Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750406-361S1

Date of Document: 1996-06-26

بازيگري نمايش در شرق، بازيگران به عنوان مقلد، نقش پايدار و ماندني را پايه گذاري كرده بودند. اين امر حتي اكنون نيز در كشور چين كه آكروبات (بندبازي ) و تقليد درآن جزء بازيگري است، وجود دارد از همان زماني كه تئاتر پاگرفت، مشخص شد كه بسياري از بازيگران علاقه چنداني به تكرار سخنان بزرگي كه به قلم نمايشنامه نويسان بزرگ، نوشته نداشتند مي شد.هدف، عمده آنها، سرگرم كردن و برانگيختن حس حيرت در تماشاچيان بود. تمهيداتي كه آنان در اين راه به كار مي بردند; يعني طرز حركات و لباس پوشيدن و گريم فوق العاده، بيانگر اين هدف بود و مي توانست درست به اندازه موضوع اصلي نمايش، مهم باشد. اززماني كه امپراطوري روم، امنيت سفر دريايي بر روي درياي مديترانه را از نظربين المللي تامين كرد، دسته هايي از بازيگران مقلد (منظوربازيگراني است كه به صورت صامت برنامه اجرا مي كردند ) شروع به سير و سياحت و نقل و انتقال اين كردند عده، همچنين از اصول مذهبي نمايشنامه هاي پيشين كناره نقاشيهاي گرفتند روي ظروف و توضيحات مكتوب باقي مانده از نويسندگان رومي، نشان مي دهد كه پانتوميم هاي آن زمان چگونه بوده است. مقلدين در آغاز با يك تصنيف يا دكلمه شاعرانه در سكوت مي رقصيدند و برنامه اجرا مي كردند. اما سرانجام بازيگران گفتار و نمايشهاي كوتاهي را كه تم غالب آنها درباره خدايان و دسيسه هاي خانوادگي در محيطهاي مضحك بود، ارائه نمودند. همه اينها با لطيفه هاي زشت و عاميانه همراه مي شد. در اين نمايشها معمولا صحنه هاي نمايش نقش قابل حمل و نقل، مفيد واقع مي شد و اين صحنه ها چيزي نبود جز همان تخته هاي خالي چيده شده بر روي بشكه ها. يك پرده هم بر روي صحنه كشيده مي شد تا درپشت آن بازيگران لباسهايشان را عوض كنند و ماسكهاي عجيب و مضحك به صورت بزنند. آنچه كه در زمان فروپاشي امپراطوري روم غربي برسر اين گروههاي بازيگر -مقلد آمد، هنوز در پرده اي از ابهام است. اما، مورخين در ميان هنرمندان دوره گرد (شامل گروههاي آوازه خوان - نقال و آكروباتيست ) دوران فئوداليسم كه به Jonglears معروف بودند، ردپايي از اين مقلدين يافته اند. پس از آن در قرن شانزدهم ميلادي بود كه بازيگر باز هم به عنوان مقلد مطرح شد. در ايتاليا بار ديگر گروههاي كوچك بازيگرمردم عادي را با نمايشهاي خنده دار و پرسروصدا كه به صورت في البداهه ساخته و اجرا مي شد، سرگرم مي كردند. شخصيتهاي نمايش، موقعيتهاي حاضر و آماده و تاكيد بر پانتوميم، نشان مي دهد كه اين نمايشهاي خنده دار احتمالا از نمايشهاي خنده دار فراموش شده و صامت دوران روم باستان نشات گرفته است. در اروپا به مدت 200 سال كمديهاي سبك كمدي دل آرته. (dell'arte Commedia) (منظور نمايشهايي است كه توسط هنرمندان حرفه اي اجرا مي شد نه آنكه توسط آماتورهاي دربار سلطنتي ) محبوبترين سرگرمي نمايش بود. در شرق، بازيگران به عنوان مقلد، نقش پايدار و ماندني را پايه گذاري كرده بودند. اين امر حتي اكنون نيز در كشور چين كه آكروبات (بندبازي ) و تقليد در آن جزء بازيگري است وجود دارد. بازيگر و مقلد چيني در همان حالي كه طبق آداب و رسوم مكاني كه پرورش يافته، از اجراهاي نمادين به جاي صحنه هاي واقعي استفاده مي كند، مي تواند واژه نامه مختصر و مفيدي از تقليد را هم ارائه دهد. در اروپا اوضاع به گونه اي ديگربود، ترو. ( True) اين، شخصيت ابله و حاضر جواب در نمايش Commedia در واقع تولد دلقك عصر حاضر بود. اما امروزه، دلقك بازي به همراه چشم بندي، رقص، آوازه خواني و پانتوميم كه زماني همگي جزء مشخصه هاي موجود در نمايشهاي سرگرم كننده بود، از نمايش جدا شده اند و در عوض به صورت اجراهاي مجزا در سيركها و نمايشهاي گوناگون ظاهر مي شوند. تنها در چنين جاهايي و در اجراهاي خاص پانتوميميستهايي نظير Marcou Marcel France's (فرانسيس مارسل ماركو ) مي توانيم نشانه هايي از آداب و رسوم گذشتگان بيابيم. از نقطه نظر اجتماعي، تا همين اواخر، بازيگر در موقعيت اجتماعي خطرناكي قرارداشت، او چه زن و چه مردممكن بود بر روي صحنه نمايش نقش قابل قبولي از يك پرسوناژ سلطنتي داشته باشد، اما در زندگي شخصي اش اغلب شبيه به فقرا زندگي كند. سرما و گرسنگي هرگز از يك بازيگر دور نمي شد. درسال 1603 ميلادي يك نويسنده اسپانيايي به نام آگوستين دوروجاز ويلاندراندو. (Villandrando Rojas de Augustin)درباره يك تئاتر دونفره سيار به نام ناكو ( Naque) نوشت كه، اعضاي آن بالباسهايشان مي خوابند، پابرهنه راه مي روند، هميشه گرسنه اند، در تابستان از ككها خلاصي ندارند و در زمستان از فرط سرما آنها را حس نمي كنند. در قرون وسطي و يا زمان اليزابت، هيچ بازيگر زني نمايش اجرا نمي كرد. (درنمايشهاي شكسپير، پسرها نقش زنان را اجرامي كردند. ) از ميان بازيگران زن حرفه اي كه در آغاز در ايتاليا ظاهر شدند، مي توان به ايزابل آندريني (Andreini Isabella)م ) ) 16041562اشاره كرد. در فرانسه هم حدودا در همان زمان بود كه زنان بر صحنه بازيگري ظاهر شدند، اما در انگلستان تا اواخر قرن هفتم و در آلمان تا قرن هجدهم، نشاني از آنان در دست نيست. دوره اوج گيري احترام به بازيگران، روندي كند داشت و تا نيمه دوم قرن نوزدهم به طول انجاميد. در اين زمان بود كه بازيگران (چه زن و چه مرد ) به عنوان اعضاي جامعه پذيرفته شدند و در مواردي احترام زيادي نيز نصيبشان شد. جالب اين است كه امروزه تئاتر نوين كه جديدترين سبك تئاتر اروپا است با ظهور گروههاي سيار و كوچكي شكل گرفته كه بازيگران همراه آن برعليه اين احترام بيش از حد سر به شورش برداشته اند. اين افراد با كار و زندگي دسته جمعي در ميان كشورها سفر مي كنند ونمايشهاي في البداهه را به روشي اجرا مي كنند كه در بسياري موارد شبيه به اجراي بازيگران - مقلدان 2000 سال پيش است با اين تفاوت كه تم اجتماعي در اين نمايشها بسيار قوي تر از قبل است. ترجمه: سيامك سرمدي از كتاب artists and Art