Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750405-314S1

Date of Document: 1996-06-25

ركود فكري اواخر سده بيستم - قسمت آخر تورم روشنفكران دانشگاهي با افزايش تقاضا براي مدارج و مدارك پايين تر، تعداد كساني كه مدارك عالي دارند و بايد سطوح پايين تر خود را تربيت كنند بيشتر مي شود... وقتي كه يك مقطع تحصيلي به حد اشباع مي رسد و از ارزش خالي مي شود، بازار مدرك گرايي داغ تر مي شود تيغ دو دمه آكادميايي شدن با مخمصه عجيبي روبه رو هستيم. مدارس فراهم آوردنده پايگاه مادي و وسيله صيانت از افكار و عقايد عادي و عامي اند كه به اهل تفكر فرصت ادامه فعاليتهايشان را مي دهد. اما همين مدارس محل عادت زدگي و فضل فروشي اند. گرايش به حفظ صورت كار خود را مي كند; متون درسي به حافظه سپرده و در شرح و تفسير غرق مي شود و تهذيب آنها بسيار ضعيف و بي مايه مي شود. پس از 1300 با چنين وضعي در دانشگاههاي مسيحي روبه رو هستيم: حتي ظهور موسسات جديد در اين دوره هم حيات تازه اي به تعليم و تعلم ندميد. مدارس اسلامي نيز از همان بدو پيدايش گرفتار مدرسه زدگي مشابهي بودند; گسترش اين مدارس تنها فعاليتي كه از خود نشان مي دهد انباشت شدن انواع و اقسام شرح و تحشيه بر متون اوليه در است دوره يونان و روم باستان نيز ميزان حمايت از تحصيلات رسمي مقارن با دوره رونق علم و دانش نيست; مدارس شهري سالهاي 250 تا 500 بعداز ميلاد كه سطح حقوقشان بالا و نماينده مكاتب فلسفي رقيب بودند كاري جز تكرار مواضع رايج به صورتهاي مقرر در تقرير و تدريس نداشتند. محور اصلي همه اين نظامهاي آموزشي بحث و جدل بود و هيچ حركتي به سوي نوآوري نداشتند; اين مشاجرات و رقابتها خود به صورت نوعي تعليم و تعلم بسته و متحجر درمي آيد. نه مدارس اسلامي دانشگاه به معناي اروپايي كلمه بودندو نه مدارس يوناني. موسسات آموزش عالي چين شباهت بيشتري به اين ساختار دارند. دانشگاه سلطنتي هان خاصه گسترش اين دانشگاه در دوره سلطنت سلسله تانگ و خاندانهاي بعدي، ويژگي ديگري داشت. دانشجويان را براي يك رشته درجات دانشگاهي تعليم اين مي داد دانشگاه هم بيشتر به همان ضوابط و موازين توجه داشت كه در قرون وسطاي مسيحي عيار اعتبار مشاغل ديواني اما بود دوره هاي رواج و رونق دانشگاهها به طور معمول مصادف با بيشترين ركود وجمود فكري بوده است. بيشترين تعداد دانشجو در دانشگاه هان زماني است كه آيين كنفوسيوس جزء متون درسي رسمي مي شود; دستگاه عظيم امتحانات در دانشگاه مينگ آيين نو كنفوسيوسي را به عنوان مجموعه اي درس و تكليف مقرر و بي پايان تعيين مي كرد. به همين قياس، فعاليتهاي فكري بوداييها در اواخر دوران سلطنت هان فروكش كرد زيرا حكومت وقت امتحانات رسمي براي كسب مدارك تحصيلي رهبانيت را الزامي كرده بود. گرايش مدارس كه برنامه اي رسمي ومدون و امتحان دارند محافظه كارانه است. با اين حال در مواردي هم مصداق منشاءخلاقيت اند اين مطلب تاسيس آموزش رسمي در آتن و اسكندريه است و خاصه در اسكندريه شاهد دوره هاي شكوفايي علم و دانش هستيم. در چين، دوره شكوفايي افكار نوكنفوسيوسي مصادف با ظهور مدارس خصوصي و نهضت اصلاح دانشگاهها و امتحانات رسمي تاسيس بود مدارس اروپايي در فضايي 1100سده مساعد براي خلاقيت است; در سده بعد جريان رسمي كردن در دانشگاه، تكثير بيش از اندازه مراجع و حجج كه باعنوان حكمت مدرسي، مي شناسيم وسيله پيشرفت فلسفه به مراحل بالاتر فقط بود در مدارس اسلامي است كه با فقدان دوره خلاقيت روبه رو هستيم; حتي در اين جا نيز مي توانيم از تهافت فلسفه به دست غزالي ياد كنيم كه در مدرسه دولتي بزرگ بغداد و در نخستين دوره تاسيس آن بنياد گذاشت. دانشگاهي كردن آموزش تيغي دودمه است. تامين پايگاه عادي براي فعاليتهاي فكري از سوي مدارس مي تواند هم مشوق خلاقيت باشد و هم مانع آن. گرايش به يادگيري طوطي وار، محدوديت شيوه كار و تكرار درس و مشق و امتحان هميشه هست. زماني كه اين گرايشها تحت الشعاع انگيزه و نيروي ايجاد مسيرهاي تازه و سازماني جديد براي فضاي فكري قرار گيرد، حاصل آن تصرفات همراه با خلاقيت در قلمرو امور انتزاعي برتر است. فقط در صورتي كه بين جناحهاي معارض تعادل و توازني كافي حول يك محور اصلي برقرار شود، خلاقيت هم ظهور مي كند. اگر اين تعادل از بين برود يا مركز ثقل اصلي در هم بپاشد، چيزي جز مشتي مركز و موسسه و جماعت عظيمي اهل فكر و ادب كه درگير مسائل مدرسي روزمره اند باقي نمي ماند. در اين جاست كه با ركود حاصل از سايه متقدمان و دقت در جزئيات فني روبه رو مي شويم و نهايتا به فضايي مي رسيم كه در آن نقطه هاي اوج شكفتگي فكر فراموش مي شوند. ركود به هر شكل و صورتي آفت پيشرفت علم و دانش است. كلام آخر: ضعف فكري اواخر سده بيستم .و حالا حكايت ماست. چند دهه اي است كه شاهد گسترش عظيم محصولات فرهنگي هستيم. سالانه بيش از يك ميليون انتشارات در زمينه علوم طبيعي و بيش از 100000 قلم در علوم اجتماعي و رقمي در همين حدود در علوم انساني داريم. تصور عالم همچون يك متن توصيفي نه آنقدرها نادرست، اگر نه از خود جهان بلكه از حيات فكري اهل علم و دانش، نيست. ما به معناي واقعي كلمه در كاغذ دفن شده ايم. هر قدر حجم خالص توليدات فكري بيشتر شود، بهره و نصيب فرد متوسط، دست كم از حيث استفاده هاي فكري خالصي كه از بابت افكار و عقايد خود مي برد و از نظر تاثير آن توليدات بر ديگران، كمتر مي شود. بدبيني و بدگماني روشنفكر جماعت به خود در چنين شرايطي تعجبآور نيست. حال ببينيم روزگار ما مصداق كدام انواع سه گانه ركود است. فقدان سرمايه فرفنگي (ركود نوع الف ) كه محرز است: ناتواني روشنفكران اواخر سده بيستم درايجاد بناي موثر و سازنده برپايه دستاوردهاي پيشينيان اما پرستش و پيروي متقدمان (ركود نوع ب ) را هم داريم: ميل به تاصل و تحقيق و تتبع استشهادي در اين روزگار كه در آن تحصيل تاريخ علم و دانش بر خلق آن مزيت دارد. (مقاله حاضر مصداق بارز همين مطلب است ) ما ركود نوع ج يعني ركود حاصل از دقت و وسواس در جزئيات را هم داريم: وسواس در ريزه كاريها و انواع و اقسام فرماليسم فلسفه منطقي و زباني در مورد كوچكترين مسائل و موضوعهاي تخصصي كه مشتي از خروار است، علاوه بر اين، در جمع همه جناحهاي فكري كنوني، شاهد رواج انواع گرايشهاي مهجور و مرموز، خرده بيني و فرهنگ لغاتي هستيم كه خاص يك گروه و بيگانه براي ديگران است. توجه روشنفكر جماعت امروز به دقايق فني نيز مثل نوميناليستها و ساير مدرسي هاي قرون چهادرهم و پانزدهم، در مواردي شناخت ما نسبت به حيطه هاي فكري آنها را بيشتر مي كند اما تصفيه و تهذيب آنها به قدري است كه راهي به بيرون نمي برد. در روزگار ما نيز همچون قرون وسطاي مسيحي هر سه نوع ركود وجود و در هم تاثيردارند. علت اصلي نه ضعف و قصور كسي است نه نوع و كيفيت افكار و تصورات اين دوران بلكه ساختار جوامع علمي و فكري ما و بنيادهاي مادي آنهاست. همچون گذشته، اعصار تاريك انديشي نه در زمانه عسرت مادي كه در روزگار تنعم پيش مي آيد، يكي از علتهاي اين وضع وفور بيش از حد و پراكندگي اسباب و موجبات مادي توليد علم و دانش است. وضعيت ساختاري روشنفكر جماعت را مي توانيم دراين عبارت خلاصه كنيم: فقدان يك مركز ثقل براي برخورد و تبادل افكار، فقدان حلقه اي كوچك كه جمع حلقه هاي مختلف و محلي براي تمركز افكار و آرا باشد. مشكل ما فقدان مركزي براي تجمع افكار موافق نيست زيرا در ادوار رونق تفكر نيز هرگز چنين مركزي وجود نداشته است. مشكل ما فقدان يك هسته اصلي به معناي شبكه اي از نقاطي است كه افكار مخالف و معارض به شكلي تنگاتنگ و سازنده را در خود جمع كند. اين وضعيت ساختاري كه از 1950 حادتر هم شده است مبتني بر گسترش عظيم فعاليتهاي دانشگاهي و عدم تمركز آنها از آن سال تاكنون است. ايالات متحد امريكا كه اين فرايند را زودتر از ساير قدرتهاي صنعتي شروع كرد بيش از 3000 كالج و دانشگاه دارد و تعداد زيادي از آنها سوداي عنوان مركز توليد علم و دانش دارند. گسترش دانشگاهها و كالجها در مسيري مشابه اما نه به همين مقدار در دهه هاي پس در 1950 فرانسه آلمان انگليس و ايتاليا روي داد كه حاصل آن از بين رفتن مركزيت بود. توسعه به اين صورت پايه اي ساختاري دارد و احتمالا در آينده اي دراز مدت، و با نوسانهايي موقت ادامه خواهد داشت. امكان اشتغال موكول به ميزان تحصيلات شده است هم به صورت مجوزهاي رسمي و هم به شكل علائم غيررسمي اجتماعي با گسترش آموزش و پرورش در حال حاضر مستقلا و از خلال عوامل و نيروهاي موثر در تورم مدارك تحصيلي كه بي شباهت به تورم ارزي نيست صورت مي گيرد و حاصل رقابت بر سر تحصيلات رسمي بيشتر است و نتيجه بعدي آن بالا بردن شرايط لازم براي كار و استخدام است. رابطه بين عرضه و تقاضاي آموزش رابطه اي است دايره گونه كه به دست خود تقويت و تشديد مي شود و افزايش رشد و توسعه آن فقط موكول به بارآوري پايه و پايگاه اقتصادي آن است. توليد روشنفكران دانشگاهي براين موج تورم سوار است. باافزايش تقاضا براي مدارج ومدارك پايين تر، تعداد كساني كه مدارك عالي دارند و بايد سطوح پايين تر خود را تربيت كنند بيشتر مي شود و در نتيجه با انبوه كساني كه مدرك دكتري دارند روبه رو مي شويم و به علت جنگ و رقابت بين اين افراد بر سر پست و مقام هست و سعي مي كنند با استفاده از اعتبار خود بر تعداد كارهاي علمي و تحقيقي خود اضافه كنند، لذا بازده محصولات علمي و تحقيقاتي نيز ناگزير همان مسيري را به سوي تورم طي مي كند كه مدارك دانشگاهي پايين تر. بالا رفتن توليدات دانشگاهي و تحقيقاتي موجب گرمي يك بازار ديگر براي آموزش عالي مي شود وقتي كه يك مقطع تحصيلي به حد اشباع مي رسد و از ارزش خالي مي شود، بازار مدرك گرايي داغ تر مي شود. جريانهاي مشابهي نيز در حوزه هاي غير دانشگاهي توليد فرهنگ روي در مي دهد حوزه فرهنگ عامه پسند ( پاپ ) بازار، نوار و صفحه موسيقي و فيلم و اجرا و پخش زنده بسيار داغ است، همين عوامل به سهم خود موجب رواج و رونق زر و زيورهاي مرتبط با ستارگان موسيقي راك و فيلم، از زرق و برق در لباس گرفته تا اراجيف كلامي، مي شود. در گرمي بازار اين قبيل توليدات فرهنگي كه روي هم تل انبار مي شوند، تعجبي ندارد كه محتواي فرهنگ مدرن هم آينه تمام نماي خودشده باشد و هم شوخ مزاج. ما اين معنا را هم در فرهنگ پاپ و ميل اين فرهنگ به بيگانه نمايي و نيهيليسيم نمايشي اش مي بينيم و هم در امواج بي امان شوخ انگاريهايي رايج در جمع روشنفكران كه پسامدرنيسم آخرين موج آن است.. محتواي پيام پسامدرن نفي و انكار حقيقت عيني است، شايد بتوانيم اين طرز تلقي را ايدئولوژي توليدكنندگان فرهنگ در بازاري بدانيم كه ساختاري تزايدي دارد و در آن هيچ چيز علي الظاهر تماسي با واقعيت ملموس ندارد. اين گونه ساختار توليد فرهنگ ناگزير بايد خودآگاه باشد و اين خود آگاهي را از عوامل ضروري جريان دادن به فرهنگ قرار دهد. انواع مختلف و مجزاي پسامدرنيسم آينه تمام نماي ساختارهاي توليد فرهنگ و از آنها مايه و نشات گرفته است.. از ديدگاهي وسيعتر، اين ساختارها واقعيت عيني دارند همان طور كه گسترش مبارزات طولاني امروز كه دنيائيسم بازار را مي سازند واقعي هستند. فراز و فرودهاي تاريخي توليدفرهنگ كه از آنها با عنوان خلاقيت و ركود ياد مي كنيم، خود حاصل تغييرات واقع در زير بناي شرايط مادي لازم براي توليد علم و اين دانش اند ارتباط يك ارتباط خطي سهل و ساده نيست، همان طور كه گفتيم اوج شكوفايي تفكر زماني نيست كه شالوده هاي مادي در نهايت وفور باشد بلكه هنگامي است كه بين چند مركزعلمي و فرهنگي رقيب ارتباطي همسنگ برقرار و اين مراكز درشبكه اي واحد به هم متصل باشند. اين همان چيزي است كه در اين روزگار فاقد آنيم بازگشت اين وضع در آينده بسته به تجديد ساختمان همان شالوده سازماني است. نوشته: رندال كالينز - ترجمه: محبوبه مهاجر