Hamshahri corpus document

DOC ID : H-750405-270S1

Date of Document: 1996-06-25

بررسي مسائل اجتماعي - رواني چه كساني خلاقيت؟ دارند افراد خلاق چون كودكان پرسش هاي ساده اي مطرح مي كنند: چرا سيب به زمين؟ مي افتد چرا بالا نمي رود، و مانند افراد بزرگسال به اين پاسخ قانع نمي شوند كه خب هميشه همينطور بوده! مبتكران كساني هستند كه مي توانند نگاهي غير معمول به اشياء و پديده ها داشته يعني باشند، هر رويداد يا شي ء راچنان مي بينند كه گويي براي اولين بار روي داده است افراد آفريننده، آنانكه باديدگاهها يا كارهاي نوين خويش دگرگونيهاي شگرف در انديشه يا زندگي بشر پديد آورده اندكساني هستند كه مي توانند روابط نوين، چه واقعي و چه تصوري در ذهن خويش بين پديده ها و اشياء برقرار كنند و يا روابط عام و گسترده تري را بين امور به تصور در آورند. افراد آفريننده اي كه روابط نوين واقعي را برحسب روش علمي بين پديده ها در مي يابند دانشمندان هستند. افراد خلاقه اي كه قادر به تصور و تجسم پيوندهاي نوين تخيلي بين امور و اشياء هستند هنرمندان را تشكيل مي دهند. فردوسي، اين هنرمند آفريننده نامدار توانست از خشم ها، جنگها، عشق ها، نفرتها ونيرنگهاي معمول و مجموعه اي هميشگي، را بپردازد كه با ديدي گسترده روابط پوياي اين عناصررا مجسم مي ساخت تا آنجا كه ديدگاهها و زندگاني يك ملت بزرگ را به صورت گذشته اي حماسي جلوه گر كند كه آينده را نيز تحت تاثير قرار دهد. افراد آفريننده كساني هستند كه مي توانند نگاهي غير مرسوم به اشياء و پديده ها هررويداد بيندازند يا شي ء را چنان ببينندكه گويي براي نخستين بار روي مي دهد و يا اولين بار است كه پديدار شده است. هزاران سال مردم فرو افتادن سيب را از درخت به زمين ديده بودند و اين امر رويدادي چنان عادي بود كه بديهي و بيچون وچرا مي نمود. اما نيوتون اين پديده را چنان ديد كه گويي براي نخستين بار روي مي دهد. از خود پرسيد كه چرا چنين؟ است چرا سيب به بالا؟ نمي رود چرا مسير ديگري را؟ برنمي گزيند از اين ديد و از اين پرسش هاي ساده بود كه توانست به قوانين جاذبه عمومي دست يابد. افراد آفريننده كساني هستندكه جهان را چون كودكان، باشگفتي مي بينند. از ديد آنان همه چيز تازه و سراپا نواست. هر رويداد هر اندازه هم كه به چشم همگان بديهي و عادي باشد به چشم افراد آفريننده، همچون كودكان بديع و بزرگ است. افراد آفريننده نيز چون كودكان پرسش هاي ساده اي طرح مي كنند: چرا سيب به زمين؟ مي افتد چرا بالا؟ نمي رود مانند بزرگسال عادي با اين پاسخ ها راضي نمي شوند كه مي گويد: چرا بالا؟ نمي رود مانند بزرگسال عادي با اين پاسخ ها راضي نمي شوند كه مي گويد: خب، هميشه همين طور بوده، هميشه سيب از درخت به پايين افتاده است، پس بايد همين باشد، اينكه پرسيدن ندارد. افراد خلاق، كنجكاوي دوره كودكي را حفظ مي كنند. براي قرنها مردم ديده بودند كه چلچراغها در اثر وزش نسيم نوسان مي كنند. اين امر در كسي شگفتي اما برنمي انگيخت گاليله گويي براي نخستين بار چنين پديده اي را مي بيند. در شگفت متوجه شد شد كه اين پديده نظمي دارد. درباره آن بررسي كرد و سپس قوانين آونگها را كشف كرد. يك شاعر هم احساسات دوران كودكي، و آن رابطه حسي مستقيمي را كه كودك از طريق حواس خودبا طبيعت دارد حفظ احساسي مي كند كه ريزش قطرات باران بر سر و صورت كودك پديد مي آورد براي او تازه و عجيب ولذتبخش است. دوست مي دارد كه در زير قطرات باران بماند و اين حس نو را بيشتر دريابد. اما پدر و مادر صدايش مي زنند: بيا به داخل خانه، خيس مي شوي، سرما مي خوري، لباسهايت خراب مي شود. از ديد بزرگسال عادي، باران چيزي است كه تنها او را خيس مي كند، يا زمينش را آبياري مي كند، يا سبب كندي رفت و آمد مي شود. اما شاعر با همان ديد جستجوگر و تجربه گر و حسي كودك به باران مي نگرد و همان حس را به خواننده شعر خويش مي رساند. يك نويسنده به همان اندازه ازپرواز يك برگ در نسيم بهاري تحت تاثير قرار مي گيرد و به وجد درمي آيد كه يك او كودك نيز چون كودك دقايق متمادي پرواز پروانه اي را از گلي به ديگر با شگفتي و صبر مي نگرد، دانشمند نيز با چشمان بيدار و نهايت پشتكار ساعتها پرواز پروانگان را مي نگرد تا از آن به كشفي نائل شود. اما بزرگسال معمولي زمانيكه شگفتي كودك را به پرواز پروانه مي بيند با خستگي مي گويد: بس كن ديگر، اين فقط يك پروانه است، اينهمه نگاه كردن ندارد! اما از ديد كودك و دانشمند و هنرمند، اين تنها يك پروانه نيست، جهاني است نوين و زيبا و پرشگفتي كه مي توان روزها در آن تامل كرد. اما اينها تنها ويژگيهاي افراد آفريننده نيست. آنان به موهبت پشتكار و صبر ناشي از انگيزه قوي و پختگي انديشه نيز مجهزند. با چنين ويژگيهايي است كه فردوسي، سي سال روزان و شبان، حماسه ملي ايرانيان را به نظم در مي آورد و ورنرهايزنبرگ اصل عدم قطعيت را پس از دهها سال بررسي ارائه مي دهد. آفرينندگي، ده درصد الهام است و نود درصد كوشش. هنگامي كه ويلهلم كنراد رونتگن پس از ساليان دراز كار در آزمايشگاه به اشعه مجهول دست يافت و جايزه نوبل فيزيك را از آن خود كرد خبرنگاري از او پرسيد: خوب، استاد، چطور اين فكر به ذهن شما؟ افتاد استاد موقر و خويشتندار ناگهان برآشفت و فرياد زد: جوان! اين فكر به ذهن من نيفتاد، سالها تجربه و جستجو كردم. افراد خلاق كساني هستند كه فراتر و پيشتر از زمان خويش را مي بينند يا مي آفرينند. جامعه معمولا نبوغ آنان را در مي يابد و ارج مي نهد، هرچند كه براي پذيرش آن شايد آماده نباشد. آنان راه را براي پيشرفت هموار مي سازند و در اين مسير گرچه با سختي ها روبرو مي شوند اما هميشه مورد تقدير نهايي قرار نابغه مي گيرند و خلاق به عنوان فردي منزوي و گمنام كه توسط معاصران خود درك نشده است، تصوري است كه با واقعيت وفق نمي دهد. همه آفرينندگان واقعي در عصر خويش مورد شناسايي و توجه بوده اند. آفرينندگي آنان عموما از سالهاي نوجواني جلب توجه كرده و در جواني آشكار شده است. چه كنيم تا آفرينندگي ها؟ بيشترشود براي اين منظور بايدديدگاه ويژه كودكان را ارج نهاد و كنجكاوي آنان را تقويت كرد. بايد اجازه داد كه كودكان براي رسيدن به پاسخها، خود بينديشند و تجربه كنند. نكوشيم كه به عنوان يك بزرگسال كه همه چيز براي او عادي است، با نام نهادن به روي اشياء و رويدادها وانمود كنيم كه همه چيز را مي دانيم و چيزي نو براي جستجو و دانستن وجود ندارد. اگر او با شگفتي دقايق طولاني به حشره اي خيره شد با بيحوصلگي به او نگوييم: اينكه فقط يك كرم ابريشم است و سپس راه بيفتيم. بلكه هر آن چه درباره اين حشره و دگرديسي شگفت او مي دانيم بگوييم. اجازه دهيم كه اين كرم را نگهداري كند و خود تغييرات او را ببيند كه چگونه تبديل به پروانه اي مي شود كه با شكوه تمام به پرواز در مي آيد. بدينسان اجازه خواهيم داد كه آفرينندگي كودك نيز از پيله بي حوصلگي و روزمرگي پدر ومادر خارج شود و به پرواز درآيد. از: دكتر فربد فدايي -روانپزشك