Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750412-826S1

Date of Document: 1996-07-02

به بهانه برگزاري هفته معلم: چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت و در اين ديار هستي، ما را نه سعادت حضرت ابوالبشر است كه يكبار بهشت را ديدن كنيم، نه صبوري ايوب است كه در حيطه محك حضرت باريتعالي رستگار بمانيم و نه عمر نوح است كه شقاوت حال را به سعادت آتي، دل خوش همه داريم هستي ما سلسله مويرگ باريكي است كه در آن قطره خوني جاريست كه چون جريان وابماند، وامانده ايم و آنگاه در برزخ تجزيه تا انتظار عشق: عجبا كه در حريم اين صراط خوف و رجاء همتي اگر هست، مصروف رهايي هشت از گرونه گرديده است و به هيچ انديشيدن و نباتي زيستن خود قانوني شده است شايد... بگذريم در حرفه معلمي سخت مي كوشيم ولي بر اين انديشه ايم كه ديگر در شعرسرمايه جاودانيست كار شغلمان را براي بچه ها به تمثيل نياوريم، زيرا كه هر چه كار مي كنيم وامانده تريم، ديگر حدود وسعت كار معلمي در انبساط حجم تورم نمي گنجد، مخارج زندگي بالاست، خرج زياد كار زياد مي طلبد، چاره اي نيست اضافه، كار مي كنيم. ولي از خشكيدن عرق جبين ماهها مي گذرد و از مزدمان خبري نيست، مصيبتي است كه ديگر طلبكار هم حواله دولت را نمي پذيرد، همه زندگيمان محروميت است، فقط مدرسه مان در منطقه محروم نيست و كلام آخر اينكه، اگر شبي فرزندمان از درد دندان بنالد.. چه بگويم، دنداني را كه درد مي كند بايد كشيد، باشد كه دهان فرزند بي دندان بماند، زيرا كه سهم ما از علوم طبابت اين عصر تنها از حدود تناول قرصي و يا كشيدن دنداني فراتر نمي رود. محمدخاني - تربت حيدريه