Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750405-272S1

Date of Document: 1996-06-25

آموزش و پرورش تطبيقي آموزش و پرورش امريكا و مقابله بارقابتهاي جهاني... فراز و فرود آموزش و پرورش در امريكا در امريكا فقط 88 درصد از جوانان تا سن 25 سالگي مدرك ديپلم دبيرستاني يا معادل آن را كسب مي كنند اغلب بررسيها حاكي از اين است كه دانش آموزان امريكايي تكاليف كمي انجام مي دهند و مواد درسي را جدي تلقي نمي كننددانش آموزان امريكايي در سال 180 روز به مدرسه مي روند درحالي كه دانش آموزان ژاپني 240 روز در مدرسه حاضر مي شوند در امريكا، هيچ گونه كوشش متناسبي براي بهبودبخشيدن به آموزش و يا شرايط كاري معلمان صورت نگرفته است تحقيقات به عمل آمده، ضعفهاي عمده دانش آموزان امريكايي را در مسايلي نظير حل مسئله، تركيب، تجزيه و تحليل، استنباط آماري و درك متون پيچيده نثر قلمداد مي كند برخي صاحبنظران مي گويند سيستم آموزش عمومي در امريكا خوب عمل كرده است و اكنون و در آينده چنين آموزشي، بايد مسائل پيش بيني نشده اي را پاسخگو باشد. آيا چنين سيستم آموزشي خواهد توانست از عهده رقابتهاي جهاني ؟ برآيد سيستم آموزشي امريكا معروف به -K در اواسط قرن بيستم براي ارائه آموزش به دانش آموزان به وجود اين سيستم آمد آموزشي تا همين اواخر در مقايسه با ديگر كشورها، داراي بالاترين نرخ جذب و آموزش دانش آموزان بوده اما است از سال 1970 ديگر كشورهاي صنعتي نظير انگلستان، استراليا و ژاپن به گونه حيرت آوري نرخ و جذب و آموزش دانش آموزان را در بالابرده اند امريكا 88 درصد از جوانان تا سن 25 سالگي، مدرك ديپلم دبيرستاني يا معادل آن را كسب مي كنند. آموزش پس از متوسطه: . در صحنه بين المللي سيستم آموزش پس از متوسطه امريكا يكي از نقاطقوت آن به شمار مي رود. در سال 1988 امريكا بالاترين درصد توليدات ناخالص ملي خود را صرف آموزش عالي دولتي و خصوصي كرد كه اين درصد بالاتر از هر كشور ديگري در جهان است. علاوه براين، بودجه صرف شده براي آموزش عالي امريكا به نسبت درصدي از كل بودجه /39 4آموزشي درصد بوده است; اين رقم را مي توان با /20 8رقم درصد براي آلمان غربي /21 4و درصد براي ژاپن مقايسه كرد. درمقايسه با ژاپن دانش آموزان امريكايي در روز 180سال به مدرسه مي روند درحالي كه دانش آموزان ژاپني 240 روز در مدرسه حاضر مي شوند. اما اين نكته را نبايد ازنظر دور داشت كه درصد 24 ساله هاي فارغ التحصيل از كالج هاي چهارساله يا دانشگاهها در امريكا، بالاترين درجهان است. دراين خصوص مزيت ويژه سيستم آموزشي امريكا درصد زنان فارغ التحصيل از كالجها و دانشگاهها است. در امريكا 24 درصد از 24 ساله هاي زن از كالجها و دانشگاهها فارغ التحصيل مي شوند اما در ژاپن /12 4درصدو در آلمان غربي 10 درصد. اغلب بررسيها حاكي از اين است كه دانش آموزان امريكايي تكاليف كمي انجام مي دهند و مواد درسي دبيرستاني راجدي تلقي نمي كنند. اما دانش آموزان امريكايي در كالجها، برنامه درسي شان سنگين است. براي اغلب دانش آموزان امريكايي سخت است كه خودشان را با برنامه سنگين تحصيلي در سال اول دانشگاه تطبيق دهند. اما عقبماندگي بدين ترتيب، دوران تحصيلي متوسطه راجبران مي كنند. سختي تجربه آموزشي پس از متوسطه امريكا در تباين كامل با وضعيت ژاپن است. در ژاپن سالهاي تحصيلي دانشگاهي دوران راحتي بين دوران سخت تحصيلي متوسطه و بازار كار تلقي مي شود. دانشگاههاي ژاپن برنامه درسي شان به اندازه دانشگاههاي امريكا سخت نيست، اين امر به ويژه در مورد زنان دانشجو صادق است كه برنامه درسي شان بيشتر آنها را براي كارهاي خانه داري آماده مي كند. بررسي وضعيت دانشجويان تربيت معلم امريكا و ژاپن در سال چنين 1988 نتيجه گيري مي كند كه: گرچه در آغاز دوره تحصيلي دانشگاهي به نظر مي رسد كه دانشجويان امريكايي كمتر از دانشجويان ژاپني در مورد مسائل جهاني آگاهي داشته باشند، اما هنگام فارغ التحصيلي وضع دانشجويان امريكايي بهتر است. نقاط ضعف برنامه درسي استانداردهاي جاري ناحيه اي وايالتي، موفقيت تحصيلي دانش آموزان و عملكرد معلمان فاقد توانايي بوده واطلاعات دسته بندي شده اي را در مورد برون داده ها به دست نمي دهند. چنين اطلاعاتي براي مقايسه بين ايالتها و نواحي ضروري است. آزمونهاي چندگزينه اي رايج، در راستاي اندازه گيري مهارتهاي پايه سطح جهت دهي پايين، شده اند كه در آنها تنها يك پاسخ صحيح است. علاوه بر اين ادارات آموزش و پرورش ناحيه اي، بيشتر تمايل به استفاده از آزمونهاي تجارتي دارند كه اين آزمونها درحد لازم و شايسته بر تجزيه و تحليل، استنتاج آماري، حل مسائل رياضي، نوشتار توضيحي و خواندن متون پيچيده تاكيد ندارند. از آنجا كه آزمونهاي چند گزينه اي استاندارد مورد استفاده معمول، سطحشان پايين بوده و آسان هستند، به والدين وعامه مردم داستانهايي مبالغه آميز و دروغين گفته مي شود. اين داستانهاي دروغين در مورد معلومات و موفقيتهاي دانش آموزان امريكايي در حال حاضر در مقايسه با دهه هاي قبل و يا دانش آموزان ديگر كشورهاست. دانش آموزان چندان توجهي به آزمونهاي خود نمي كنند. تنها شمار اندكي ازكارفرمايان به مدارك تحصيلي دانش آموزان توجه مي كنند. علاوه براين، آزمونهاي ايالتي ازنظر راهيابي به كالجها فاقد ارزشند. مشكلات مدارس امريكا درنظر نگرفتن طبقات پايين جامعه امريكا به ويژه در ارائه مهارتهاي سطح بالا براي حدود نيمي از دانش آموزان كه پس از دوره متوسطه ادامه تحصيل نمي دهند، داراي ضعف است. بخشي از اين عدم موفقيت، به دليل عدم آمادگي افراد و عدم نسبي حمايت از آنها در مقايسه با ديگر كشورهاي جهان صنعتي است. امروزه بيش از 20 درصد كودكان امريكا در فقر زندگي مي كنند كه اين رقم نسبت به سال 1969 درصد 14به ميزان افزايش نشان مي دهد. درطول گذشت سالها، شكاف بين درامد خانواده هاي فقير و غني عميق تر شده است. با كم شدن درامد واقعي طبقات پايين خانواده هاي غني 40 درصد از توزيع درامدها را به خودشان اختصاص داده اند. نژاد، قوم گرايي، جنس و ساختار خانوادگي در ارتباط تنگاتنگ با زندگي درفقرند. در سال 1992 نيمي از خانواده هاي بي سرپرست در فقر زندگي مي كرده اند درحالي كه تنها /11 4وضعيت درصد از خانواده هاي معمولي چنين بوده است. باتوجه به اين امر كه بيشتر كودكان درخانواده هاي كم درامد زندگي مي كنند بررسي هانشان داده است كه كودكان در اين شرايطبه احتمال زياد در دوران طفوليت يااوايل دوران كودكي مي ميرند، از بيماريهاي شديد رنج مي برند و يا ترك تحصيل مي كنند. همچنين احتمال اينكه آنها پس ازدوران متوسطه ادامه تحصيل دهند، كم است. امكان روبه كاهش برخورداري از فرصتهاي زندگي براي فقرا، شايد درارتباط با عدم دستيابي به امكانات بهداشتي و تغذيه، كيفيت اغلب پايين تحصيل در مدارس واقع در مناطق فقير، تاثيرفقر بر روابط خانوادگي و يا ديگر عوامل مختلف باشد. عدم توجه به ساختار خانوادگي: . از نظرسنتي اغلب موسساتي كه به ارائه خدمات به كودكان و جوانان مي پردازند فرض ضمني شان اين است كه كودكان ازنظر پدرشان بيولوژيكي، خارج از منزل كار مي كند و مادرشان خانه دار است. اكنون اين خانواده هاي سنتي تنها يك سوم كل خانواده ها را شامل مي گردند. چهل و شش درصد از كودكان در خانه هايي زندگي مي كنند كه در آن هم پدر و هم مادر خارج از خانه كار مي كنند. به علت افزايش ميزان طلاقها و فرزنداني كه در خانواده هاي بدون پدر به دنيا مي آيند حدود 60 درصد از كل كودكان و جوانان دوره اي از زندگي شان را در خانواده اي بدون پدر زندگي مي كنند. ادامه دارد