي شويد، در هر مناسبتي خدا را به فراواني ياد كنيد و به زودي به قرب الهي مي رسيد و با نبرد در راه او صبر و شكيبايي در هر گونه رنج و محنتي، بهترين پاداشهاي او را خواهيد يافت. از اين رو بيائيد به سوي هدف خود رهسپار شويم. بنابه گفته بلاذري، مردم يكصدا پاسخ گفتند: ما دنيا را طلب نمي كنيم و براي آن بيرون نيامده ايم. ولي در بامداد، هزار نفرديگر از ارتش فرار كرده بودند. سليمان هرگز مايوس نشد. فقط اظهار داشت: چه بهتر كه اين قبيل افراد بروند. توابون ابتدا از نخيله به سوي كربلا بر سر قبر مطهرحسين ( ع ) رفتند در آنجا ازخود بيخود شده و گريه و زاري سردادند و عزاداري و سوگواري بي نظيري را در رثاي حسين (ع ) و آلام و دردهاي شهادت حزن انگيز نواده پيامبر برپا داشتند. ولهاوزن خاطرنشان مي كند كه اين واقعه اولين بزرگداشت قبر حسين ( ع ) بود. توابون پس از اينكه روز و شبي را در كنار قبر حسين (ع ) سپري كردند، آن محل را ترك نمودند. چون به روستاي پنجمين قرقسيه، منزل از كربلا در جاده منتهي به مرز شام، رسيدندمورد پذيرايي سخاوتمندانه كدخداي ده، زفربن الحارث قرار گرفتند. وي به آنان اطلاع داد كه عبيدالله بن زياد با سي هزار نفر از ارتش شام، به عين الورده رسيده است. كدخدا آگاهي هاي فراواني به سليمان داد و درباره ارتش عبيدالله بن زياداو را نصيحت كرد و با وي مشاوره نمود و اسامي ديگر رهبراني را كه با او بودند به سليمان داد. زفر همچنين به سليمان گفت كه او با مردمش با شاميان به نبرد خواهند پرداخت. درصورتي كه توابون با او درقرقسيه بمانند و آن را به صورت پايگاهي براي خود قرار دهند ولي سليمان موافقت نكرد. توابون سرانجام به عين الورده رسيدند و باسختي وشدت بر سر شاميان وارد شده فرياد مي زدند: بهشت! بهشت! براي ترابيان! نبردسه روز ادامه يافت و توابون با قاطعيت، تصميم و شور و شوق بي نظيري جنگيدند. حتي گرچه زيانهاي آنها شروع شد و رهبرانشان يكي پس از ديگري به خاك افتادند. اولين كسي كه كشته شد سليمان بن صرد بود و به دنبال آن مسيببن نخبه، عبدالله بن سعدبن نوفيل و سپس عبدالله ابن وال التيمي بود كه هر يك رهبري و پرچمداري توابون را به توالي پس از ديگري به دست مي گرفت وشهيد مي شد. تا آخر روزسوم، اكثر توابون تعهد خود را به جانبازي در راه حسين ( ع ) انجام داده بودند. تنها رهبر باقيمانده آنان، رفاعه بن شداد، به بازماندگان دست چين شده توابون دستور بازگشت داد. نوشته: دكتر سيدحسين محمد جعفري ترجمه: دكتر سيدمحمدتقي آيت اللهي